چگونه ترس را پشت سر بذاریم؛ مونیبا مزاری پاسخ می‌دهد

مونیبامزاری

وقتی ازدواج کردم ۱۸ سالم بود. توی یه خانوده ‌ی بلوچ خیلی محافظه کار بزرگ شده بودم که در همچنین خانواده‌هایی دخترای خوب هیچوقت نه به والدینشون نمی‌گن. ‍‍پدرم می‌خواست ازدواج کنم٬ منم گفتم اگه این شمارو خوشحال می‌کنه پس باشه. و البته که اصلاً ازدواج خوشایندی نبود. فقط دوسال بود که ازدوج کرده بودم٬ حدود نه سال پیش٬ دچار یه تصادف رانندگی شدم.

شوهرم یه جورایی خوابش برده بود و ماشین سقوط کرده به داخل گودال… اون خودش را نجات داد و خوشحالم برای اون٬‌اما من تو ماشین موندم و دچار آسیب زیادی شدم که لیستش طولانیه‌و نمی‌خوام بگم؛ نترسید٬ الان بهتر شدم. استخوان بازوم خرد‌شد. کف دست و استخوان چانه‌و‌کتف‌وقفسه‌ی سینه هم همین‌طور. و به خاطر خرد شدن قفسه‌ی سینه‌م٬ شش‌ها و کبدم به شدت ‌آسیب دیده بودند. نمی‌تونستم نفس بکشم و هر‌دو‌کلیه‌ام رو از دست دادم. به‌خاطر کلیه‌هامه که هر‌جا میرم یه‌کیف رو تنم می کنم…

اما اون حادثه من‌و‌زندگی من رو کاملاً تغییر داد.‌و آسیبی که به ستون فقراتم وارد شد درک کلی من‌رو از زندگی تغییر داد.‌ سه تا از مهره‌های پشتم کاملاً نابود شدن و من برای بقیه زندگیم فلج می‌شدم. این حادثه در یکی از  مناطق خیلی دورافتاده‌ی پاکستان اتفاق افتاد٬ که نه کمک‌های اولیه ٬ نه بیمارستان و نه آمبولانسی بود.

خانم آهنین پاکستان

من داخل اون ماشین داغون٬ تو ناکجا‌آباد گیر افتاده بودم. مردم زیادی به کمک اومدند٬ سعی کردند نجاتم بدند و من رو از ماشین بیرون می‌کشیدند. و وقتی می‌خواستن من‌رو از ماشین بیرون بیارند طناب نخاعیم به‌طور کامل آسیب دید. یه بحثی راه افتاده بود. نمی‌دونستیم که اگه اینجا ولش کنیم میمیره٬ آمبولانس هم نیست و…

یه‌ماشین جیپ گوشه ‌ی کنار جاده ایستاده بود. گفتند: «ببریدش عقب جیپ» و بریم بیمارستان که از اونجا سه‌ساعت دور بود٬ و خوب اون سواری ناجور رو یادمه. همه استخون هام شکسته بود و اونا هم منو انداختند پشت ماشین. اون‌جا بود که من فهمیدم نصف بدنم به شدت آسیب دیده و نصف دیگه‌شم کاملاً بی‌حسه و بالاخره بیمارستان روهم سپری کردم که برای دوماه‌و‌نیم بستری بودم. وحشتناک بود… جراحی‌های زیادی انجام داده بودم. دکترها٬ تیتانیوم خیلی زیادی در بازوهام و پشتم گذاشته بودند. به‌همین خاطر هم تو پاکستان مردم من رو «خانم آهنین پاکستان» صدا می‌زنند.

ناقصی‌ام در آغاز مسیر

گاهی تعجب می‌کنم که چطور می‌تونم هربار از اول این داستان رو تعریف کنم. یکی بهم گفت: «اگه هربار داستانت رو تعریف می‌کردی و گریه نمی‌کردی٬ باورم می‌شد تو بیمارستان خوب شدی». اون دوماه‌و‌نیم تو بیمارستان وحشتناک بود. نمی‌خوام فقط برای الهام بخشی تون داستان بگم. در آستانه‌ی یه ناامیدی مطلق بودم. یه‌روز دکتر اومد پیشم و گفت:«خب٬ برای تویی که می‌خواستی هنرمند بشی و الان یه خانم خانه‌دار شدی خبرای بدی دارم…تو دیگه نمی‌تونی نقاشی بکشی٬ چون مچ دست و بازوهات اونقدر آسیب دیده که نمی‌تونی دیگه مداد دستت بگیری»

من ساکت موندم و روز بعد دکتر اومد و بهم گفت:«آسیب ستون فقراتت اونقدر زیاده که نمی‌تونی دیگه راه بری» یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: خب٬ باشه!

روز بعد هم دکتر اوم و گفت:« به خاطر مشکل ستون فقراتت و چیزایی که جاگذاری کردیم دیگه نمی‌تونی بچه دار بشی». اون روز دیگه من داغون شدم. یادمه از مادرم پرسیدم:چرا من؟ و اون روز بود که وجودم برام جای سؤال شد و نمی‌دونستم اصلاً چرا من زنده ام؟ خب٬ معنی زندگیش کجاست؟ نمی‌تونم راه برم٬ نمی‌تونم نقاشی بکشم و مشکلی نیست ولی نمی‌تونم یه مادر باشم. و ما خانوما یه تفکری داریم که خودمون رو بدون فرزند ناقص می‌بینیم. انگیزه‌م کجا باشه وقتی تا آخر زندگیم مردم می‌ترسن و فکر می‌کنن که طلاق گرفتم. قراره سرنوشتم چی باشه؟ چرا من؟ چرا من زنده‌ام؟

برنامه‌ی بزرگ خدا

همه‌مون می‌خوایم این تونل رو تا آخرش بریم چون می‌دونیم آخرش یه پرتویی هست. دوستان عزیزم… شرایط منم مثل یه تونل بود٬ چون باید طی می‌کردم. اما آخرش هیچ نور امیدی نداشت و اونجا بود که فهمیدم کلمات٬ قدرت شفا بخشیدن به روح آدمی رو‌دارن. اونجایی که مادرم بهم گفت:«این درد هم تموم میشه. خداوند برنامه‌ی بزرگ‌تری برات داره. نمی‌دونم چیه ولی مطمئن باش که داره…»

و با وجود اون همه درد و اندوه٬ اون کلمات قدرتی جادویی داشتن که باعث شد ادامه بدم. سعی می‌کردم با یه لبخند اون اندوهی که در دلم بود رو پنهان کنم ولی کار خیلی سختی بود. ولی می‌دونستم اگه من تسلیم بشم مادر و برادرهامم تسلیم می‌شن و نمی‌تونستم گریه‌ی اونارو تحمل کنم. اما چیزی که من رو نگه می‌داشت این بود که یه روز به برادرهام گفتم که:«می‌دونستم دست های ناقصی دارم٬ اما از این دیوارهای بی‌رنگ و روپوش‌های سفید خسته شدم٬ میخوام رنگای بیشتری به زندگیم بیارم. برام یه خرده رنگ و یه تخته نقاشی بیارید می‌خوام نقاشی کنم».

خلق اولین هنرم

اولین نقاشی که توی بستر مرگم کشیدم… یه قطعه‌ی هنری یا فقط عشق و علاقه‌ی خودم نبود بلکه یه شفابخشی بود. اونقدر شفابخش بود که می‌تونستم بدون یه کلمه حرف زدن کل چیزی رو که در دلم بود رو‌نشون بدم. می‌تونستم داستانم رو باهاش به اشتراک بذارم.

مردم می‌گفتن چه نقاشیه زیبایی با این همه رنگ. ولی کسی جز خودم نمی‌تونست درد‌رو درونش ببینه. دوماه‌و‌نیم من در بیمارستان این‌طوری گذشت. گریه می‌کردم بدون ناله و زاری و فقط نقاشی می‌کشیدم. خودم رو خالی کردم٬ برگشتم خونه و فهمیدم که فشار زیادی در پشتم و لگنم دارم و نمی‌تونستم بشینم.

عفونت و آلرژی زیادی در بدنم داشتم و دکترها‌هم ازم می‌خواستن که صاف روی تخت دراز بکشم. نه برای شش ماه٬ نه برای یه سال٬ من دو سال کامل رو دراز کشیدم.

تولد دوباره‌ام

توی اون اتاق گیر افتاده بودم و به اون طرف پنجره نگاه می‌کردم و به‌صدای پرنده‌ها گوش می‌دادم. و فکر می‌کردم که ماهم شاید زمانی برسه بتونیم خانوادگی بریم بیرون و از طبیعت لذت ببریم. اون‌موقع بود که من پی بردم٬ مردم چقدر خوشبخت‌اند ولی خودشون نمی‌دونن.

فکر می‌کردم یه‌روزی که داستانم رو به همه بگم و بگم چقدر خوشبخت‌اند اما حتی بهش فکر نمی‌کنن. همیشه نقاط عطفی در زندگی‌تون هست. اون روز برای من تولدی دوباره بود… اون روز رو جشن گرفتم که بعد از دوسال و چند ماه می‌تونستم روی ویلچر بشینم. اون روز تولد دوباره‌م بود. کاملاً آدم متفاوتی شده بودم. می‌دونستم قراره تا آخر عمرم روی این بشینم و دیگه نمی‌تونم راه برم.

خودم رو تو آیینه دیدم و هنوز یادمه که به خودم گفتم:« نمی‌تونم منتظر یه معجزه باشم تا بیاد و کاری کنه بتونم راه برم٬ نمی‌تونم گوشه اتاق با گریه و زاری بشینم و منتظر یه معجزه باشم تا بیاد و کاری کنه بتونم راه برم٬ نمی‌تونم گوشه اتاق با گریه و زاری بشینم و منتظر رحم و شفقت کسی باشم. کسی برام وقت نداره.» مجبور بودم خودمو همون طوری که هستم قبول کنم.هرچه زودتر بهتر.

اولین بار بود از رژلب استفاده کردم. اون روز من تصمیم گرفتم که برای خودم زندگی کنم. قرار نیست آدم کاملی برای کسی باشم. فقط از همین لحظه استفاده می‌کنم و اون رو برای خودم به بهترین لحظه تبدیل می‌کنم. اون روز من تصمیم گرفتم که با ترس هام مبارزه کنم. همه‌ی ما ترس‌های شناخته و ناشناخته‌ای داریم. ترس از دست دادن دیگران٬ از دست دادن سلامتی و پول. می‌خوایم تو شغل‌مون بهترین باشیم٬ مشهور بشیم و پولدار باشیم. ما همه‌ش توی ترس زندگی می‌کنیم.

پشت سر گذاشتن بزرگ‌ترین ترسم

تک تک ترس‌هام رو نوشتم و تصمیم گرفتم هربار یکی‌شون رو کنار بذارم. فکر‌ می‌کنید بزرگ‌ترین ترسم چی بود؟؟؟ طلاق….

نمی‌تونستم از این کلمه استفاده کنم. تلاش می‌کردم کسی رو کنارم نگه دارم که دیگه منو نمی‌خواست. اما گفتم نه… این راهش نیست و درست نیست. اما روزی که پی بردم این به‌جز ترس چیزی نیست خودم را با آزاد گذاشتن اون رها کردم. و اونقدر خودم رو احساساً قوی کردم… وقتی که شنیدم ازدواج کرده براش پیام فرستادم که «خیلی برات خوشحالم و آرزوی بهترین‌ها رو برای دارم». این زندگی همه‌ش آزمون و آزمایشه. هیچ‌وقت تو زندگیم انتظار راحتی رو نداشتم٬ وقتی از زندگی انتظار حلواداری و به‌جاش غوره تحویلت می‌ده و تو می‌خوای زغوره حلوا سازی…

تقصیر زندگی نیست٬ چون تویی که می‌خوای از زندگی که یه آزمون بیشتر نیست٬ حلوا درست کنی. آزمون ‌های زندگی شمارو آدم قوی تری از آب درمیاره. زندگی یه آزمونه و وقتشه که اینو قبول کنید. ترسیدن مشکلی نداره… گریه کردن مشکلی نداره…. هرچیزی قابل قبوله اما تسلیم شدن نباید یه انتخاب باشه. میگن که شکست یه انتخاب نیست٬ اما شکست باید یه انتخاب باشه. چون وقتی شکست می‌خورید٬ دوباره بلند می‌شید و این تکرار می‌شه تا همیشه درحال تلاش نگه‌تون داره. این همون قدرت انسان هاست.

شکست یه انتخابه و باید هم باشه٬ اما تسلیم شدن نه٬ هرگز نه…

یه تفکری تو ذهنمون هست به نام «کامل بودن» . می‌خوایم همه چیزمون کامل باشه. یه تصویر از کامل بودن در مورد همه چیز‌مون ساختیم. زندگی کامل٬ روابط کامل٬ شغل کامل٬ پول کامل. هیچ چیزی توی این دنیا کامل نیست. ما خیلی در مورد چیزایی که مردم میگن فکر می‌کنیم اما خیلی کم به خودمون گوش می‌دیم. اگه فکر می‌کنید زندگی‌تون سخت و ناعادلانست و به همین دلیل می‌خواید تسلیم بشید٬ باید دوباره فکر کنید. چون با این طرز تفکر ٬ خودتون دارد با خودتون ناعادلانه رفتار می‌کنید. خوشبختی واقعی نتیجه‌ی سپاس گذاریه.

ما اینجا هستیم تا به شما اجازه ندهیم رویاهایتان را فراموش کنید.

