ان‌ال‌پی و استراتژی موتسارت (قسمت دوم)

opera-Mozart

در ادامه قسمت اول
موتسارت بیان می‌کند: آن خوشی‌های لذت‌بخش را به خاطر می‌سپارم. در این‌جا، موتسارت ارتباط مهم و اساسی میان لذت و حافظه را توضیح می‌دهد. لذت در این‌ حالت بی‌شک مربوط به احساسات است و حافظه به گردآوری مجدد صداها اشاره خواهد داشت. به نظر می‌رسد که در سطح خرد، احساسات موتسارت با صداها، اشتراک حواسی با بازخورد تقویتی مثبت یا T.O.T.E تولید می‌کند. میزان لذت‌بخش بودن چیز، معیار تست در این حلقه است. عملکرد شامل تبدیل احساسات بدنی به صوت است. بنابراین احساسات موتسارت، صدایی درونی در دستگاه عصبی او تولید می‌کند. صداهایی که با احساس لذت سازگار هستند یا آن احساسات را تقویت می‌کنند به طور طبیعی در حافظه ثبت می‌شوند. (مقاله احساسات و ان‌ال‌پی)
به نظر می‌رسد، فرایند خلاقیت موتسارت مثالی روشن از اصل لذت ارسطو باشد. رفتار موتسارت و نحوه‌ی ارتباطش با دنیای بیرون، ادراک صوتی درونی‌اش را تحریک یا آزاد می‌سازد، ادراک صوتی نیز به نوبه‌ی خود احساسات او را تحریک و رها می‌سازد. اگر احساساتی که با ایده‌های موزیکال او تحریک شده‌اند با حالت مثبت او سازگار و هماهنگ باشند، همبستگی آنها به یکدیگر بیشتر می‌شود. سپس موتسارت می‌گوید: با آنها آشنا می‌شوم و مانند این‌که کسی قبلا به من گفته باشد با خودم زمزمه ‌می‌کنم.
اگر احساسات راه‌اندازی شده با موسیقی درونی‌اش و با احساسات مثبت خلاقش نوسان کنند، موتسارت آن‌ها را با زمزمه‌کردن تولید می‌کند. زمزمه کردن شامل تولید ترکیب جدیدی از احساسات و صوت است، ماهیچه‌های گلو و چانه فعال می‌شوند تا صدایی تولید کنند و بیرون بفرستند. اشاره‌ی موتسارت به این واقعیت که مانند این که کسی قبلا به من گفته باشد، زمزمه می‌کنم. نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای روشن برای این است که در واقع فرایند خلق موسیقی موتسارت فرایندی است که در زمان تولید از آن آگاه نیست.(مقاله موسیقی و ان‌ال‌پی)
ساختار خرد برای نخستین مرحله‌ی بسیار مهم از استراتژی موتسارت با زبان ان‌ال‌پی به این روش ترسیم می‌شود. فرایند آهنگ‌سازی موتسارت با حالت احساسی مثبت و هماهنگی شروع می‌شود که با نوعی حرکت فیزیکی ترکیب شده است. احساسات درونی از حالت‌هایی برانگیخته می‌شوند که از اشتراک طبیعی میان حواس شنوایی و حرکتی، صوت و تن تولید می‌کنند. این ارتباط به اشتراک حواس شناخته می‌شود. اگر این صداها با حالت مثبت سازگار باشند و آن را تقویت کنند زمزمه شده و در حافظه ذخیره می‌شود و گرنه حذف خواهند شد.
صداهایی که به خاطر می‌سپارد در قطعه‌ی بزرگتری شکل می‌گیرند که مجموعه‌ی صوتی را می‌سازد. به محض این که موتسارت به اندازه‌ی کافی از این مجموعه‌ها جمع‌آوری می‌کند، برای ترکیب این قطعه‌ها با یکدیگر وارد مرحله‌ی بعدی از سازمان عصب‌شناختی می‌شود.
موتسارت در این مرحله، از طریق حلقه‌ی بازخورد میان احساسات و صوت، گروه کوچکی از ایده‌های موزیکی را انتخاب کرده است. وقتی او تعداد کافی از این گروه‌ها به دست می‌آورد، یعنی آنها به اعداد مناسب رسیدند، به مرحله‌ی دیگری از سازماندهی روان‌شناختی منتقل می‌شود.
مانند این است که موتسارت باید مجموعه ایده‌هایی با یکدیگر جمع کند تا به آستانه‌ای برسد که بتواند قبل از اینکه فیلترهای دیگری به کار گیرد، به طور ذهنی طرح اولیه‌ی آهنگ را بسازد.
در قسمت سوم این مقاله با ما همراه باشید.
گرداوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

ان‌ال‌پی و استراتژی موتسارت (قسمت اول)

