آیا تفاوت‌ها دو نفر را کامل و مجذوب یکدیگر می‌کند؟

ازدواج موفق

برای فردی اجتماعی، با‌نشاط و برون‌گرا، امری غیر‌عادی نیست که فردی اهل تفکر، خوددار و درون‌گرا را جذب کند. افراد سست شاید به دنبال فردی قوی و آرام باشند تا به آن‌ها احساس امنیت و ثبات بدهد. افراد با‌ثبات و خوددار،دوست دارند شریک زندگی‌شان گرم و دوست‌داشتنی و سرگرم‌کننده باشد تا بتوانند سختی‌های زندگی را با او جبران کنند.

این تفاوت‌ها گاهی باعث تفاوت در نحوه‌ی زندگی فرد می‌شود. همان‌طور که دوست‌ها و عاشق‌ها برای مدت کوتاهی با هم به خوبی به سر می‌برند و در واقع مکمل یکدیگر هستند، تمایل دارند که بی‌کفایتی و نیازهای خودشان را هم از بین ببرند. اما اگر با هم ازدواج کنند، تفاوت‌های آن‌ها با هم برخورد می‌کند و تفاوت‌های اساسی بین آن دو نمایان می‌شود. ظاهر و جذابیت زن آزاردهنده می‌شود و رفتار جدی و قابل پیش‌بینی مرد باعث بیزاری. مرد کناره‌گیری می‌کند و زن احساس می‌کند که پس زده شده است. زن خشمگینانه سعی می‌کند دوباره موقعیت قبلی‌اش را به دست بیاورد، اما مرد بیشتر کناره‌گیری و انتقاد می‌کند. همان‌طور که کشمکش بر سر قدرت بیشتر می‌شود، هر دوی آن‌ها از راه‌هایی استفاده می‌کنند که صمیمیت راستینی که هر کدام آرزویش را داشتند، از بین می‌رود. این اتفاق ناخوشایند براساس تجربه‌های روان‌شناسی و همچنین مشاهدات بالینی من به دست آمده است.

عمر کوتاه جذابیت تضادها

تضادها برای زمان کوتاهی ممکن است دو نفر را جذب و شیفته‌ی یکدیگر کند. روابط طولانی اغلب زمانی شکل می‌گیرد که شباهت برعدم شباهت غلبه کند.
زوج‌های بی‌شماری وجود دارند که خانم وسواسی بوده و باعث شده است که شوهرش به مواد نشئه‌آور رو بیاورد، یا مرد وسواس بوده و باعث مشکلات عصبی در همسرش شده است. ازدواج موفق ناشی از شباهت‌ها است، نه تفاوت‌ها.
زوج فوق‌العاده‌ای را دیدم که هر دوی آن‌ها به شدت وسواسی بودند و شانه به شانه‌ی یکدیگر همه جای خانه را برق می‌انداختند، مثل دستگیره‌ی درها، کف اتاق و دیوارها و تعمیرات جزئی را هم انجام می‌دادند. در حالی که مردم دیگر از گردش، قایق‌رانی، رفتن به ساحل و بازی تنیس لذت می‌بردند، این زوج ترجیح می‌دادند به کارهای خانه برسند. اگر آنها مثل هم نبودند، مشکلات بزرگی برای‌شان به وجود می‌آمد.
وقتی افرادی به دیدگاه‌های متضاد و سلیقه‌های مختلف زمان زیادی را با هم سپری کنند، برخورد بین آن‌ها اجتناب ناپذیر است.

ازدواج شاد

در ازدواجی شاد باید تشابهات اساسی بیشتر از اختلافات باشد. مشکلات عظیمی بر اساس فلسفه‌های متفاوت تربیت کودک به وجود می‌اید و بسیاری از طلاق‌ها به همین دلیل رخ می‌دهد. اگر مردم سلیقه‌های متفاوتی در مورد ساعات فراغت و سرگرمی داشته باشند، مشکلاتی به وجود خواهد آمد. و وقتی تفاوت‌های زیادی در ارزش‌ها وجود داشته باشد بروز دعوا و کشمکش قطعی است.
این باور که تفاوت‌ها باعث زندگی مشترک خوب می‌شود به احتمال زیاد برگرفته از این موضوع است که بعضی از تفاوت‌ها می‌تواند سازنده، محرک، هیجان برانگیز و جذاب باشد. این مساله که تضادها باعث ازدواج موفق میشوند، نادیده گرفتن واقعیت تفاوت‌های جزئی است.
تفاوت‌های جزئی می‌تواند روابط را بهتر کند اما تفاوت‌های اساسی باعث نابودی روابط می‌شود.

