با قدرت اراده هیچ‌چیز غیر ممکن نیست

لورتا کلیبورن

لورتا کلیبورن فرد باانگیزه برای افرادی که احساس می‌کنند مشکلات مانع پیشرفت و موفقیت آنها شده است. در این مقاله دارن هاردی داستان زن با اراده «لورتا کلیبورن» را می‌گوید.

دارن هاردی از لورتا کلیبورن می‌گوید

صبح‌تان بخیر

آیا در روز پیش‌رو با مشکلات احتمالی سختی مواجه هستید؟ یا این هفته، یا این سه ماه، یا امسال یا در زندگی‌تان.

اگر این‌طور است، پس داستان این انسان جالب توجه باید تکانی را که ممکن است لازم دارید به شما بدهد.

«لورتا کلیبورن» در ۱۴ آگوست سال ۱۹۵۳ به‌دنیا آمد فرزند وسط در بین ۷ فرزند در خانواده‌ای تک والد فقیر بود.

اندکی کور به‌دنیا آمد. از نظر هوشی چالش‌هایی داشت. قادر نبود که تا سن ۴ سالگی راه برود یا صحبت کند تا ۱۳ سالگی پوشک می‌پوشید.

لورتا کلیبورن

لورتا کلیبورن به مدرسه می‌رود

وقتی «لورتا» ۶ساله بود مددکار اجتماعی پیشنهاد داد که در مؤسسه‌ای قرار گیرد. «لورتا» به‌یاد می‌آورد گفت: نمی‌دانستم که مؤسسه چیست… من فکر می‌کردم که به مدرسه‌ای خصوصی می‌روم هیجان زده بودم.

خانم «دوروتی» همسایه‌ی بغلمی‌مان برایم صندوقی پر از لباس‌های سفید به‌عنوان هدیه‌ي رفتن آورد.

من چیزی نمی‌دانستم اما چیزهایی به من می‌دادند که برادر و خواهرم نداشتند.

من به مدرسه‌ای خیالی می‌‌رفتم. پیژامه‌ها و چیزهای جدیدی داشتم. در زادگاه خود اذیت و مسخره می‌شدم. «لورتا» برای خارج شدن از آنجا هرکاری انجام می‌داد.

تصمیم مادر لورتا برخلاف عقیده‌ی مددکار

اما به مجرد رسیدن به مؤسسه و آماده شدن برای تحویل دادن «لورتا» مادرش «ریتا» برخلاف عقیده‌ی مددکار اجتماعی عمل کرد. به‌جای آن، او را در خانه کنار خودش نگه داشت.

زمانی‌که «لورتا» به کلاس دهم رسید سیستم مدرسه داشت جایگزینی برای آموزش در کلاس‌های درسی آزمایش می‌کرد. برنامه را «مدرسه به کار» می‌نامیدند. مدرسه قصدش این بود که از مدرسه بچه‌ها را با اتوبوس به کارگاهی ببرد تا کارهای عجیب انجام دهند.

دویدن زندگی لورتا را تغییر داد

«لورتا» از با اتوبوس رفتن متنفر بود پس به‌جای آن برای به سرکار رفتن می‌دوید.

دویدن هم‌چنین برای او راهی برای فراموشی مشکلات بود راهی برای دور شدن از همه‌چیز و تمام مشکل‌هایی که داشت.

این اشتیاق برای دویدن برای «لورتا» چیزی شد که زندگی‌اش را تغییر داد.

مادرش شروع به هر روز وادار کردن او برای دویدن کرد، به راهروی کلیسا می‌رفت و با گروه تمرین می‌کرد.

به مادرش التماس می‌کرد که اجازه دهد که دست بردارد اما او هدف این تمرین را نمی‌فهمید.

اصلاً نمی‌دانست که تمرین‌هایی که وادار به انجام دادن آن‌ها می‌شد تمرین‌های المپیک معلولان بودند.

پیشنهاد ویژه تیم ما خواندن مقاله درسی که دارن هاردی از پدرش آموخت 

زن قدرتمند به المپیک می‌رود

در بهار ۱۹۷۱ از او دعوت شد که به مدرسه‌ی متوسط‌ی مرکزی برای اولین بازی‌های المپیک معلولین عمرش برود.

برای اولین‌بار در زندگی‌اش مردم تشویقش می‌کردند.

به او خوش می‌گذشت. یک‌بار هم که شده در مرکز توجه بود.

چیزی که برادر و خواهرهایش و مردم در تلویزیون معمولاُ به‌دست می‌آوردند دیگران به‌دست می‌آوردند.

آن‌روز چیزی در قلب «لورتا» تغییر کرد. «لورتا» گفت: بالاخره به چیزی تعلق داشتم هیچ جایی در زمین هرگز مرا دوست نداشت. اما دیگر این‌طور نبود. من به المپیک معلولان تعلق داشتم.