موتسارت

داستان‌های زیادی در خصوص توانایی‌های موتسارت وجود دارد، با این حال، بر اساس اصول برنامه‌ریزی عصبی زبانی، توانایی‌های موتسارت چیزی مرموز یا جادو نبوده است، بلکه محصولی از توانایی شناختی توسعه‌یافته و کامل است که ممکن است افراد عادی نیز آن را بفهمند و تکرار کنند.
با استفاده از ابزارها و شگردهای مدل‌سازی، می‌توان بهره‌های جدید و عملی از شناخت استراتژی استثنایی موتسارت کسب کرد. (مقاله پیدا کردن استراتژی با ان‌ال‌پی) یکی از بهترین شناخت‌ها در خصوص نحوه‌ی عملکرد فرایند خلاقیت موتسارت، از نامه‌ی او در سال ۱۷۸۹ استخراج می‌شود. موتسارت در این نامه، استراتژی آهنگ‌سازی خود را با تاکید بر چهار فرایند آهنگ‌سازی به دقت توضیح داده است.
(وقتی کاملا خودم هستم، همان‌طور که بارها شده، کاملا تنها و با روحیه‌ی خوب، مثل زمان سفر با کالسکه یا پیاده‌روی بعد از غذا یا زمانی که نمی‌توانم بخوابم، در چنین لحظاتی است که ایده‌‌ی من بیشترین و بهترین جریان را پیدا میکند. نمی‌دانم کی و چگونه می‌آیند و نمی‌توانم مجبور کنم. آن خوشی‌های لذت‌بخش را به خاطر می‌سپارم و با آن‌ها آشنا می‌شوم و مانند این‌که کسی به من گفته باشد با خودم زمزمه میکنم)
موتسارت با توصیف حالت‌های فیزیولوژیکی و احساساتی شروع می‌کند که الهام‌های موسیقی او از آن‌ها سرچشمه می‌گیرد، با این بیان که «وقتی من- کاملا خودم هستم…» در سطح شخصیت، گفته می‌شود نشانه‌ای از نوعی هماهنگی و سازگاری درونی «کاملا خود بودن» است که در آن هیچ تعارض و ابهامی در خصوص کیستی فرد وجود ندارد. کاملا تنها بودن نشان می‌دهد که شخص هیچ ارتباط ضروری با دیگری ندارد، او آزاد است که ارتباطی قطع نشدنی با دنیای درون خود داشته باشد. همچنین موتسارت داشتن روحیه‌ی خوب را گوشزد می‌کند، بودن در حالتی مثبت.
بنابراین موتسارت سه وضعیت فیزیولوژی را شناسایی کرده است:

سپس با آوردن مثال‌هایی از قبیل مسافرت با کالسکه یا پیاده‌روی پس از غذای خوب، برخی وضعیت‌های فیزیکی را شناسایی می ‌کند که به نظر می‌رسد نوعی حرکت فیزیکی به کار گرفته می‌شود، موتسارت فقط نمی‌نشیند تا فکر کند نوعی به‌کارگیری حرکت در فرایند تفکرش وجود دارد.(مقاله شناسایی وضعیت روحی خود با ان‌ال‌پی)
موتسارت با این عبارت ادامه می‌دهد ( در چنین شرایطی است که ایده‌ی من بیشترین و بهترین جریان را دارد). بسیار مهم است که توجه شود او چنین نگفته است: در چنین لحظاتی بهترین موسیقی‌ام را می‌سازم.
واژه‌ی جریان نشان می‌دهد که ایده‌ها به طور طبیعی و بدون تلاش خودآگاهی به وجود می‌آیند. مانند این است که دستگاه عصبی خود را شبیه یک دستگاه موسیقی تصور می‌کند که خود را می‌نوازد و با تنظیم وضعیت روان‌شناختی و فیزیکی تمرکز کرده است تا سبب شود ایده‌های موسیقی به صورت خود به خودی و آزادانه به جوش آید.
موتسارت اشاره می‌کند: نمی‌دانم کی و چگونه می‌آید و نمی‌توانم مجبور کنم. این جمله به وضوح نشان می‌دهد که فرایند خلاقیت موتسارت به طور عمده ناخودآگاه است و به جای این‌که عملی مبتنی بر کنش متقابل باشد، فرایندی بسیار نظام‌مند است.
در حالت عادی، هر فعالیت آگاهانه‌ای که انجام می‌دهد، منجر به ظاهر شدن نت‌های موسیقی در ذهنش نمی‌شود، ولی فعالیت‌های آگاهانه‌ی موتسارت حالت دستگاه عصبی او را تنظیم می‌کند، به طوری که ایده‌های موسیقی آزاد شده یا به طور طبیعی جریان پیدا می‌کنند.
گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران