آیا ازدواج ناموفق بهتر از طلاق است؟

آیا ازدواج ناموفق بهتر از طلاق است؟

موارد کمی بدتر از ازدواج بی‌عشق همراه با احساس ترس، گناه و مسئولیت است.
من نتایج ازدواج‌های تو خالی و پوچی را دیده‌ام که فقط به دلیل فشارهای جامعه، اجبار یا برای خاطر فرزند دوام آورده‌اند. من می‌گویم: اگر برای خاطر فرزند باشد، برعکس، او قربانی می‌شود. وقتی فرزند تنها عامل حفظ ازدواج باشد، دربرآوردن نیاز احساسی فرد اهمال می‌شود. خانه‌ای که در آن همکاری و ارزش‌های یکسان وجود نداشته باشد، به دروغی تبدیل می‌شود که جامعه‌ای ریاکار را می‌پروراند.
بسیاری از مردم به علت اعتقادهای مذهبی‌شان که طلاق را منع می‌کند، به زندگی در زیر یک سقف ادامه می‌دهند.  بعضی از خانم‌ها با اختلافات بی‌پایان، فشارها و بدبختی‌ها، فقط بنا به دلایل اقتصادی می‌سازند و می‌سوزند. زندگی با مردی که زن از او نفرت دارد، ممکن است دشوار باشد، اما پیدا کردن شغلی پر‌منفعت ممکن است سخت‌تر باشد. چنین زنی اغلب با بهانه‌ی مراقبت از فرزندانش خودش را قانع می‌کند. (مقاله شش‌گانه ازدواج موفق)
اصطلاح خانواده درهم‌گسیخته دارای بار منفی است. خانواده‌های از هم گسیخته را به دلایل کوتاهی، اعتیاد و گناه‌هایی مثل دزدی کوچک تا قتل، مقصر می‌دانند. مادری مقدس نما می‌گوید: من نمی‌خواهم تو با … در ارتباط باشی، خانواده‌ی او از هم گسیخته است.
خانواده‌ی از هم گسیخته غفلت، پریشانی، جدایی، عدم رضایت و سختی‌هایی غیرقابل شمارش به همراه دارد.
یکی از مراجعانم می‌گفت: خانواده‌های از هم گسیخته قلب‌های از هم گسیخته به وجود می‌آورند. متاسفانه، خیلی‌ها طلاق را با خانواده‌ی از هم گسیخته با تمام بدبختی‌ها و ناراحتی‌هایش یکسان فرض می‌کنند. معتقدند که طلاق یک ننگ و نشانه‌ی شکست شخصی است و برای کودکان آسیب روانی به همراه دارد. اما اگر طلاق درست انجام شود، لازم نیست که یک بحران تلخ یا نابودکننده‌ی کودکان به شمار آید.

کلام آخر

فرزندانی که در خانه‌ای پرتنش وبی‌عشق بزرگ می‌شوند، بدتر از فرزندانی که در خانه‌ای پرتنش و بی عشق بزرگ می‌شوند، بدتر از فرزندانی رفتار خواهند کرد که والدین‌شان از هم طلاق گرفته‌اند، به خصوص اگر هوشمندانه از هم طلاق گرفته باشند.
مطالعات نشان می‌دهد که طلاق به کودکان صدمه می‌زند.
آیا اگر خانواده بر مشکلات‌شان قبل از جدا شدن غلبه کنند، مشکلات کودکان حل می‌شود؟
به نظر می‌رسد کودکانی که پدر و مادرشان با هم دعوا دارند، چه جدا شوند و چه جدا نشوند، الگویی مناسب برای عشق و ارزش روابطشان در ازدواج ندارند.
مساله‌ی مهم دیگر این است که پدر و مادر به احتیاجات فرزندان‌شان توجهی نمی‌کنند، به خصوص در نزاع‌هایی که در مساله‌ی حضانت بچه‌ها پیش می‌آید. ملاقات‌های بعد از طلاق بر طبق برنامه‌های والدین و راحتی آن‌ها و کودکان‌شان برنامه‌ریزی می‌شود و بیشتر کودکان توانایی درک مساله‌ی طلاق را ندارند.
کودک صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند که اثری از پدرش و تمام وسایل او در خانه نیست. اینکه والدین چطور و چه موقع موضوع طلاق را برای کودکان‌شان توضیح دهند، دنیای متفاوتی برای آن‌ها و پذیرش مساله به‌وجود می‌آورند.
نکته‌ی اصلی این است که اگر پدر و مادر در مورد طلاق منطقی، باملاحظه و هوشمندانه عمل کنند، موضوع طلاق دیگر بحرانی تلخ و نابود‌کننده برای خودشان و کودکان نمی شود.(پکیچ تربیت فرزند استاد پاکذات)

گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران
منبع:
۲۳ باور مخرب در ازدواج ؛ دکتر آرنولد لازاروس