در ۲۱ سال بعد «لورتا» از دویدن دست برنداشت صدها بار مسابقه داد، مدال‌های زیادی کسب کرد. «لورتا کلیبورن» در ماراتون ۲۷ روزه دوید در ماراتن «بوستون» دوبار دوید.

در اولین بار بین ۱۰۰زن برتر در ماراتن بود.

لورتا کلیبورن

اولین ورزشکار منتخب هیئت مدیره‌ی بین المللی المپیک معلولان

بعد از این‌که از او خواسته شد که در المپیک معلولان سخنرانی کند اولین ورزشکاری شد که برای هیئت مدیره‌ی بین المللی المپیک معلولان انتخاب شد. در تمام دنیا سخنرانی می‌کرد.

درس‌هایی را یاد می‌داد که در نتیجه‌ی مشکل دورانی کودکی و ناتوانی در زندگی‌اش یاد گرفت.

دویدن تنها بخش زندگی‌اش نیست او هم‌چنین کمربند مشکی درجه ۴ در کاراته دارد.

به ۴ زبان مختلف می‌تواند صحبت کند دو دکتری افتخاری هم دارد.

در سال ۲۰۱۲ از او دعوت شد که در رابطه با موضوع بی‌باکی و ناتوانی ذهنی در کنفرانس “TED” سخنرانی کند. هالیوود فیلمی از زندگی او به‌نام«داستان لورتا کلیبورن»ساخت در شبکه‌های تلویزیونی سراسر دنیا پخش شد.

هنوز برای خواندن و کارهای زیادی که به‌گونه‌ای نیاز به خوب بودن در مدرسه دارد چالش‌هایی دارد. اما در خوب کارکردن در زندگی مشکلی ندارد. «لورتا» به خاطر چیزهایی که مردم در جوانی به او گفتند به خودش شک کرد اما اکنون به افرادی مثل خودش توصیه می‌کند که فرصت را پیدا کنند و آن را بقاپند.

 

بهترین چیزی باشید که می‌توانید

بهترین چیزی باشید که می‌توانید هرگز اجازه ندهید که شخص دیگری به شما شک کند. حرفی درست‌تر از این زده نشده است.

«لورتا کلیبورن» سرمشقی برای همه‌ی ماست ایستاد و باغیرممکن مواجه شد.

اما با قدرت اراده احتمالات را شکست داد حتی وقتی که احتمالات و مردم علیه او بودند.

ممکن است همه‌ی ما با احتمالات سختی مثل «لورتا» مواجه نباشیم اما باز هم کمتر از آن را داریم. بااراده هیچ‌چیز غیرممکن نیست.

بنابراین امروز صبح آستین‌های‌تان را بالا بزنید با اطمینان باشید.

از اراده‌تان استفاده کنید بر هر مانع پیش روی‌تان که غیرممکن به‌نظر می‌رسند غلبه کنید.

هی اگر دوست، خانواده یا هم‌تیمی دارید که نیاز به یادآوری پتانسیل بزرگترش دارد این کلیپ را برای‌شان بفرستید.

چه شخص دیگری از نظر تاریخی یا کسی که شما شخصاً می‌شناسید وجود دارد که احتمالات را با اراده محض شکست داده است؟

آن را با ما به اشتراک بگذارید.

 

وقتی زندگی سخت می‌شود٬ ناامید نشوید

ناامید نشوید

امروز می‌خواهم با شما درباره«حفظ ایمان در میانه‌ی مسیر»حرف بزنم.

ایمان داشتن در آغاز کار آسان است. مثل وقتی که فرزندتان به دنیا آمده یا با آن دختر زیبا ازدواج کرده یا کسب‌و‌کارتان را شروع کرده‌اید. اولش هیجان‌انگیز است و انرژی زیاد دارید.

ایمان داشتن در پایان کار هم آسان است٬ وقتیکه پایان خوش را می‌بینید. وقتی پیروز شده‌اید و به رویایتان دست یافته‌اید. حفظ ایمان قلبی در آغاز و پایان کار سخت نیست. چالش واقعی و سخت٬ حفظ ایمان در میانه راه است.

حفظ ایمان در میانه‌ی مسیر

وقتی تحقق هدف بیش از آنچه فکر می‌کنید طول می‌کشد٬ وقتی سختی می‌کشید٬ وقتی جواب آزمایش پزشکی خوب نیست. وقتی بچه زیبایی که آنقدر دوستش داشتید و کار بدی نمی‌کرد حالا نوجوان شده و آن‌قدر اذیتتان کرده که می‌گویید این بچه نیست و می‌خواهید از او آزمایش دی‌ان‌ای بگیرید٬ اشتباه ما همین است که در وسط راه ناامید می‌شویم.

می‌گویید : «خدایا می‌دانم که این بچه را تو به من بخشیده‌ای٬اماالان همین بچه روزگارم را سیاه کرده! خدایا تو به من همسردادی٬ اما الان باهم مشکل داریم. خدایا تو به من لطف کردی و کمکم کردی که این‌کار را پیدا کنم٬ اما الان من هیچ پولی برای راه‌انداختن آن ندارم».

بیشتر مردم با ناامیدی در طول مسیر٬ این مبارزه را می‌بازند.اما خدا هیچ‌وقت به ما قول نداد که بدون مانع و سختی و مسائلی که درکشان نمی‌کنیم به هدف برسیم. وقتی با امتحان‌های الهی مواجه می‌شوید نگران نشوید٬ یعنی از اینکه کسی به شما بدی کرده عصبانی نشوید؛از اینکه کسب و کارتان خوابیده نگران نشوید.

برنامه ریزی خدا

خداوند همچنان مراقب شماست و هیچ اتفاقی نمی‌تواند برنامه‌ای که او برایتان ریخته را خراب کند. خدا ننشسته سرش را بخاراند و بگوید: «ای بابا! من هم شوکه شدم! من نمی‌دانستم قرار است چنین اتفاقی برای تو بیفتد!»

خداوند همچنان می‌خواهد برنامه‌اش را برای شما اجرا کند. می‌دانم که می‌توانید در آغاز و پایان راه با ایمان باشید. اما می‌پرسم که آیا در میانه راه ایمانتان را حفظ می‌کنید؟ وقتی که اوضاع طبق میل شما پیش نمی‌رود٬ وقتی به‌نظر می‌رسد که دارید پسرفت می‌کنید هرصدایی (از درون و بیرون) به شما می‌گوید تسلیم شوید. می‌گوید که لابد از اول اشتباه کرده‌ای وگرنه نباید دچار این مشکلات می‌شدی. این دروغ‌ها را باور نکنید. همه این‌ها بخشی از روند تحقیق خواسته‌های شما هستند.

نکته اینجاست که خدا وقتی رویایی را در قلب شما می‌نهد قولِ آن را می‌دهد و پایان را نشانتان می‌دهد٬ اما طول مسیر را نه. اگر سختی‌های طول مسیر را نشانمان می‌داد احتمالاً خیلی وقت‌ها منصرف می‌شدیم. می‌خواهم بگویم که خداوند همه جزئیات را به ما نمی‌گوید. شاید در طول مسیر با موانع سختی مواجه شویم٬ شاید نتوانیم درکشان کنیم و به نظرمان بی‌معنا بیایند. اینجاست که باید ایمان ما محکم بماند.

ایمانتون را حفظ کنید

آیا می‌خواهید ناامید و ادامه راه منصرف شوید؟ یا اینکه می‌خواهید مثل حضرت مریم رفتار کنید و بگویید:«خدایا تو نگفته بودی که این مردم با من بد می‌کنند. نگفته بودی که قرار است با این سختی‌ها مواجه شوم. اما خداوندا من میدانم که تو همچنان مراقب منی و هیچ چیز برای تو غیرمنتظره نیست و این بخشی از مسیر من است.پس من ناامید نخواهم‌شد و رویاهایم را رها نخواهم کرد». پس بگویید:

من هم مثل حضرت مریم ایمانم را حفظ می‌کنم.

این همان کاری است که حضرت یوسف کرد. خدا به او رویای بزرگی و سروری داد و اینکه برادرانش در برابر او خضوع می‌کنند. خدا پایان را به او نشان داد و ایمان را در قلب او کاشت اما سختی‌های طول مسیر را به او نشان نداد. سال‌ها بعد وقتی یوسف در مصر به مقام و منصب رسید٬ رویای او به واقعیت پیوست. یوسف می‌توانست بگوید:«خدایا٬ تو به من وعده سروری دادی اما نگفتی که در میانه این راه مرا به بردگی می‌فروشند. به من نگفته بودی که متهمم می‌کنند و مرا بی‌گناه به زندان می‌اندازند».

اگر حضرت یوسف امروز اینجا بود و به ما می‌گفت:«در میانه راه ناامید و تسلیم نشوید٬ وقتی زندگی سخت می‌شود تسلیم نشوید.»

می‌دانید که خدا رویایی در قلبتان نهاده است.خدا به شما وعده داده که سلامتی‌تان را باز می‌یابید و خانواده‌تان دوباره دور هم جمع می‌شوند. مرد یا زن رویاهایتان را ملاقات خواهید کرد٬ اما بر سر راه هر هدفی موانعی وجود دارد که باعث می‌شود فکر کنیم راه را اشتباه آمده ایم؛ مثل حضرت یوسف باشید٬ ایمانتان را حفظ کنید٬ نهایت تلاشتان را بکنید.

خدا شما را این همه راه نیاورده که رهایتان کند. او شمارا ناامید نکرده و هرگز نخواهد کرد.

بنابراین در طول مسیر هرگز ناامید نشوید.