 

دارن هاردی پاسخ می‌دهد: چگونه هر روز بهتر از دیروز باشیم؟

دارن هاردی

دارن هاردی یک نویسنده آمریکایی و سخنران، مشاور و ناشر سابق مجله موفقیت است. دارن در ویدیویی می‌گوید که چگونه هر روز بهتر از دیروز باشیم و سختی های راه چگونه اثر میگذارند؟ مااون‌ها رو شکست میدیم یا اونها ما رو!؟

سلام، به دارن دیلی خوش اومدید بهترین برنامه برای شروع روزتون تا بهتون کمک کنه که #هر_روز_بهتر_از_دیروز باشید.

همه روزه، حداقل یکی از ما آدما درگیر سختی‌هایی میشه، ثروت‌مند، فقیر… پیر و جووون… زشت و زیبا. هیچ‌کس از مشکلات رها نیست. اما مقصد و نهایت زندگی آن‌گونه که با سختی‌ها روبرو می‌شوی مشخص می‌شود. سختی‌ها، حتی به کوچکیه… مثلا ترافیک که باعث میشه دیر کنی یا جا گذاشتن کلیدات.. یا مثلا تماس مهمی رو از دست دادن، شصت پات رو به جایی کوبیدن یا اصلا روز بدی داشتن یا هر چیز دیگه‌ای که در اون لحظه فک می‌کنی انگار دیگه همه‌چیز برات تموم شده است.

این راهی برای رویارویی با مشکلاته اما لزوما راهی نیست که افراد موفق به کار می‌برند! در ارتباط با هزاران فرد بسیار موفق من به نکته مشترکی بین اون‌ها پی بردم که چگونه بر مسائل کوچک و بزرگ خود برتری می‌جویند و بر آن پیروز می‌شوند از آن‌جا که مشکلات همواره در راه رسیدن به موفقیت، خوشبختی و لذت وجود خواهند داشت.

بگذارید یک استراتژی بهتون یاد بدم که بر اون‌ها پیروز بشید و با آسودگی و شکوه از آن‌ها رد شوید. به این ۴ نکته در مقابل سختی‌ها و تبدیل اون‌ها به پیروزی دقت کنید.

کنترل خودت رو بدست بگیر!

اولا اینو بدون، که در مقابله با مشکلات استثنائی نیستی! انسان‌های موفق می‌دونند که در زندگی مشقت، سختی و مشکلات اساسی و بزرگ همیشه وجود داره. سعی کن آن طور که برازنده تو است با اون‌ها برخورد کنی. اکنون که فهمیدی تو از این قاعده مستثنا نیستی مهمه که بدونی چقدر خوش شانسی تا چشم اندازه کلی‌ات را پیدا کنی.

من افتخار این رو داشته‌ام که با بسیاری از افراد فوق‌العاده در دنیا ملاقات کنم که خیلی از اون‌ها با بدترین شرایط و مشکلات روبرو شده‌اند. باور کن، اون چه که من و شما باهاش روبرو شدیم یا در مقابلش کم آوردیم در مقابل سختی‌های اون‌ها هیچ محسوب می‌شه! و حال آن که اون‌ها، اون شرایط رو بدون شکایت و با شکیبایی پشت سر گذاشته‌اند. و تازه بعدش هم به چیزی بیش از آن چه که من و شما بهش رسیدیم دست پیدا کرده‌اند.

بدون اینکه در مورد چیزی غرغر کنند یا نق بزنند! آیا به تازگی به مشکل بزرگی برخورده‌ای!؟ و آیا به خاطرش هنوز هم زانوی غم بغل کرده‌ای!؟ به خانه‌ی افراد بی‌سرپرست یا یه گرم‌خونه سری بزن یا بهتره یه سری به محله فقیر نشین شهرت بزنی و بعدش میفهمی که دلیلی برای زانوی غم بغل گرفتن وجود نداره.

کنترل شدنی رو کنترل کن!

این نکته همیشه به من کمک کرده. اطلس در اساطیر یونان همیشه قهرمان من بوده، همونی که این‌قدر قوی بود که تونست کل کره زمین رو روی دوشش حمل کنه. قابل ستایشه اما کلی بار روی دوششه!

من یاد گرفتم که شونه بالا بندازم! یعنی یکم بیخیال باشم. اینکه کی الان رئیس جمهوره،‌ بیمه تأمین اجتماعی، گرمایش جهانی، قیمت سوخت، وضعیت اقتصادی یا حتی همسر، خانواده و دوستانم همه رو از روی دوشم خالی کردم! اگه نتونم کنترلش کنم، بی‌خیالش می‌شم.

هر جنبه‌ای از اون رو که بتونم کنترل کنم یا تاثیری بر آن بگذارم، مثل صرفه‌جویی در مصرف انرژی یا ساختن بیزینس خودم یا تحول در رفتارم تنها چیزیه که من برای تغییر، بر آن تمرکز می‌کنم. و اون ۹۹.۹۹ درصد از بیش‌تر آن چه که افراد در موردش نگران هستند یا ناله وو شیون می‌کنند! رو از میان برمیداره.

فووو.. بالاخره راحت شدیم!! برگرداندن کنترل بر شرایط کنترل بیشتری به زندگی شما خواهد داد. این بسیار مهمه وقتی با مشکلاتی روبرو می‌شی یه نگاهی به موقعیت بنداز و از خودت بپرس کجای این قصه رو من می‌تونم کنترل کنم و انوقت بقیه چیزای دیگه رو بی‌خیال شو و خلاص! تا ۹۹.۹۹ درصد از بار مسئولیت عاطفی و ذهنی از دوش تو برداشته می‌شه و تو فقط لازمه که بر همون درصد بسیار کوچک متمرکز بشی. که معمولا هم فقط کنترل خودت و عکس‌العمل رفتارهایت رو شامل می‌شه.

همان‌طور که «جیم ران» به من آموزش داد آن‌چه که بر تو می‌گذرد سرنوشت تو را مشخص نمی‌کند. آن‌چه که بر تو می‌گذرد، بر همگان اتفاق می‌افتد اما نوع پاسخ تو به آن چه اتفاق می‌افتد سرنوشتت را مشخص خواهد کرد.

کمک بخواه!

کمک خواستن نه تنها باعث کم شدن بار مسئولیت شما می‌شود بلکه افراد کمک کننده را نیز توان‌مند می‌کند. آدما دوس دارند با اهمیت باشند اون‌ها دوس دارند بدونند که برات مهم هستند. اجازه داشتن برای کمک به شما بهشون این احساس رو میده که مهم هستند.

به دیگران این هدیه رو ارزانی بدار تا بیش‌تر بتونند بهت کمک کنند!

همیشه به راهت ادامه بده.

بعضی وقتا ادامه دادن تنها کاریه که می‌تونی انجام بدی و البته کافی هم هست. فقط تمرکزت رو بر قدم بعدی بگذار. فقط همین و تموم!