(پکیج ازدواج موفق استاد پاکذات)

گردآوری: روناک روشنگر
گروه اموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع:
۲۳ باور مخرب در ازدواج؛ آرنولد لازاروس

آیا ازدواج ناموفق بهتر از طلاق است؟

آیا ازدواج ناموفق بهتر از طلاق است؟

موارد کمی بدتر از ازدواج بی‌عشق همراه با احساس ترس، گناه و مسئولیت است.
من نتایج ازدواج‌های تو خالی و پوچی را دیده‌ام که فقط به دلیل فشارهای جامعه، اجبار یا برای خاطر فرزند دوام آورده‌اند. من می‌گویم: اگر برای خاطر فرزند باشد، برعکس، او قربانی می‌شود. وقتی فرزند تنها عامل حفظ ازدواج باشد، دربرآوردن نیاز احساسی فرد اهمال می‌شود. خانه‌ای که در آن همکاری و ارزش‌های یکسان وجود نداشته باشد، به دروغی تبدیل می‌شود که جامعه‌ای ریاکار را می‌پروراند.
بسیاری از مردم به علت اعتقادهای مذهبی‌شان که طلاق را منع می‌کند، به زندگی در زیر یک سقف ادامه می‌دهند.  بعضی از خانم‌ها با اختلافات بی‌پایان، فشارها و بدبختی‌ها، فقط بنا به دلایل اقتصادی می‌سازند و می‌سوزند. زندگی با مردی که زن از او نفرت دارد، ممکن است دشوار باشد، اما پیدا کردن شغلی پر‌منفعت ممکن است سخت‌تر باشد. چنین زنی اغلب با بهانه‌ی مراقبت از فرزندانش خودش را قانع می‌کند. (مقاله شش‌گانه ازدواج موفق)
اصطلاح خانواده درهم‌گسیخته دارای بار منفی است. خانواده‌های از هم گسیخته را به دلایل کوتاهی، اعتیاد و گناه‌هایی مثل دزدی کوچک تا قتل، مقصر می‌دانند. مادری مقدس نما می‌گوید: من نمی‌خواهم تو با … در ارتباط باشی، خانواده‌ی او از هم گسیخته است.
خانواده‌ی از هم گسیخته غفلت، پریشانی، جدایی، عدم رضایت و سختی‌هایی غیرقابل شمارش به همراه دارد.
یکی از مراجعانم می‌گفت: خانواده‌های از هم گسیخته قلب‌های از هم گسیخته به وجود می‌آورند. متاسفانه، خیلی‌ها طلاق را با خانواده‌ی از هم گسیخته با تمام بدبختی‌ها و ناراحتی‌هایش یکسان فرض می‌کنند. معتقدند که طلاق یک ننگ و نشانه‌ی شکست شخصی است و برای کودکان آسیب روانی به همراه دارد. اما اگر طلاق درست انجام شود، لازم نیست که یک بحران تلخ یا نابودکننده‌ی کودکان به شمار آید.

کلام آخر

فرزندانی که در خانه‌ای پرتنش وبی‌عشق بزرگ می‌شوند، بدتر از فرزندانی که در خانه‌ای پرتنش و بی عشق بزرگ می‌شوند، بدتر از فرزندانی رفتار خواهند کرد که والدین‌شان از هم طلاق گرفته‌اند، به خصوص اگر هوشمندانه از هم طلاق گرفته باشند.
مطالعات نشان می‌دهد که طلاق به کودکان صدمه می‌زند.
آیا اگر خانواده بر مشکلات‌شان قبل از جدا شدن غلبه کنند، مشکلات کودکان حل می‌شود؟
به نظر می‌رسد کودکانی که پدر و مادرشان با هم دعوا دارند، چه جدا شوند و چه جدا نشوند، الگویی مناسب برای عشق و ارزش روابطشان در ازدواج ندارند.
مساله‌ی مهم دیگر این است که پدر و مادر به احتیاجات فرزندان‌شان توجهی نمی‌کنند، به خصوص در نزاع‌هایی که در مساله‌ی حضانت بچه‌ها پیش می‌آید. ملاقات‌های بعد از طلاق بر طبق برنامه‌های والدین و راحتی آن‌ها و کودکان‌شان برنامه‌ریزی می‌شود و بیشتر کودکان توانایی درک مساله‌ی طلاق را ندارند.
کودک صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند که اثری از پدرش و تمام وسایل او در خانه نیست. اینکه والدین چطور و چه موقع موضوع طلاق را برای کودکان‌شان توضیح دهند، دنیای متفاوتی برای آن‌ها و پذیرش مساله به‌وجود می‌آورند.
نکته‌ی اصلی این است که اگر پدر و مادر در مورد طلاق منطقی، باملاحظه و هوشمندانه عمل کنند، موضوع طلاق دیگر بحرانی تلخ و نابود‌کننده برای خودشان و کودکان نمی شود.(پکیچ تربیت فرزند استاد پاکذات)

گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران
منبع:
۲۳ باور مخرب در ازدواج ؛ دکتر آرنولد لازاروس