باشگاه دانش آموختگان دوره های موفقیت

باشگاه دانش آموختگان دوره های موفقیت

باشگاه دانش آموختگان دوره های موفقیت

در این بخش می توانید تجربیات خود در مورد دوره های موفقیت را با دیگران به اشتراک بگذارید

همچنین می توانید تجربیات دیگران را در این باره مشاهده کنید.

همچنین

هر هفته شنبه ساعت ۱۱ شب استاد فرشید پاکذات در این صفحه حضور خواهند یافت تا با شما در ارتباط باشند.

74 Replies to “باشگاه دانش آموختگان دوره های موفقیت”

  1. امشب اونقدر خوشحالم که واقعا نمی دونم از کجا شروع کنم و براتون بنویسم…
    فقط می خوام بنویسم… چون واقعا برام مهمه و از صمیم قلب می خوام که شماها هم تجربه اش کنید… حتی بهترش رو…

    دوستای نازنینم و استاد عزیزم، سلام
    برای امروز بعدازظهر یکساعت از زمان کاری ام رو آزاد گذاشتم تا تنها از روی کنجکاوی به جلسه ای که دعوت شده بودم برم… هیچکسی رو نمی شناختم و نمی دونستم موضوع دقیقا درباره چی هستش…
    همین که مکان رو پیدا کردم و وارد ساختمان شدم، دم در ورودی اتفاقی عجیب که البته برای ماها چنین اتفاقاتی دیگه خیلی هم عجیب نیستند رخ داد…
    کنجکاویم از اون جلسه به اتفاقی که با توجه به شرایط ویژه اش فقط برای من رخ داده بود و هیچکسی هم متوجهش نشد، شیفت داده شد…
    هرچه به زمان انتهای جلسه رسیدیم، مستقیم و غیرمستقیم اطلاعاتی که نیاز بود داشته باشم بهم می رسیدند و مدام لامپ های بیشتری در سر من روشن می شدند… تا اینکه وقت برگشتن، بیشتر از هر زمان دیگه ای مطمئن شدم که چه اتفاقی داره برام رخ می ده…

    این اتفاق با آشنایی من و فرد خاصی که دم در ورودی ایستاده بود و با اختلاف چند ثانیه با هم رسیده بودیم شروع شد…
    البته مطمئن نیستم… شاید خیلی قبل تر از این، استارت رخ دادن اون اتفاق شگفت انگیز زده شده بود و من ازش بی خبر بودم… مثل الان که از اتفاقات ناب بعد از این، بی خبرم…

    شنیدید که می گن حضور آدمها در زندگیمون بی دلیل نیست؟!
    آشنایی من و اون فرد (که بعدا بهتون می گم چرا اون فرد رو خاص می نامم)، باید دقیقا در همون زمان و مکان و با همون شرایط رخ می داد تا اونچه که خدا برای رشد من و اون فرد یا هر چیز دیگه ای در نظر گرفته، به سادگی، با سرعت و به بهترین شیوه رخ بده…

    دوستان… واقعا نمی دونم چطور بنویسمش… راستش، نمی خوام الان این ماجرا رو کامل تعریف کنم… نیاز به زمان دارم تا به وقتش، کل ماجرا رو براتون کامل بنویسم…
    اونچه که امروز رخ داد، معجزه بود… از اون مدل های ناب و شگفت انگیزش…

    من هدفی رو از قبل برای کمتر از یکسال دیگه انتخاب کرده بودم که به نظر عده ای رسیدن بهش دشواره، مراحل زیادی برای رسیدن بهش باید طی بشه و نیاز به فردی قوی و با اراده داره تا به سرانجام برسه…
    با اینکه تحقیقاتم رو انجام داده بودم و با چند نفر محدود برای کسب اطلاعات مورد نیازم مشورت کرده بودم، هنوز با جدیت پله های رسیدن به این هدف رو نکشیده بودم…
    امروز متوجه شدم خود خدا مصمم تر از منه برای رسیدنم به این هدف… و برای همین بود که اونقدر شفاف و قاطعانه باهام صحبت کرد و کمک نابی برام فرستاد تا هیچ زمانی رو از دست ندم و اقدامات اولیه اصلی رو هر چه سریعتر انجام بدم…

    بگذارید همینجا براتون از یکی از ترفندهای گفتگوم با خدا بگم…
    من وقتی دنبال نشونه ای باشم، به خدا می گم: ببین خدا جونم… من بنده ی خیلی باهوشی نیستم که با یه اشاره ی کوچولو و غیرمستقیم متوجه همه حرفات بشم… خودتم اینو می دونی… پس لطفا نشونه ها رو مستقیم و واضح، طوری بهم نشون بده که نتونم نبینمشون… و کاملا متوجهشون بشم… منم قول می دم با شتاب دنبالشون رو بگیرم…

    می دونید؟!… ما نمی دونیم و نمی تونیم تعیین کنیم که رخ دادن اتفاقات و رسیدن به اهدافمون کی، از چه طریق و توسط چه فرد یا افرادی می تونه باشه…
    اصلا قشنگی زندگی به همینه…
    به اینکه چیزی نمی دونیم… به اینکه نمی دونیم دو دقیقه دیگه چی می شه… نمی دونیم فردا چه اتفاقاتی رخ می ده… و نمی دونیم سال دیگه در چنین زمانی، ما در چه جایگاهی و در کنار چه آدمهایی قرار داریم…

    امشب… همینکه به خونه رسیدم… یکدفعه نشستم و وسط حیاط خونه سجده زدم و زمین رو بوسیدم…

    خیلی خیلی خوشحالم… و با تمام حس نابی که الان دارم، رخ دادن معجزات شگفت انگیزی رو براتون شکرگزاری می کنم… اونقدر شگفت انگیز که زانوهاتون ناخودآگاه خم بشن و به سجده بیفتید و حلقه اشکی از شوق در چشماتون شکل بگیره…

    ممنون که زمان گذاشتید و متنم رو خوندید…
    استاد پاکذات عزیزم، خیلی دوستتون دارم و ممنونم بابت همه اونچه که مستقیم و غیرمستقیم بهمون آموختید
    شیوا… اصفهان… ۱۳۹۶۰۷۲

  2. گروه قدرتمند دوستان مسیر سبز اصفهان:
    با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان قدرتمند خودم
    من سال پیش این کلاسها رو شرکت کردم و نتایج بسیار عالی هم گرفتم حتی با اینکه کوتاهی کردم و تمارین رو انجام ندادم
    حدود چند روزه که دوباره دارم صوتهای کلاس رو گوش میکنم البته در حین رانندگی در مسیر کار تا منزل ،احساس میکنم انگار موقع رانندگی یکمی مغز در حالت آلفا هستش
    چون تاثیر سخنرانیها دوچندان شده در وجودم
    من مطالب اعتماد بنفس و ایجاد رابطه رو گوش کردم و با استفاده از دو سه تا از تکنیکهاش نتایج جالبی گرفتم :یکی سلام یکی لبخند و دیگری تعریف صمیمانه:
    دیروز رفته بودم نمایشگاه صنایع دستی با سلام و لبخندی که میکردم فیدبکهای عالی ای میگرفتم حس خوب رو از من میگرفتند و در مقابل به من هم حس خوب میدادند
    یه جا تعریف و تمجید صمیمانه باعث شد که ۳۰درصد تخفیف بگیرم
    رفتم سبزی فروشی فروشنده گفت لوبیا سبزام خیلی خوبند منم گفتم بله تمام اجناستون عالی هستند و تازه، ازتوون ممنونم
    باورتون نمیشه چقدررررررر خوشحال شد تا جایی که میخواست خریدهامو برام تا پای ماشینم بیاره
    در مورد رفع تنفر هم تجربه ای دارم که خدمتتون میگم:
    من در محیط کار با یکی ازهمکارام مشکل زیادی داشتم و ازش بدم میومد
    اول سعی کردم نکات مثبتش رو ببینم مثل اینکه قد بلنده صبوره مودبه و…
    بعد از اون با توجه به کتاب پیامبر که خونده بودم سعی کردم به روح خدایی که در او دمیده شده احترام بذارم و با خودم بگم که خدا اون رو لایق زندگی دونسته پس محترمه
    همچنین سعی کردم خودم را در او ببینم با توجه به کتاب ۴ میثاق
    به همین سادگی مشکلم حل شد
    از شیوا جون هم تشکر میکنم بخاطر تجربیات خوبش
    من به تازگی این چشمک و لبخندهایی که شیوا گفت رو بین خودم و خدا حس میکنم و سرشااااااار از عشقم
    واقعا لذت بخشه و از خدا میخووام که همتون تجربه کنید و برای هممون ادامه دار باشه
    درمورد دفترچه افکار منفی هم بگم که من با همسرم خیلی مشکل داشتم
    یادم نمیره روزی که خیلی حالم بد بود و با دفترچه افکار مثبت حالمو خوب کردم و الان به تمام اونن جملات مثبتی که در مورد رابطه خودم و همسرم نوشتم رسیده ام و هنوز اون برگه رو دارم
    خدا رو بابت این همه عشق، خوبی و لذت و نمیدونم چی بذارم اسمشو سپاسگزارم
    و همیشه دعاگوی استاد عزیزم هستم
    و امیدوارم هرجا که هستند خدا خودشون و خانوادشون رو حفظ کنه و به اونها خیر و برکت عطا کنه

    1. سلام فاطمه جان
      هر از گاهی میام داخل این صفحه به امید اینکه تجارب دوستانم رو بخونم
      چقدر خوشحالم امشب پیام و تجارب ناب شما رو خوندم
      بهتون تبریک می گم و از صمیم قلب بابت تمام اتفاقات و معجزات شگفت انگیزی که مدام براتون رخ می ده پیشاپیش شکرگزاری می کنم
      توی این مدت یک عالمه اتفاقات ناب دیگه برام رخ داده که فقط دنبال فرصت می گردم تا بتونم بنویسمشون
      خوشبختانه اشتیاق آموختن و بودن در مسیر رویاها و موفقیت های پی در پی مان کمتر این فرصت رو حداقل به من می ده
      فاطمه جان، ممنونم بابت انتقال انرژی مثبتتون
      شیوا… اصفهان…

      1. سلام شیوای عزیز
        منم واقعا از مطالب شما لذت میبرم و انرژی میگیرم
        ممنون بابت لطفت
        امیدوارم همیشه سرحال و پرانرژی باشی

  3. دوستان عزیزم سلام
    خوشحالم امشب فرصت داشتم بعد از مدتی بیام و متنی بگذارم
    امروز در جمع تعدادی از دوستان ناب و پر انرژیم بودم که از هم دوره ای های کارگاه ان ال پی استاد پاکذات هستند
    با توجه به استقبال دوستانم، گوشه ای از فعالیت های لذت بخش روزانه ام و تجاربی که کسب کرده ام رو براتون می نویسم

    هر روز صبح که ضمیرناخودآگاهم بموقع بیدارم می کنه و بهتره بگم به هوش میام… دستهام رو به سمت بالا کشش می دم و روی هر دو شونه ام رو می بوسم… اول هم شونه دست راستم…
    از تابستون پارسال تا الان هر روز صبح این کار رو انجام می دم و خدا رو شکر می کنم بخاطر معجزه ای که بعد از هشت ماه سختی و درد و ناراحتی جسمی و روحی ام برای دستام رخ داد و الان دستای سالمی دارم… (۱۵ آبان سال ۹۴ در یک برنامه کوهستانی با دوچرخه از کوه پرت شدم و کتف و ترقوه و عضلات دست راستم آسیب جدی دید… پارگی رباط هم داشتم… روشهای درمانی متخصصان مقداری به ناراحتی هام اضافه کرد…!!! داستانش مفصله… مخصوصا زمانیکه معجزه برام رخ داد)

    بعد از آن شروع می کنم به شکرگزاری صبحگاهی… چند موردی رو متنوع نام می برم… الان بعد از این دو سه سال که کتاب معجزه شکرگزاری خانم راندا برن رو خونده ام و تمریناتش رو سه دوره متوالی انجام دادم، دیگه سرعتم خیلی بالا رفته

    در انتهای شکرگزاری هام سه جمله دارم که الان بیش از یکساله دارم می گمشون و واقعا نتایج بی نظیری از این سه جمله دیده ام:

    خدایا…
    بابت تمام اتفاقات ناب و شگفت انگیزی که امروز برام رخ می ده خیلی خوشحالم و از صمیم قلب از تو سپاسگزارم
    خدایا شکرت
    خدایا شکرت
    خدایا شکرت

    خدایا…
    بابت تمام خبرهای ناب و شگفت انگیزی که امروز برام رخ می ده خیلی خوشحالم و از صمیم قلب از تو سپاسگزارم
    خدایا شکرت
    خدایا شکرت
    خدایا شکرت

    و
    خدایا…
    بابت معجزه ناب و شگفت انگیزی که امروز برام رخ می ده بی نهایت خوشحالم و از صمیم قلب از تو سپاسگزارم
    خدایا شکرت
    خدایا شکرت
    خدایا شکرت

    برای گفتن این سه جمله به هیچ اتفاق و خبر و معجزه ای فکر نمی کنم و فقط پیشاپیش خدا رو شکر می کنم
    مهم نیست اون خبرها برای من باشه یا مربوط به دوستان و اطرافیانم باشه…
    کلا از شنیدن خبرهای ناب لذت می برم
    گاهی هنوز این جمله تمام نشده تلفنم زنگ می خوره و یا پیامی دریافت می کنم و بعدش به خدا می گم… عجول تر از منی… خیلی دوستت دارم…

    بعضی از روزها هم بجای معجزه می گم معجزات… و هر روز هم معجزات نابی برام رخ می ده و سریع یه صدای زنگ توی گوشم به صدا درمیاد که… دینگ… شیوااا… خودشه… و خدا رو بابتش شکر می کنم…

    قبل از خارج شدن از اتاقم، حرکات کششی رو دارم و با اینکه قیافه ام شبیه به اینشتین شده جلوی آیینه بزرگی که داخل اتاقمه با خودم گپ می زنم… (سلام عشقم… چطوری دختر؟… فدات شم… و و و)… البته استاد این بخش رو در کلاسهامون کامل توضیح داده اند… منم کاملا رعایتشون می کنم

    اغلب خودم رو به نور خورشید می رسونم تا با گرفتن انرژی ازش، تنفس عمیق دیافراگمی رو هم انجام بدم

    آهان، راستی… من یکسری برگه های کوچیک هم دارم که در حد یک جمله، نکات کلیدی کلاسهای استاد پاکذات و جملات الهام بخش کتبی که می خونم و یا حتی از کلیپ ها دریافت می کنم رو روشون نوشته ام و الان دیگه حجمشون بالا رفته… بالای تختم گذاشته ام و روزانه تعدادی از این برگه ها رو مرور می کنم و حس خوبی می گیرم

    هر روزم یک روز عالیه برام و لحظه ای شکرگزاری از یادم نمی ره
    الان دیگه یاد گرفته ام که چطوری خواسته هام رو بخوام… به بهترین شیوه هم بهشون می رسم
    گاهی بین من و خدایی که دارم، چشمک ها و لبخندهای ریز بامعنایی رد و بدل می شه
    توی متون قبلیم گوشه ایش رو براتون نوشته ام
    از ته قلبم می خوام که شما هم رابطه ای زیبا با قدرت عظیمی که برای خودتون تعریفش کردید داشته باشید

    برای قبل از خوابم هم برنامه هایی دارم که البته با تنوع انجامشون می دم…
    روتینش سه فعالیت ساده است:
    شکرگزاری شبانه که خودش به دو بخش تقسیم می شه (یکی یادآوری وقایع آن روز و شکرگزاری بابت هر اونچه که رخ داده که هنوز هم گاهی می نویسمشون چون تاثیر نوشتن رو بیشتر از شکرگزاری کلامی دیده ام… و یکی دیگه هم مرور اسامی افرادی که در دفترچه یادداشت شکرگزاری ام دارم و سپس شکرگزاری برای همه شون… این یه دفترچه یادداشت کوچیکه که مدام داره اسم افرادی که حتی اگه کوتاه مدت وارد زندگیم می شن و تاثیری در زندگیم دارند، به لیستش اضافه می شه…)
    و در آخر هم تجسم و آرام سازی و مواردی که استاد بهمون آموختند رو دارم و دیگه اکثر مواقع متوجه نمی شم که در چه مرحله ای بیهوش شده ام…

    خدا رو از صمیم قلب بابت وجود دوستان و اساتید ارزشمندم (چه داخل و چه خارج از کشور) شکر می کنم
    ممنونم از شما که متنم رو خوندید
    براتون رخ دادن اتفاقات ناب و شگفت انگیز رو شکرگزاری می کنم

    استاد پاکذات عزیزم
    ممنونم بابت هر اونچه به ما آموختید و ممنون بابت این فضا که می تونیم از طریقش تجاربمون رو با دیگرون به اشتراک بگذاریم
    برام محترمید و خیلی خیلی دوستتون دارم
    شیوا… اصفهان… یک روز شاد و پر از اتفاقات ناب… ۱۳۹۶۰۴۰۸

  4. اینکه راهنماییم کنه تا تاریخ معینی پولی که میخوام را بدست بیارم . هم مبلغ و هم تاریخ و همه چیزش را هم درست و کامل میگم .

  5. سلام
    در مبحث قانون کارما شما گفتین که با توبه ی واقعی میتونین مورد بخشش قرار بگیرین در صورتی که این انرژی که در هستی ایجاد شده از بین نمیره. نظرتون راجع به این دیدگاه چیه

    1. سلام موافقم باهاتون ولی کسی که توبه واقعی میکنه به نظر من زجر و عذاب وجدان بسیاری متحمل میشه که همون به نوعی کارماش محسوب میشه

  6. لطفا اگه میشه یه کتاب خوب در زمینه ضمیر ناخوداگاه بهمون معرفی کنین.

  7. همون موقع بیدار میشم ولی هیچی یادم نمیاد. با حس بدی هم بیدار میشم.ترس و اضطراب.نمیدونم سوالی که میکنم اشتباهه. در مورد یکی از اهدافم سوال میکنم .احساسمم بررسی کردم خوبه ولی نمیدونم چرا این به این مشکل برمیخوردم.

  8. استاد من وقتی از ضمیر ناخودآگاهم سوال میکنم جواب میده ولی من اصلا هیچی متوجه نمیشم.بیدارمم میکنه ولی وقتی بیدار میشم اگه حرفایی هم رد و بدل شده باشه تو خوابم هیچی یادم نمیاد حتی یه کلمه. تا حالا چند بار ازش پرسیدم ولی هر دفعه همینطور بوده.اگه میشه راهنماییم کنین. ممنون از لطفتون

  9. سلام استاد عزیز
    میخواستم لطف کنید و مرا راهنمایی کنید که از کجا و چطور میتونم تدریس کلاس های موفقیت رو شروع کنم؟

    1. سلام عزیز
      یا باید موسسه فرهنگی ثبت کنید و سپس بسته به شهر محل زندگی ار ارگان مربوطه مجوز بگیرید و یا با مووسه ای که خودش مجوز داره همکاری کنید
      موفق باشید

  10. سلام و شب بخیر میگم خدمت استاد عزیز آقای پاکذات
    کلاسهای شما تاثیر خوبی تو روحیه من داشت و حس میکنم خدا را بهتر شناختم.البته هنوز اونجور که شما گفتین نتونستم عشق واقعی نسبت به خدا را تجربه کنم. اومیدوارم که به زودی این اتفاق برام بیفته تا بتونم معنی واقعی زندگی را بچشم.
    انقدر که توی کلاسهای شما میشه به وجود خدا پی برد، پای هزار تا منبر و توی هزار تا مجالس دعا و نوحه نمیشه به این شناخت رسید.
    از خدا ممنونم که این فرصت را به من داد تا با شما و این کلاسها آشنا بشم.
    من توی این دوره به این پی بردم که منظور علما از این که زمان ظهور امام زمان عج هیچ فقیری توی دنیا نیست و همه مردم با هم خوبند و هیچ جنگ و خونریزی وجود نداره و هیچ بیماری وجود نداره و…. فقط و فقط با فراگیر شدن این انرژیهای مثبت و تغییر دیدگاههاست. و این علمی که زمان ظهور حضرت فراگیر میشه همین علم ان ال پی هست.چون با این علمه که همه مشکلات بشریت تمام میشه و درمان تمام بیماریهاست. وقتی ما خودمون رو بهتر بشناسیم در اینصورت خدا را هم بهتر شناختیم. و این همون عشق واقعیه و رسیدن به تمام خوشبختیها.
    به امید روزی که این علم و آگاهی به چنین مرحله ای برسه و همه بشریت اون رو با تمام وجود بپذیرند تا زمینه ظهور حضرت فراهم بشه و ما صلح و آرامش و دوستی را در همه جای دنیا ببینیم.
    این روز خیلی دور نیست. ان شالله به یاری خداوند و به کمک بنده هایی مثل شما این روز نزدیکه.
    از شما بابت این حس خوبی که دارم ممنونم.

    1. سلام دوست عزیز ممنون از لطفتون
      علم موفقیت و یا ان ال پی قطعا بسیار میتونه به انسانها و جهان هستی کمک کنه ولی قطعا علم ما در برابر علم خداوند و پیشرفتهای آینده دنیا هنوز هم بسیار ناچیزه
      به امید روزی که همه با عشق کنار هم زندگی کنن

  11. سلام استاد عزیز در بخش اعتماد به نفس گفتید نباید وابسته باشیم من به یک پسر کوچکتر از خودم وابسته شده ام و نزد روانشناس رفتم ولی نتیجه نگرفتم باید چیکار کنم؟ ممنون

  12. استاد در مورد شرکتها اطلاع کمی دارم ولی صبح در حین خواب کلمه تبریز و ارومیه ناخودآگاه بر زبانم افتاده بود با سرچ در اینترنت متوجه شدم در آنجا شرکتی در همین زمینه وجود دارد که قبلا متوجه آن نبودم آیا این موضوع قابل اعتماد است ؟

  13. سلام استاد عزیز من دیشب از ضمیر ناخودآگاه پرسیدم و صبح با آرامش بلند شدم گویا جوابی پیدا کرده بودم اما فقط در بین شب با تصویری از میوه خشک بیدار شدم چون سوال من این بود :
    با سلام و احترام خدمت ضمیر ناخودآگاه محترم من با چه کسی و یا چه شرکتی در زمینه بازاریابی میوه خشک همکاری کنم که قابل اعتماد باشد و سود خوبی از بازاریابی نصیب من شود .
    و بعد خواستم که من را در صورت پیدا کردن جواب در حین خواب بیدار کند
    سوال من درست است آقای پاکذات ، همین را ادامه بدهم ؟

    1. سلام عزیزم نحوه سوال پرسیدنتون درسته ولی خود سوال اشتباهه چون ضمیر ناخودآگاه فقط در حیطه اطلاعاتش میتونه جواب بده مگر اینکه از قبل راجع به شرکتها و افراد مربوطه اطلاعات داشته باشه
      موفق باشید

  14. عزیزان من باید برم با اجازتون سوالاتتون رو اینجا بنویسید
    تا فردا شب ان شاالله میام جواب میدم
    در مسیر رویاهاتون گام بردارید
    خدا نگهدار همگی و به امید دیدار

    1. رشته ایی که تلفیقی از کارشناسی ارشد مدیریت تحول، روانشناسی ، تجارت ،امور اجتماعی و تربیتی باشه و حتی بصورت مجازی هم باشه. با تایید وزرات علوم.

  15. استاد در ان ال پی . مهارتهای ارتباطی و زبان بدن هم هست؟و کتاب جدید و خوب در این زمینه چه هست؟

    1. بله عزیزم مهارتهای ارتباطی که به وفور به خصوص اگه پیش یه استاد مجرب آموزش ببینید
      ولی زبان بدن نه به اون صورت
      کتاب خوب واقعا نمیشناسم من
      خیلی بد و غیر حرفه ای ترجمه شدن
      البته خودمون داریم تو این زمینه یه کتاب مینویسیم
      موفق باشید

  16. دوستان عزیز متاسفانه بدلیل اینکه سایت نیمه هنگ شده با اینکه بیش از ۷۰ نفر تو این صفحه هستن دوستان پیامک میدن که نمیتونن سوالشون رو بنویسن
    من فعلا تا ۲۰ دقیقه دیگه هستم اگه نشد هم که سوالاتتون رو بنویسید فردا جواب میدم ان شاالله
    توجه داشته باشید ظاهرا باید عضو سایت بشید اول بعد بتونید سوال بپرسید
    دوم اینکه باید مدام صفحتونو رفرش کنی تا جوابها و نظرات جدید رو ببینید
    و سوم اینکه میتونید در پاسخ به دوستانتون اگه شما هم مورد مشابه رو تجربه کردید و تجربه خوبی دارید کمک کنید
    ان شاالله که برای هفته آینده ایم مشکل توسط تیم فنی و پشتیبانی سایت مرتفع میشه
    دوستون دارم از صمیم قلبم

  17. استاد باهاش محترمانه صحبت میکنم و خواب اون شب هم عجیب میشه ولی نمیفهمم ، جواب کامل نمیده قبلا جواب هم نداده

  18. سلام استاد باهاش محترمانه صحبت میکنم و خواب اون شب هم عجیب میشه ولی نمیفهمم ، جواب کامل نمیده قبلا جواب هم نداده

  19. سلام استاد عزیز برای خنثی کردن اثرات منفی تفکر نزدیکانمون مثل پدر و مادر چه راهکاری میدین

    1. سلام عزیزم
      اول اینکه تا میتونید کمتر کنارشون باشید
      و دوم اینکه تا میتونید ذهن خودتون رو با تمریناتی که تو کلاس گفته شده قوی کنید تا برایند قدرت فکر شما و اونها در زندگی شما به نفع شما مثبت بشه
      و سوم اینکه اون زمانهای اندکی که کنارشونید مدام مراقب کلمات و ورودیهایی که به ذهن شما وارد میکنن باشید و بدون بحث کردن تو ذهنتون برعکسش رو و یا اونچه که درسته رو مرور کنید.
      موفق باشید

  20. سلام استاد عزیز وتمام دوستان بزرگوارم. استاد پاکذات عزیز بابت آشنایی و همکاری با شما هر روز شکرگزاری میکنم. هرروزاتفاقات عالیتری داره رخ میده شبیه معجزه میمونه. آرزو داشتم مستقل بشم و هر شب از ضمیر ناخودآگاهم میپرسیدم که چطور مستقل شم که ناگهان اتفاقاتی رخ داد و الان به خواستم رسیدم. واقعا بابت این موضوع خداروشکر میکنم. بعد از تور فوق العاده ثروت مدام ایده های عالی به ذهنم میرسه ولی رو پیاده سازی و اجرا سردرگم هستم که چیکار کنم. لطفا راهنماییم کنید استاد عزیزم. سپاس بیکران. رویا عمادی گروه قدرتمند مسیر سبز اصفهان

    1. سلام الان جواب میدم ولی ممبعد لطفا سوالات مربوط به دوره ثروت رو تو همون جایی که قبلا معرفی شده وارد کنید
      جواب: اون کتابهایی که گغتم رو بخونید تو جلسه حضوری توضیح میدم خدمتتون

  21. سلام . بر استاد بزرگ .ببخشید کی کلاس ان ال پی در کرمانشاه برگذار می کنید؟

    1. چه مبشود کرد من یه نفرم کلا
      راستی به زودی احتمالا خانم روشنگر تو کرمانشاه سمینار موفقیت رو برگزار میکنن از اعضای تیم خودمونن و مطالب همون مطالب
      میتونید استفاده کنید شایذ فرصت بشه ان ال پیش رو هم خودم بیام مشترک برگزار کنیم

  22. استاد درباره تنبلی و کند انجام دادن کارهای چه کاری میتونیم انجام بدیم …

    1. ا.استفاده از اهرم رنج و لذت که تو کلاس توضیح داده شد
      ۲٫برنامه ریزی دقیق برای روز بعد
      ۳٫ که از همه مهمتره جذاب بودن و لذت بخش بودن عمیق اون کارهایی که میخواید انجامشون بدید

  23. سلام خدمت استاد عزیز چیکار کنم استاد این ضمیر ناخودآگاه جواب بده ، هر چی میگم فایده نداره خیلی ممنونم

    1. سلام عزیزم اولا که باید باهاش محترمانه صحبت کنید
      این ضمیر ناخوداگاه که خطابش میکنید منم بودم جواب نمیدادم چه برسه به ضمیر ناخودآگاه.
      قبلا هیچ وقت بهتون جواب داده؟

  24. سلام به دوستان عزیز جهت نوشتن نظریا پیامتون باید بالای نظرات روی دیدگاه جدید بگذارید کلیک کنید و سپس پیامتون رو تایپ و ارسال کنید
    ضمنا پس از تایپ و ارسال برای مشاهده پاسخ و سایر نظرات می بایست صفحه خود را رفرش کنید
    سپاس

  25. mohammad
    سلام خدمت استاد گرانقدر و دوست داشتنی و همچنین دوستان تا بیکرانی و موفق .
    من همیشه زیر فشار بدهی بودم هنوز هم کمی هست ولی از زمانی که در دوره موفقیت استاد شرکت کردم با استفاده از قوانین تونستم مسیر درست رو پیدا کنم و همه بدهی ها رو به لطف خدا به الویت پرداخت کنم و نکته خیلی جالب اینه که من همیشه دنبال کسی بودم ازش پول قرض کنم ولی خدا رو شکر استاد سر راهم قرار گرفت باعث شد خدا رو فراموش نکنم و دیگه به یک نفر هم برای گرفتن پول رو نزدم و خدا سر بزنگاه مشگلم رو حل میکنه از جایی پول میرسه که فکرشم نمیکنم.
    همیشه یه راهی هست…
    مثل کوه باش…

  26. دوستان سلام
    امشب وقتی رسیدم خونه با خودم گفتم هرطور شده وقت می گذارم و هرچند کوتاه، گوشه ای از تجارب ناب امروزم رو براتون می نویسم….
    اونقدر روز پرباری داشتم که نمی دونم از کجا شروع کنم…

    طبق صحبت های استاد پاکذات، اون چیزی که زندگی ما رو رقم می زنه افکارمون نیست… باورهامونه… باور به اینکه می تونم یا نمی تونم.. باور به اینکه به این خواسته می رسم یا نمی رسم… باور به اینکه فلان اتفاق برام می افته یا نمی افته و و و…

    یکی از جملاتی که در کلاس موفقیت از استاد شنیدم و از قبل هم خیلی قبولش داشتم این بود که “هر آنچه را که می خواهی از خدا بطلب و اینطور باور داشته باش که آن پشت در است.”
    و دیگه اینکه اگه باور داشته باشیم که خدایی و قدرت عظیمی هست، دیگه دلیلی وجود نداره که مدام خواسته مون رو ازش بخوایم… همون یکبار گفتن کافیه… (هرچند برای من گاهی هنوز نخواسته خواسته ام رو خواسته و جواب می گیرم)…

    به قول استاد باید اونچه رو که می خوایم درست بخوایم و ایشون روش درست خواستن خواسته ها و شکستن باورهای غلط رو عالی بهمون آموزش دادند… بهمون یاد دادند که چطور اونچه رو که می خوایم در زندگیمون رخ بده خودمون خلقش کنیم… بهمون گفتند تهِ تهِ اعتماد به نفس اینه که قدرت خدا رو باور کنیم… اینکه قدرتش فراتر از هر قدرت دیگه است… و اینکه خودش مراقب ماست… اونوقت دیگه از هیچی نمی ترسیم و اعتماد به نفس مطلق و دائمی داریم… و این موضوع وقتی محقق می شه که اون قدرت رو از درون حسش کنیم…

    امشب می خوام بگم اگه اجازه بدیم هرکسی به سبک خودش خداش رو پیدا کنه و باهاش ارتباط بگیره لطف بزرگی در حقش کردیم…
    امشب می خوام بگم اگه پیداش کنید توی یه سراشیبی تند می افتید…
    امشب می خوام بگم برید و خودتون رو توی سراشیبی رسیدن به خواسته ها و اهداف و آرزوهاتون بندازید…