یک بار با چاد هاینس مصاحبه کردم. او که در یک تصادف به شدت مجروح و هر ۴ تا دست و پاش فلج شده فقط می‌تونه مچ دست و یکی از بازوهاش رو تکون بده. هر روز صبح تقریبا بیش از دو ساعت طول می‌کشه تا آماده بشه. با این حال حتی بیش از آنچه من سفر می‌رم، مسافرت کاری می‌ره. بیش از ۲۰۰ بار در سال در بیش‌تر از ۳۸ کشور و ۷ قاره جهان سخنرانی داره. هم‌چنین اون ویلچر خود را تنها به کمک ساعدش تا ۵۰۰ مایل در کویر حرکت داد تا رکورد جهانی‌ای به ثبت برسونه و بعضی از ماها فقط برای یه دوی ۱۰ مایلی کلی غر می‌زنیم!

چاد به من گفت که در تجربه‌ی عجیب و بی‌نظیری که ۵۱۳ مایل رو با ویلچر در کویر پیمود. از این استراتژی استفاده می‌کرده. او تنها آن‌چه در مقابلش قرار داشت انجام می‌داد. او می‌گفت که «نمی‌توانستم علائم مشخص کننده هر مایل رو بشمارم» باید خطوط وسط جاده رو یکی یکی پشت سر می‌گذاشتم. وقتی با موانع سخت زندگی روبرو می‌شوید به جای پیدا کردن راه‌حل برای کل مساله به حرکتت ادامه بده و فقط بر قدم بعدی تمرکز کن. مثل خط بعدی از خطوط وسط جاده!

افسران نیروی دریایی به عبارت تاکیدی دارند که وقتی استرس دارند استفاده می‌کنند وقتی شک می‌کنی با صدایی تو سرت میگه که باید بی‌خیال بشی. اون‌ها میگن «هنوز نمردم، پس بی‌خیال نمی‌شم!» یک افسر نیروی دریایی به نام ریچارد اینطور می‌گفت هر مرد یا زنی تنها از دو راه است که شکست می‌خورد. اولیش اینکه او دست از کار بکشه. یا اینکه او تلف بشه و بمیره!

خب! آیا فک می‌کنی گیر کردی!؟ مطمئن نیستی که چی کار کنی؟ فقط به راهت ادامه بده یک قدم حتی به همان کوچکی که به نظر می‌رسه و قدم‌های بعدی پشت سرش. اگه هنوز نمردی، بی‌خیال نشو. فقط و فقط به راهت ادامه بده. خب حالا ازتون می‌خوام اینکارو انجام بدین. بزرگ‌ترین مشکلی که هم اکنون باهاش دست و پنجه نرم می‌کنین رو با ما به اشتراک بگذارید

و همچنین این‌که چه نقشه‌ای برای غلبه بر اون داری؟ با همون نکاتی که الان در اختیارتون قرار دادم از ۱ تا ۴…

گفتگوی فوق‌العاده انگیزشی با ایلان ماسک

مصاحبه با ایلان ماسک

ایلان ماسک (به انگلیسی: Elon Musk) متولد ۱۹۷۱ آفریقای جنوبی، مهندس، مخترع و شخص نامی تجارت در صنایع پیشرفته آمریکایی است. او بنیانگذار شرکت‌هایی همچون تسلا موتورز، پی‌پال و اسپیس‌اکس است. او هم اکنون مدیرعامل و مدیرفنی در اسپیس اکس و مدیرعامل و طراح محصول در تسلا موتورز است. برای اطلاعات بیش‌تر به صفحه‌ی ویکی‌پدیای ایلان ماسک مراجعه کنید.

در این ویدیو انگیزشی مصاحبه‌ای با ایلان ماسک داریم، صحبت های این مرد فوق‌العاده که باورهایتان را زیر و رو می کند. شما را دعوت به تماشای این ویدیو می‌کنم.

هنگامی که کاری برایت اهمیت دارد، حتی اگر احتمال موفق شدنت در آن بسیار پایین باشد، باز هم آن را انجام می‌دهی.

– ایلان ماسک

– این سومین شکست متوالی بود درسته؟

– به این فکر کردی باید یه جور قال قضیه رو بکنی؟

+ هیچ‌وقت

– چرا نه؟

+ هیچ‌وقت تسلیم نمی‌شم. فقط وقتی دست می‌کشم که مرده باشم.

هشت هفته بعد، ماسک، ریسک یک پرتاپ دیگر را هم به جان خرید و این بار،  همه چیز خوب پیش رفت. اگر پرتاپ چهارم موفق نمی‌بود ما منابع کافی برای پرواز پنجم نداشتیم.

ویژگی‌های کارآفرین‌های موفق

کار آفرین‌های موفق از هر قشر و سلیقه‌ای می‌توانند باشند. این ویژگی‌هایی که توضیح می‌دهم خیلی مهم‌اند. یک کار آفرین باید نسبت به کیفیت کار یا محصولی که ارائه میده حساس باشه. در هر زمینه‌ای که فعالیت می‌کنه باید شدیدا به کارش علاقه‌مند باشه. حتی اگه در زمینه‌ای که هستید بهترین‌ید باز هم امکان شکست وجود داره. پس خیلی مهمه کاری که انجام می‌دی رو دوست داشته باشی. اگر به کارت علاقه‌مند نیستی، بدون که زندگی خیلی کوتاهه.

وقتی من و برادرم در حال شروع کردن اولین شرکت‌مون بودیم، به جای یه آپارتمان یه دفتر کوچیک اجاره کردیم و روی زمین می‌خوابیدیم و فقط یک کامپیوتر داشتیم به همین دلیل وب‌سایتمون در طول روز فعالیت می‌کرد و در شب هم مشغول توسعه‌اش بودیم. هفت روز هفته رو ۲۴ ساعت کار می‌کردیم، همین طوری ادامه دادیم تا بالاخره انجامش دادیم.

تو ۹۰ میلیارد معافیت مالیاتی به شرکت‌های انرژی تجدید پذیر دادی بابت انرژی خورشیدی و باد! این پولیه که بابت پنجاه سال معافیت مالیاتی به این شرکت‌ها داده می‌شه. یکی از دوستام می‌گفت: این بازی بازنده و برنده نبود، بلکه همش باخت بود.

من ۲۴ ساعته در دسترسم. برام اهمیتی نداره. می‌خواید ساعت ۳ نصف شب زنگ بزنید.

آن‌ها بالاخره موفق شدند.

تونستیم اصل پولی رو که وام گرفته بودیم و سودش رو هم با خوش حسابی بپردازیم. در نهایت این وام برای هر پرداخت‌کننده‌ی مالیات بیشتر از ۲۰ میلیون دلار سود آوری داشت. به شدت کار می‌کردیم هر هفته چیزی در حدود ۸۰ تا ۱۰۰ ساعت رو کار می‌کردیم. اگر بقیه ۸۰ ساعت در هفته کار می‌کنند ما باید هر هفته تا ۱۰۰ ساعت کار کنیم تا کاری که اونا در یک‌سال تموم می‌کنند رو در ۴ ماه تموم کنیم.

انسان‌ها به طور غریزی به آرزو‌هاشون فکر می‌کنند و کار آفرینان باید بدونند به جای نشستن و فکر کردن به آرزوهاشون باید به طور واقع بینانه فکر کنند و دست به کار بشند. محصول یا خدمتی که ارائه می‌دید باید خیلی از رقباتون بهتر باشه. کمی بهتر بودن دردی رو درمان نمی‌کنه. در نظر گرفتن این نکات احتمال موفقیت‌تون رو می‌بره بالا.

من در کاری که می‌کنم به امید و اشتیاق و این چیزا اهمیتی نمی‌دم، در واقع اصلا هدفمو به چیزایی مثل انگیزه و اشتیاق و امید گره نمی‌زنم. بدون اینکه اهمیت بدم چه نتیجه‌ای می‌گیرم، هر چه که در توانم دارم رو ارائه می‌کنم. کارهایی که تا الان انجام دادیم شانس موفقیت خیلی کمی داشتند ولی بالاخره اونا هم موفق شدند.

تاسیس یک شرکت مثل بچه‌دار شدن می‌مونه، همونطور که بچه رو نمی‌شه بدون غذا بزرگ کرد، کسب‌و‌کار رو هم نمی‌شه بدون مراقبت ول کرد.

– حتی اگر به خاطرش همه چیز رو از دست بدی؟

+ بله

یادم می‌یاد یک‌شنبه قبل از کریسمس سال ۲۰۰۸ بیدار شدم و به خودم گفتم هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم به جایی برسم که دچار حمله‌ی عصبی بشم و فکر می‌کردم دیگه نمی‌تونم از این جلوتر برم. خیلی‌ها با من حرف زدند که تاسیس شرکت موشک‌های فضایی رو بزارم کنار تو شرایط خیلی بدی گیر افتاده بودم.

یکی از دوستانم یه سری ویدیو از انفجار راکت‌ها جمع کرده بود و مجبورم کرد نگاشون کنم.این کار رو کرد چون نمی‌خواست دار و ندارمو از دست بدم و در آخر هر چه داشتم رو سرمایه‌گذاری کردم و حتی از دوستانم پول می‌گرفتم تا قرض‌هامو پرداخت کنم.

هدف نهایی ایلان ماسک

هدف نهایی ما ساخت یه شهر روی مریخه. و این امکان رو برای آدم‌ها فراهم کنیم که امکان زندگی در چند سیاره رو داشته باشن و در حقیقت بتونیم یه تمدن انسانی فضایی درست کنیم. من نمی‌گم حتما موفق می‌شیم، دارم می‌گم حداقلش اینه که تمام تلاشم رو می‌کنم.

– سومین شکست پیاپیت بود درسته؟

– فکر نمی‌کنی که باید دیگه قال قضیه رو بکنیم؟

+ هرگز. هرگز تسلیم نمی‌شم.

از طرف ناسا با ما تماس گرفتند و گفتند برامون یه قرارداد یک‌ونیم میلیارد دلاری در نظر گرفتند. اگه تو یه مسیر به انگیزه و اشتیاق نیاز دارید اصلا سراغش نرید. فکر می‌کنم ذهن انسان به‌طور ذاتی رویا پردازیه. اینکه تمدن انسانی در سایر سیارات برقرار بشه برای من یعنی آینده و اینه که به من انگیره می‌ده.

اگر می‌خواید صبح از خواب بپرید باید انگیزه‌های حقیقی این شکلی داشته باشید.

زندگی فقط حل مسئله نیست. این نیست که حتما یه چیزی پیدا کنید بهتون انگیزه بده تا بتونید به امید اون زندگی کنید. این هدف که بتونیم زندگی در فضا رو امکان‌پذیر کنیم واعقیتش تا اینجاش که خیلی سخت بوده. رسیدن به این هدف راه مشخصی داره. مهمه این مسیر رو به پایان برسونیم حتی اگه خطراتی هم در راه باشه.

حتی اگه امکان شکست وجود داشته باشه و آمار و ارقام بگه که ما نمی‌تونیم باز هم ارزش امتحان کردن رو داره

برای اینکه آینده رو بسازیم باید یه کارهایی رو انجام بدیم

خودروی ایلان ماسک

شرکت SpaceX پنج هزار کارمند داره که همه کارها رو با جدیت دنبال می‌کنند و موقعیتی که به دست میاریم فقط حاصل تلاش شخص من نیست. تیم فوق‌العاده‌ای داریم.

۲۰ ثانیه شروع معکوس …

احتراق انجام شد

فکر می‌کنم داریم وارد عصری تازه از علوم فضایی می‌شیم که خیلی هیجان‌انگیز خواهد بود. کاری که در شرکت SpaceX داریم انجام می‌دیم اینه که محدودیت‌ها رو کنار بذاریم و تمدن انسانی رو گسترش بدیم.

برنامه‌مون این بود که سه تا موشک پرتاپ کنیم. هر سه پرتاپ هم ناموفق بود و به همون اندازه هم منابع داشتیم. تصمیم گرفتیم یه بار دیگه شانسمون رو امتحان کنیم و این بار به نتیجه رسیدیم.

به هرحال شرکت موفق می‌شه و من امیدوارم که این اتفاق بیفته. امیدوارم این دفعه رو موفق بشیم

۳ – ۲ – ۱ – ۰

تمام موتورها در حال کار کردنند. پرتاپ با موفقیت انجام شد. ۳۲ دقیقه گذشته است. آپولو ۱۱ با موفقیت پرتاپ شد.

به نظرم مهمه که انسان‌ها بتونن در چند سیاره زندگی کنند. فکر می‌کنم اکثر مردم آینده‌ای رو که در اون بشر بتونه به فضا سفر کنه به آینده‌ای که انسان‌ها تا زمان انقراض در زمین محصور بمونن ترجیح میدن. به همین خاطر هم بود که SpaceX را تاسیس کردم.

هدفم اینه که با فراهم آوردن شرایطی که در اون اکثر مردم بتونن به سفرهای فضایی برن، تغییر بزرگی در زندگی بشر به وجود بیاریم. وقتی یه کاری برات اهمیت داره حتی اگه احتمال موفق شدنت که باشه، انجامش بده. میدونی که تعدادی از شخصیت‌های معروف آمریکایی دوست ندارن این اتفاق بیفته. با اینکه برای این اشخاص احترام زیادی قائلم، قبول کردن نظرشون برام خیلی سخته. امیدوارم یه روزی بیان و ببینند که چقدر سخت کار می‌کنیم و فکر می‌کنم اگر این کار را انجام دهند نظرشان درباره‌مان تغییر می‌کند.

اکهارت تولی: بقچه‌ی افکار و فضای درون

بقچه‌ی افکار و فضای درون

ویدیوی قبلی اکهارت تولی را با عنوان سخنان اکهارت تولی درباره‌ی چالش‌های زندگی در پست‌های قبلی قرار دادیم، این‌بار یک ویدیوی دیگر از این نویسنده و معلم قرار می‌دهیم که دعوت می‌کنیم تماشا کنید.
و اکثر مردم نیاز دارند که ذهن خود و زندگی خود را با محتوای بیشتری پُر کنند این یک اجبار است با یک جستجوی اعتیاد گونه برای کالای بیشتر جهت یکی شدن با آن‌ها است، طوری که بتوانید محتویات چیزهایی را که ذهن با آن‌ها یکی شده است، بیش‌تر کنید. بنابراین اکثر مردم محتوای ذهن را به صورت افکار به دوش می‌کشند.

بقچه‌ای از افکار که حسی از خود را شامل می‌شود که شما با آن یکی می‌شوید و این همه‌ی چیزی است که آن‌ها می‌شناسند، زندگی آن‌ها مشتمل است بر محتوا، هم درونی و بیرونی، می‌توان گفت که هر چیزی توجه آن‌ها را جلب می‌کند کالاهای پی در پی، چیز‌ها: چیزهایی که باید به دست آورد، چیز‌هایی که باید نگران‌شان بود چیزهایی که باید انجام داد، مسائل و افکار… یکی پس از دیگری. تو باید مدام به این و این و این فکر کنی بنابراین کل فضای درونی شما از محتوا پر شده است، جایی برای نفس کشیدن نیست اتاق شما پر از کالا است و این همان خود است یک هویت گرفتن با چیزها وجود دارد که نهایتا همان ذهن است.

انباشته‌های ذهنی و احساس می‌کنید که از تنگی فضا تقریبا در حال مرگ هستید و زندگی به صورت یاس آوری تجربه می‌شود  و یک وضع غامض پس از دیگری به همراه می‌آورد بنابراین اساس و پایه جمع شدن ما در این جا این است که آن فضای درونی را بیابیم که همیشه آنجاست علیرغم اینکه ممکن است انباشته‌های زیادی در ذهن جمع کرده باشید آن فضا همیشه در ورای آن یا در زیر لایه‌ی آن است وسعت فضای درونی یا سکون حتی در عصبی‌ترین و خشم‌گین ترین و بیش فعال‌ترین ذهن انسانی حتی در چنین ذهنی، بُعد سکون در لایه‌ی زیرین وجود دارد شما فقط باید آن را در درون خود در زیر لایه‌ی کل جریان فکر جستجو کنید و احساس نمایید و سکون برای مثال در شکاف و فاصله‌ای است که هم اکنون میان دو فکر هست.

آنچه من هم‌اکنون می‌گویم، خیلی مهم نیست همه‌ی واژه‌هایی که من استفاده می‌کنم، دارند به آن فاصله و شکاف اشاره می‌کنند. من می‌توانم داستان‌های جالبی به شما بگویم و گاهی این کار را می‌کنم اما اینجا همه‌ی ‌واژه‌ها واقعا به آن شکاف اشاره می‌کنند: فضای پشت واژه‌ها یا بین واژه‌ها و من دارم توجه شما را به سوی فضای درون هدایت می‌کنم.

هشیار شدن از آن و ما چنین می‌گوییم چون که داریم از زبان استفاده می‌کنیم وگرنه این‌گونه نیست که شما دارید از فضا هشیار می‌شوید و یا شما دارید از سکون آگاه می‌شوید شما آن هستید در آن‌جا دیگر هیچ دوگانگی وجود ندارد هشیاری از خودش هشیار می‌شود آگاهی از خودش آگاه می‌شود وقتی که از زبان استفاده می‌شود، بلافاصله یک فاعل و یک مفعول ایجاد می‌شود و می‌گوییم: من از سکون آگاه می‌شوم، اما اگر عمیق‌تر وارد آن شوید درک می‌کنید که منِ غایی و سکون یکی هستیم … شما ساکن می‌شوید فقط یک حضور آن‌جاست اینطور نیست که شما از حضور آگاه هستید، شما خودتان همان حضور هستید و آن شما را از انباشته‌های درون ذهن رها می‌کند محتوای انباشته شده این یک ادراک شگفت‌انگیز است که ناگهان درک کنید که بُعدی از سکون در درون شما هست مهم نیست که محتوای ذهن‌تان هنگامی که فعال می‌شود چقدر دیوانه‌وار باشد!!!

 

دبی فورد: آیا برای بخشش خود آماده هستید؟

به نقل از ویکی‌پدیا دبی فورد برای کمک به خود نویسنده و مربی مدرس و معلم شناخته شده برای نیویورک تایمز بهترین فروش کتاب، سمت تاریک از نور که با هدف کمک به خوانندگان خود را در غلبه بر طرف سایه با کمک روانشناسی مدرن و شیوه‌های معنوی است. در سال‌های پس از او دررفت و به نوشتن هشت کتاب از جمله معنوی طلاق‌های چرا مردم خوب انجام کارهای بدو ۲۱ روز آگاهی پاک که به فروش بیش از ۱ میلیون نسخه و ترجمه شده به ۳۲ زبان. او چراغ کارگاه‌های آموزشی در سایه «فرایند» و به میزبانی رادیو و تلویزیون را نشان می‌دهد و نیز تأسیس «فورد مؤسسه تحول آموزش» است.

حال دبی فورد در یک ویدیویی که در زیر قرار دارد درباره‌ی بخشش گفت‌گو می‌کند. شما را دعوت به تماشا کردن این ویدیو می‌کنم.

آیا برای بخشش آماده هستید؟

لطفا چشمان خود را ببندید و نفس آرام و عمیقی بکشید و به خود اجازه آرام شدن بدهید با وقایع و شرایطی که بر روی زندگی شما سایه افکنده است، شروع نمایید که همراه شما را با بار گناه، شرمساری، ندامت و افسوس سنگین کرده است به سوال‌هایی که در ادامه مطرح می‌گردد پاسخ دهید:

بیشتر از همه، برای چه چیزی نیاز به بخشیده شدن دارید؟

ممکن است که احساس گناه می‌کنید و برای کاری که نسبت به یک دوست و یا عضوی از خانواده انجام داده‌اید، نیاز به بخشیده شدن دارید یا ممکن است هنوز افسوس چیزی را که انجام نداده و یا بیان نکرده‌اید را می‌خورید. چشمان خود را باز کنید و دفتر یادداشت‌تان را بردارید و لحضاتی را صرف نوشتن چند چیزی که احساس می‌کنید که به واقع نیاز به بخشیده شدن نسبت آن‌ها را دارید، نمایید. پانزده ثانیه دیگر برای پایان دادن آن به کار ببرید و اگر زمان بیشتری نیاز دارید می‌توانید دکمه «توقف» را فشار دهید تا زمانی که آماده ادامه دادن شوید.

اکنون چشمان خود را ببندید

نفس آرام و عمیق دیگری بکشید و تصور کنید که زندگی شما چقدر متفاوت می‌بود اگر دیگر بار گناه، خشم، افسوس و یا شرمساری را احساس نمی‌کردید آیا می‌توانید روابط سالمی را خلق نمایید و یا احساس شایستگی داشتن پول بیشتری را داشته باشید. عشق، موفقیت و لذت و خوشی را داشته باشید چه چیزی در دسترس شما می‌بود.