    من الان توی یک سراشیبی تند افتادم… پر از هیجانه… پر از انرژیه… پر از اتفاقات نابه… پر از آرامش و بهتره بگم اطمینانه… درست مثل دوران کودکی… وقتیکه سوار اون دوچرخه کوچیک توی یک مسیر پر شیب و پر دست انداز می افتادیم و پاهامون رو از روی رکاب بالا می گرفتیم تا خودش با سرعت بچرخه و با کلی ذوق و خنده و جیغ و هیجان پایین می اومدیم…

    حتی اگه توی اون مسیر بارها زمین می خوردیم و زانوهامون زخم می شد، بازم کیف می کردیم و دوباره می رفتیم اون بالا و اون سراشیبی رو از نو پایین می اومدیم…

    می خوام بگم اگه بیفتید توی سراشیبیِ اتفاقات ناب دیگه شمردن معجزه هایی که براتون رخ می ده واقعا سخت می شه… دیگه حرف زدن درباره شون هم سخت می شه… و دیگه اصلا فرصتی ندارید که درباره اتفاقات ناب زندگیتون حرفی بزنید…

    قبلا این احساس رو داشتم که توی دستای خدای خودمم و امشب حس می کنم دارم باهاش یکی می شم…
    توی مسیر برگشتنم به خونه داشتم فکر می کردم که… به زودی به خودِ معجزه تبدیل می شم…… شیوا معجزه……

    خیلی ساده است… فقط کافیه ببینیمش… درکش کنیم… و سپاسگزارش باشیم… همین…

    استاد پاکذات بهمون گفتند در بحث هدفگذاری برای خودتون کم نگذارید…
    بهمون گفتند درسته که باید برای اهدافتون نقشه راه داشته باشید اما نقشه همه چیز نیست و گاهی اتفاقاتی می افته که مسیرتون هموارتر می شه و زودتر از زمانی که براش برنامه ریزی کردید به هدفهاتون می رسید و یا بهشون نزدیکتر می شید…

    امروز بطرز شگفت انگیز و عجیبی با خانم محترمی آشنا شدم که بی نظیر مهربان و مردم دار و فهیم هستند و بدون اینکه از قبل با هم آشنا باشیم و یا درخواستی ازشون داشته باشم، مدت زیادی که اصلا یادم نیست چطور و چقدر طول کشید، با تمام جزئیات درباره رسیدنم به یکی از اهداف بزرگی که راه بهتر، علمی و آسونش رو بلد نبودم مشاوره رایگان دادند و همین گفتگو و راهنمایی و انتقال انرژی های مثبتمون منجر به ارتباط بیشتر ما و بهره بردن از توانایی های دو طرف در جهت رشد هردومون در آینده شد و باعث شد من خودم رو با اطمینان در قله رسیدن به اون هدف به وضوح ببینم…

    همین امروز در ادامه سبک کردن بحرانهایی که این چندماه اخیر در زندگیم داشتم اتفاقات جالب و خوشحال کننده زیادی رخ دادند…

    امروز خواسته چند وقت پیشم رو که فقط یکبار درخواست کرده و بعد رهاش کرده بودم به راحتی از طریق یکی از دوستان عزیزم (بدون اینکه خودش بدونه) جواب گرفتم و هدایای ارزشمندی رو هم که حتی دیدنشون انرژی مثبت زیادی بهم می دن دریافت کردم…

    اینکه چه خبرای ناب دیگه ای فقط همین امروز دریافت کردم و چطور به سرعت فعالیت های امروزم انجام شد و چه کمک هایی دریافت کردم و از چه دوستانی انرژی گرفتم و و و… رو فاکتور می گیرم و فقط می گم که وقتی رسیدم خونه نیمساعتی توی اتاقم رقصیدم… با شادی… از ته دل… و تنها شکر خدای خودم رو بجا آوردم…

    به یاد صحبت های استاد پاکذات عزیز و مراسم رقص و پایکوبی سرخپوستان قبل از رسیدن به خواسته هاشون افتادم… اینکه اونها رقص باران دارند و قبل از شکار مراسم شکرگزاری و جشنی رو برای غذا برپا می کنند…

    ممنونم از استاد فرشید پاکذات عزیز برای هر اونچه به ما آموختند…
    ممنونم از خانم دیانای بیگلری نازنین که امروز با مشاوره بموقع و صحبت های پرانرژی و انگیزه بخششون مسیر من رو هموارتر و روشن تر کردند…
    ممنونم از دوست ارزشمندی که مدتیه به زندگی من وارد شده و خیلی از اتفاقات قشنگ و تفکرات عمیق الانم و همچنین شناخت بیشتر شخصیت خودم رو مدیون توجه، محبت، لطف، و همراهی این مدت ایشون حتی از راه دور هستم (نمی تونم اینجا اسمی ازشون ببرم و فقط می تونم بگم ممنون که هستید)…
    ممنونم از همه کسانیکه واسط من و قدرت عظیم هستند…
    و ممنون از شما که زمان گذاشتید و متنم رو خوندید…

    نوشتن اتفاقات نابم ادامه داره…
    شیوا… اصفهان… ۱۳۹۵۰۹۱۵

  27. گروه قدرتمند مسیر سبز اصفهان سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز
    سی دی های کلاستون هنوز به دستم نرسیده با اینکه هزینه رو کامل پرداخت کردم با شماره هایی که داخل همایش ها در اختیارمون گذاشتند هم تماس گرفتم ولی خاموش بودند لطفا راه پیگیری رو بهم بگید. ممنون

    1. سلام
      از تاخیر پیش اومده متاسفیم
      خودمون هم شاکی هستیم از عدم تعهد شرکت مربوطه
      امروز ارسال شد پکیج ها بالاخره

  28. از زمانیکه دوره های موفقیت و ان ال پی استاد پاکذات رو در اصفهان گذروندم، دیگه به هیچ وجه زمان تلف شده و کارهای انجام نشده ندارم (هرچند قبلا هم کمتر اتفاق می افتاد که زمان آزاد و کارهای غیر مهم و غیر فوری داشته باشم)……

    الان فقط ورزشم، تمرینات دوره ان ال پی ام و فعالیت های مربوط به ترم سوم دانشگاهم و همچنین پایان نامه ام رو دارم که زیادتر و دوست داشتنی تر از قبل شده اند، طوریکه برای نوشتن اتفاقات نابی که مدام داره در زندگیم رخ می ده دنبال زمان آزاد می گردم…
    حالا بیشتر می فهمم متمرکز شدن روی یک مسیر و یک هدف چقدر زندگی رو جذاب تر و حرکت آدم رو معنادار می کنه…. روزهایی طلایی تر از قبل رو تجربه می کنم و دارم از زندگیم بیشتر لذت می برم…

    دوستان سلام
    یکی دیگه از تجربه های نابم رو در خصوص ادامه تمرینات NLP براتون می نویسم…

    اولین و مهمترین موضوعی که استاد پاکذات در ان ال پی مطرح کردند فراگیری و بکاربردن اصول ارتباطات موثر در ان ال پی بود…
    پس از کمی تمرین و تمرکز بر برخی موارد این اصول، به خواسته ای که حدود شش ماه پیش داشتم و برنامه ای برای رسیدن بهش نریخته بودم تا زمان مناسبش فرا برسه و با سیاست وارد عمل بشم، به راحتی و در کمترین زمانی که فکرش رو بشه کرد رسیدم…

    اوایل امسال بود که به دیدن یکی از اساتید برجسته دانشگاه رفتم و ازشون خواستم برای پایان نامه ام که هنوز هم حیطه اش رو مشخص نکرده بودم کمکم کنند (می خواستم استاد راهنما یا استاد مشاورم باشند)…
    ایشون الان دیگه استاد اصلی رشته من نیستند و اون رو تدریس نمی کنند (اونهم در مقطع کارشناسی ارشد) و آشنایی ما بخاطر فعالیت های مشترکیه که قبل از ورودم به دانشگاه با دانشکده ایشون داشتم…

    کسی هستند که به کمکشون رشته ام وارد دانشگاههای ایران شد (حدود چهار سال پیش)…
    در اصل قصد داشتم اسم پروفسور روی پایان نامه ام باشه (مطمئن بودم خودم خودکار فعالیت هام رو انجام می دم و مزاحمتی براشون ندارم)…

    پروفسور بهم گفتند با اینکه شخصیتت رو می شناسم و با نوع فعالیت هات آشنا هستم اما خودت می دونی که فعلا با دانشجویان دکتری کار می کنم و سرم هم خیلی شلوغه… از طرف دیگه نیمی از رشته تو به تخصص من مربوطه نه همه اش…
    و خیلی محترمانه با معرفی اساتید دیگه دانشگاه که همه شون رو از قبل می شناختم و نمی خواستم با اونها فعالیت مشترکی داشته باشم، پاسخ منفی شون رو غیر مستقیم بهم اعلام کردند…
    همون موقع حرفشون رو تایید کردم و ازشون تشکر کردم و دیگه در ملاقات های بعدی درباره این موضوع باهاشون صحبتی نکردم (حتی بهش فکر هم نکردم)، اما هر از گاهی می رفتم و اگه در حد یک احوالپرسی ساده هم که بود مثل قبل خیلی کوتاه بهشون سر می زدم…

    تا اینکه….
    چند روز پیش به پروفسور پیام دادم که می خوام ببینمتون…
    فرداش رفتم دانشگاه…
    اینکه من و پروفسور بعد از دفاع یکی از دانشجویان دکتری بطور اتفاقی به همراه رئیس دانشکده توی آسانسور بودیم تا به سمت دفترشون بریم و من اصول ارتباطات موثر رو از همون موقع اجرا کردم و دفاعی که رئیس دانشکده یکدفعه ای ازم پیش پروفسور کردند و گفتند ببین دکتر، بقیه رو بی خیالشون بشو… به این دختر گوش کن… و غیره، ماجرا داره و طولانی می شه….

    خلاصه اش اینه که….
    پروفسور خیلی ساده بعد از اینکه لبخندی زدم و گفتم به عنوان استاد مشاورم می خوام نظرتون رو درباره فلان موضوع برای پایان نامه ام بدونم، قبول کردند استاد مشاورم باشند و بعد من رو به یک هات چاکلت دعوت کردند و کلی با دانشجویانی که می اومدن توی دفترشون گفتیم و شاد بودیم….

    استاد راهنمام این هفته خودشون مقالاتی رو برام سرچ کردند تا عنوان پایان نامه ام زودتر مشخص بشه…..

    یکی از اساتیدم که دو درس رو باهاشون دارم و از ارائه هام راضی بودند این هفته خاطرم رو جمع کردند و خصوصی بهم گفتند اون دو درس رو چشم بسته نمره کامل بهت می دم تا تمرکزت روی پایان نامه و پرسشنامه هات باشه…. تو فقط برو و موفق باش…. (آخه من دارم روایی و پایایی یک پرسشنامه جدید رو برای ایران می سنجم و یک پرسشنامه هم خودم تدوین می کنم)…….

    استادی که بسیار جذبه دارند و رفتار و اخلاقشون کمتر قابل پیش بینیه و کسی جرات نزدیک شدن بهشون رو نداره و من با اینکه ایشون بدلیل اینکه دو هفته بخاطر کلاسهای ان ال پی دانشگاه نبودم تهدیدم کرده بودند همچنان براشون احترام قائلم، این هفته با مهربونی من رو به دفترشون و انجام یک کار علمی مشترک دعوت کردند…..

    رهبری یک گروه علمی رو توی دانشگاه به عهده گرفتم و عالی داریم برنامه هامون رو پیش می بریم (استاد پاکذات اصول رهبری و اهمیت رهبر بودن و نه مدیر بودن رو هم کامل برامون توضیح دادند)…….

    و بسیاری اتفاقات ناب دیگه که فقط از آموختن همین اصول ارتباطات موثر در این مدت تجربه کرده ام و همچنان ادامه داره و بی نهایت بابتش از خدا سپاسگزارم……

    دو مورد رو خیلی خوب توی این مسیر یاد گرفتم…….. اینکه بدون تقلا برای رسیدن به خواسته هام اجازه بدم زمان با سرعت خودش پیش بره و اتفاقات در زمان خودشون رخ بدن و دیگه اینکه همچنان تمرینات کلیه دوره ها رو اجرا و مرور کنم (استاد گفتند تنها با اجرا و عمل کردن به تمرینات و یا هرچه که می آموزیم می تونیم ۹۰ درصد اطلاعات رو به خاطر بسپاریم)……..
    واقعا توی این مدت مباحث بسیار زیادی یاد گرفتیم و هرچه می گذره بیشتر متوجه می شم که چقدر بار علمی و اطلاعاتی که دریافت کردیم زیاد و کاربردیه…..

    استاد پاکذات عزیزم
    ممنون که هستید و ممنون برای همه آنچه بهمون آموختید…..
    شیوا….. ۱۳۹۵۹۵…. اصفهان

  29. دوستان سلام
    اومدم تا یکی از تجربه های نابم رو براتون بگم…

    استاد پاکذات بهمون یاد دادند که چطور ذهنمون را خالی کنیم، چطور به ندای درونمون توجه کنیم، و چطور به نشانه ها دقت کنیم و آنها را دنبال کنیم….

    شنبه ۲۲ آبان روز آخر دوره ان ال پی practitioner در اصفهان بود…
    شب قبلش تا دیر وقت بیدار بودم تا برای اکثر دوستانم در این دوره پیامی به همراه یک نقاشی به یادگار آماده کنم…

    تصمیم گرفتم برای چند نفر هم هدیه هایی مجزا درنظر بگیرم ولی نمی دونستم چی…
    پس همونطور که یاد گرفتم اصلا بهش فکر نکردم تا ندای درونم بهم پیام بده و کارم رو ادامه دادم که یکدفعه………. دو سه ایده برای همون دو سه نفر به ذهنم رسید……
    خیلی سریع بود…. انگار مثل صدای ” دینگ ” توی گوشم زده شد و تصویر هدایا مثل برق از ذهنم رد شد…
    همون موقع با خودم گفتم آخه اینا چیه؟!…. بی خیال دختر…. ولی سریع یادم به آموخته های استاد افتاد که گفتند حتی اگه اون دینگه و اون تصویره و اون الهامه نامفهوم و بی ربطه باید دنبالش رو گرفت….
    من هم همین کار رو کردم و الان می تونم درباره نتیجه جالب یکی از اون هدایا براتون بگم…

    دیروز دوستی که هدیه اشون رو بهشون داده بودم گفتن از کجا می دونستی؟!… از کجا می دونستی ندارمش؟!…..
    چشمام گرد شد…… گفتم واقعی می گید؟…. نداشتینش؟….. گفتند نه…..
    و جالب بود که ما اصلا درباره این موضوع با هم صحبتی نکرده بودیم…

    من خودم دوچرخه سوارم و عاشق رکاب زدن….
    یکی از اون دینگ ها و تصویرها صدا و تصویر یک زنگ دوچرخه بود…
    خیلی ساده و کوچیکه… نه؟!….
    منم اولش خنده ام گرفت که آخه چه کاریه؟!!!…. زنگ دوچرخه؟!!!!…..
    آخه هرکسی که دوچرخه داره زنگشم داره دیگه…. اونم این دوستم که چندتا دوچرخه داشتند و حرفه ای هم کار می کردند (این اطلاعات رو در دوره های موفقیت متوجه شون شده بودم – حدود یکماه پیش)….

    به هر حال دوست داشتم هدیه ای بهشون بدم فقط به رسم یادگاری و گرفتن انرژی ازش… ایشون دیگه از اصفهان می رفتند و من هم فرصت زیادی برای گشتن و خرید تا قبل از آخرین جلسه مون نداشتم….

    دوستان، همین اتفاقات به ظاهر کوچیک پیامهای بزرگی پشتشون دارند…

    وقتی خبر مفید بودن این هدیه کوچیک بهم رسید، خیلی بیشتر از این خوشحال شدم که به ندای درونم گوش کردم و الان هرچه بیشتر می گذره بیشتر با درونم حس دوستی و نزدیکی دارم…
    ممنونم از استاد عزیزم آقای فرشید پاکذات برای تمام آموخته های مفید و کاربردیشون…

    به ندای درونتون گوش کنید و به نشانه ها دقت کنید….. نتایج فوق العاده ای می گیرید….
    نوشتن معجزات و تجارب نابم ادامه داره…
    شیوا…

  30. سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم
    تشکر به خاطر همه ی آموزش های این مدت .یک نکته مهم و ساده که تجربه کردم در این دو هفته ی اخیر و استاد هم فرمودند مصرف نکردن پروتئین ها و کربوهیدرات ها به همراه یکدیگر که من با رعایت کردن همین نکته ی ساده انرژی فوق العاده ای پیدا کردم.

    1. سلام و سپاس بیکران دوست خوبم از انتقال تجربتون
      موفق و پیروز باشید و در مسیر رویاهاتون گام بردارید.

  31. سلام دوست خوبم بهترینها رو براتون آرزو دارم و امیدوارم در مسیر رویاهاتون قدم بردارید
    سعی کنید همیشه این حس قشنگ رو با خودتون داشته باشید.

  32. گروه قدرتمند دوستان راه سبز اصفهان: سلام به همه دوستان قدرتمند بخصوص استاد بزرگوار
    تجربه ی ساده و بسیار دوستداشتنی من بعد از چند جلسه کلاس دقیقا زمانی که استاد گفتند که از خدا بخواهید تا خودش را به شما نشان بدهد،اتفاق افتاد.
    قبلش اینو بگم که من طی اتفاقاتی حدود ۷ سالی بود که اکثر اعتقادات قبلیم ریزش کرده بود و مدام درونم ندایی بود که پس خدایی که من دوست دارم چطوری تعریف میشه که ایمان دلچسبی را باهاش تجربه کنم و من مدتها به دنبال اون بودم در اکثر کتابها و سخنرانی ها و جهان بینی ها دنبالش میگشتم.ولی باز هم اون حس درونیِ من از این تعاریف ارضا نشده بود و من نه خدا را حس کرده بودم و نه آرامش گرفته بود.تا جایی که نماز هم نمیخوندم دیگه و واقعا سرگردان بودم.
    تا بعد از اون جلسه کلاس از صمیم قلب از خدا خواستم که برای من یک نشانه بفرسته هر چند که در طی جلسات واقعا به آرامش و اون تعریفی که از خدا نیاز داشتم رسیده بودم.
    من خواسته ام را به خدا گفتم و خوابیدم.دم دمای صبح و سحر بود که به شکل زیباااا و دلنشینی با صدای یک کلاغ از خواب بیدار شدم که درونم بهم گفت این همان نشانه است(من یه آدم خواب سنگینی هستم که با بلندترین صدا ها هم براحتی اونموقع صبح بیدار نمیشم ولی ایندفعه با این صدای زیبا بیدارشدم)بعد ازون صدا خیلی راحت و سرحال از رختخواب بلند شدم و قشنگ ترین و دلچسب ترین نماز صبحم را خوندم. هنوز اون صدای قشنگ توی گوشمه و همیشه خدا را در حوالی خودم حس میکنم و لذت میبرم
    ممنونم استاد 🙂

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.