اگر خود را می‌بخشیدید؟

زمانی که آن را می‌شنوید تنها چشمان خود را باز نمایید و دفتر یادداشت خود را بردارید و لحظاتی را برای یادداشت برداشتن سپری نمایید و حدود پانزده ثانیه برای به پایان رساندن آن صرف کنید و اگر نیاز به زمان بیشتری دارید این ویدیو را متوقف نمایید تا زمانی که آماده گذشتن از این قسمت هستید و حالا قصد داریم که پروسه زیبایی را انجام دهیم و به خود اجازه صحبت درباره تمام چیزهایی که می‌خواهید برای آن‌ها بخشیده شوید، دهید.

دست خود را بر روی قلب‌تان قرار دهید

عمیقا و با آگاهی نفس بکشید و فقط بگویید که من خودم را بخشیده‌ام برای و هر آنچه را که می‌خواهید برای آن بخشیده شوید را نام ببرید به آرامی و آگاهانه آن‌ها را بیان کنید تا زمانی که هر آن‌چه که فکر می‌کنید را نام ببرید و زمانی که این کار را انجام دادید به آرامی دست خود را بردارید و در سکوت دعا نمایید تا تمام بارهایی که از گذشته بر دوش دارید، رها شوید. همچنان که این کار را انجام می‌دهید به تنفس عمیق و آگاهانه ادامه دهید تا زمانی که احساس نمایید که تماما انجامش داده‌اید و سپس لحظاتی را به نکته برداری از این تجربه اختصاص دهید.

اگر زمان بیشتری برای نوشتن نیاز دارید، ویدیو را متوقف نمایید تا زمانی که برای ادامه دادن، آماده باشید و حالا نفس عمیق دیگری بکشید و از خود برای انجام دادن این تمرین، سپاس‌گزاری نمایید و نفس اذعان این موضوع که ببخش یک پروسه می‌باشد به خود اجازه دهید که گذشته را رها نمایید و قدم به آینده بگذارید

شما استحقاق آن را دارید

جیم ران: معیار زندگی‌تان را تعیین کنید

جیم ران

«اِ. جِیمز رآن»، معروف به جیم رآن (Jim Rohn) کارآفرین، نویسنده و سخنران انگیزشی آمریکایی است. کارهای او تاثیر مستقیمی بر آفرینش و گسترش افراد دیگری که در صنعت رشد شخصی فعالیت داشتند، از قبیل آنتونی رابینز، مارک ویکتُر هَنسِن، برایان تریسی و جَک کَنفیلد داشت. در ادامه سخنان جیم ران را می‌توانید به صورت ویدیو (با زیرنویس فارسی) ببینید و یا فقط ترجمه گفته‌های‌شان را اینجا بخوانید:

چرا حالا نه؟ این زمان خوبی است. هنگامی که قرن ۲۰ به پایان رسیده است و وارد قرن ۲۱ام شده‌ایم چه زمان خوبی برای هدف گذاری، کار کردن روی خودتان و کار کردن روی مهارت‌های‌تان است، چه زمان خوبی است برای این که به تمام توانایی‌های‌تان دست یابید، چه زمان خوبی برای شروع کردن فرآیند توسعه‌ی شخصی رشد کردن، تغییر کردن، توسعه دادن، داشتن برنامه‌ای خوب برای پول‌تان و زندگی‌تان و آینده‌تان است.

چرا حالا نه؟ از حالا به بعد هیچ فرصتی نباید هدر برود، با دقت به من گوش دهید، خیلی با دقت به من گوش دهید. باید چیزی را که می‌گویم بشنوید این مهم است، یک روز ۸۶۴۰۰ ثانیه است اگر از تمام آن ثانیه‌ها استفاده کنید زندگی دلخواه خود را خواهید ساخت، چیزی را که می‌خواهید داشته باشید خواهید داشت، چیزی که می‌خواهید باشید خواهید شد، می‌توانید بیش از آن چه که دارید داشته باشید، زیرا می‌توانید بیش از آنچه که هستید، شوید.

اگر همان طور که هستید بمانید همیشه همان چیز قبل را خواهید داشت ولی اگر مایل باشید که تغییراتی انجام دهید ۵ سال بعدی زندگی‌تان با ۵ سال قبل کاملا متفاوت خواهد بود. اگر تغییر نکنید به احتمال زیاد ۵ سال بعد زندگی‌تان مثل ۵ سال قبل خواهد بود، برای تغییر چیزها باید خودتان تغییر کنید، برای بهتر شدن چیز‌ها باید خودتان بهتر شوید، چیزی که اتفاق می‌افتد آینده‌تان را تعیین نمی‌کند بلکه کاری که در رابطه با اتفاقی که می‌افتد انجام می‌دهید، تعیین کننده است جهت مقصد را تعیین می‌کند.

Jim-rohn

تمام کاری که باید انجام دهید این است که تغییر کمی در جهت ایجاد کنید تا در عرض ۲،۳ یا ۵ سال به مقصدی جدید برسید. اگر که می‌خواهید آینده برای‌تان تغییر کند باید خودتان تغییر کنید، اگر تغییر نکنید ۶ سال بعدی زندگی‌تان مثل ۶ سال قبل خواهد بود، هنوز از صورتحساب‌های‌تان عقب خواهید بود هنوز از قول‌های‌تان عقب‌خواهید بود، هیچ فرصتی دوباره هدر نمی‌رود هیچ فرصتی دوباره نباید از دست برود اگر یکی از ما بتواند انجامش دهد همه‌ی ما می‌توانیم انجامش دهیم.

چرا حالا نه؟

سوال آخر من این است: چرا حالا نه؟ بنابراین دوست‌دارم با چند کلمه از «جیم» صحبتم را به پایان برسانم. یکی از آن‌ها این است: کم‌تر از بهترین‌تان کار نکنید همیشه بهترین کاری را که می‌توانید انجام دهید طوری که درباره‌تان بگویند که شما هر کاری می‌توانستید با آن چه داشتید کردید، از تمام توان ذهن قلب، روح، تماس و توانایی‌تان استفاده کردید، زندگی‌تان نباید قابل قبول باشد، زندگی‌تان باید به یادماندنی باشد، جامعه شما را ترغیب می‌کند که به چیزی خیلی کم‌تر دست یابید اما شما باید به دنبال بیش‌تر بروید، اثر خودتان را به جای بگذارید، آن قدر کارتان را خوب انجام دهید که دستاورد‌های شما معیاری برای آیندگان باشد.

به هدفی والا دست یابید به دنبال چیزی فراتر از آنچه فکر می‌کنید می‌توانید انجام دهید بروید چرا که نه؟ بیشتر از این‌که بر روی شغل‌تان سرمایه گذاری کنید بر روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید کمی قوی‌تر باشید کمی عاقل‌تر شوید سرزندگی، تلاش و سهم‌تان را افزایش دهید تمام توان‌تان را در کاری که انجام می‌دهید بگذارید. توان، اشتیاق، قلب و روح‌تان را توسعه دهید سپس به ما هشدار می‌دهد بگذارید دیگران زندگی‌های کوچک را هدایت کنند اما شما نه!

بگذارید دیگران به خاطر آسیب‌های کوچک گریه کنند اما شما نه! بگذارید دیگران سر چیزهای بی‌اهمیت بحث کنند اما شما نه! گفت: در کارهای با اهمیت سهیم باشید هر چه چالش بزرگ‌تر، فرصت بیشتر است دوم این است: در انتهای زندگی‌تان بگذارید که درباره‌تان بگویند که من در مبارزه‌ی خوبی بودم برای فرزندانم جنگیدم برای سلامتی‌ام جنگیدم برای حفاظت از شرکتم جنگیدم برای چیزی که درست بود جنگیدم گفت اگر چیزی با ارزش را می‌خواهید باید برای به دست آوردنش بجنگید.

دریافت ویدیوی انگیزشی جیم ران

سخنان اکهارت تولی درباره‌ی چالش‌های زندگی

اکهارت تولی به آلمانی: Eckhart Tolle نویسنده و معلم معنوی و شهروند کانادا است. او پس از انتشار دو کتاب پر فروش قدرت نیروی حال و زمین نو به شهرت رسید. در این نوشته یکی از ویدیو‌های ایشان که در مورد چالش‌های زندگی سخن می‌گویند این چنین آمده است:

چه چالش شگرفی اینجا هست. این وضعیت زندگی و چالش‌های آن است که آن چه را که عمیق‌تر است استخراج می‌کند پس بدون چالش‌ها شما ممکن بود طی سی سال آینده یا تا زمان بازنشستگی روی صندلی راحتی خود بشینید و نگاه کنید که سرمایه‌تان بیشتر و بیشتر می‌شود و آنگاه بیفتید و بمیرید!!! و شما زندگی ایمنی خواهید داشت چون که بیمه‌ی عمر را گرفته‌اید و سرمایه‌ی شما هر سال بیشتر می‌شود و هیچ چیزی نمی‌تواند به خطا برود هیچ خطایی نیست… بسیار خوب همه چیز عالی است.

هر روز ۵ ساعت تلویزیون تماشا می‌کنید فقط همین! فقط همین!! نه تکاملی نه شکوفایی آگاهی و سپس کسی دیگر وجود دارد که زندگی خود را کاملا به هم ریخته است و به زندان افتاده است و بیست سال آن جا نشسته است و ناگهان بیدار می‌شود در وسط آن و درک می‌کند که من زندگی هستم و وضعیت، نسبتا بی‌اهمیت است و این احساس که آن کسی که من در اساس هستم، و رای هر محدودیتی در سطح بیرونی است بنابراین من گاهی نامه‌هایی از زندانی‌ها دریافت می‌کنم که نوشته‌اند: من بیدار شده‌ام در زندان من آزاد هستم من دیگر ناراحت نیستم و من بیست سال دیگر حبس دارم…من دیگر ناراحت نیستم

من به ندرت نامه‌ای از مردم دریافت می‌کنم که نوشته باشد: من بیدار شده‌ام چون که سرمایه‌ام هر سال بیشتر می‌شود!! در واقع هرگز چنین نامه‌ای نداشته‌ام گاهی از افرادی نامه دریافت می‌کنم که بیدار شده‌اند چون که با یک بیماری بدنی مواجه شده‌اند و اغلب، تغییر در این هنگام روی می‌دهد هر چالشی دارای فرصت بیدار شدن است اگر زندگی چالشی سر راه‌تان نگذاشته است، پس صبر کنید چالش از راه خواهد رسید پس آیا این شگفت انگیز نیست که آنچه وارد زندگی می‌شود، مسئله نیست بلکه یک چالش است آن، چیز دردناکی نیست بلکه چیز عظیمی است فرصتی است برای آگاه‌تر شدن حضور بیشتر یافتن با آنچه که هست بنابراین اجازه دهید به دو جمله‌ی اول آن کتاب بازگردیم زندگی سخت است البته آن پر از چالش است اما همین که این را بدانید و بگویید، این چیزی است که هست زندگی همین است آنگاه دیگر دشوار و سخت نیست آن فقط همان است که هست آن فقط وقتی سخت است که شما این ایده را در سر داشته باشید که آن نباید سخت باشد این یک پارادوکس است زندگی سخت است و وقتیکه بدانید که سخت است، دیگر سخت نیست! دانستن اینکه زندگی سخت است، مستلزم این است که بپذیرید که آن سخت است

اما باید گفت آن فقط وقتی سخت است که شما در برابر زندگی مقاومت کنید و این مستلزم آن است که هر گاه مقاومت از میان رفت آن دیگر سخت نیست آن چالش برانگیز است و هر چالشی سر زندگی فزاینده‌ای همراه می‌آورد دوست من استیو که اینجاست می‌تواند این را تصدیق کند چون که اخیرا با چالشی روبرو شد او در بمبئی در اتاق یک هتل گیر افتاد در حالی که تروریست‌های دیوانه‌ای در اطراف ساختمان بودند برای چند روز و او عمیقا به درون رفت که البته برای او کار دشواری نبود چون که او پیشاپیش در حضور غوطه خورده است سالیان بسیار بنابراین او قادر بود از وضعیت خارج شود وضعیتی که ناگهان می‌توان آن را سخت نامید و به اعماق درون رفت، جایی که نیروی لحظه حال در آن است درون خود آگاهی.

به خواسته قلبی‌تان بچسبید ، اما چگونگی اتفاق افتادن آن را به خداوند بسپارید

جول اوستین می‌گوید وقتی که همه چیزمطابق میل‌مان پیش می‌رود اعتماد به خدا کار آسانی است. وقتی که اتفاق‌های خوبی برای‌مان می‌افتد تجارت‌مان خوب است. فرزندان‌مان سالم هستند نیاز زیادی به ایمان ندارند. زندگی خوب است.

ولی وقتی که چیزها مطابق میل‌مان نیستند چطور؟ دعاهای‌مان پاسخ داده نمی‌شوند، چطور؟ مشکل برطرف نمی‌شود، لطف و رحمتی نمی‌بینیم. اغلب اوقات دلسرد می‌شویم. می گوییم: خدایا چرا کاری انجام نمی‌دهی؟ می‌توانی ببینی که با من بدرفتاری می‌شود.  وضعیت سلامتی‌ام خوب نیست. سخت تلاش کردم ولی ترفیع نگرفتم. فکر می‌کنیم وقتی اوضاع تغییر کند خوشحال خواهیم شد.

وقتی که فرد درست را ملاقات می‌کنیم وقتی سلامتی‌ام بهبود می یابد، وقتی بچه‌دار شویم، وضعیت خوبی خواهیم داشت.

این «اعتماد شرطی» است

خدایا اگر خواسته‌هایم را برآورده کنی اگر به دعاهایم آن گونه که من می‌خواهم، پاسخ دهی و در زمانی که من می‌گویم

آن‌گاه در بهترین وضعیتم خواهم بود. مشکل «اعتماد شرطی» این است که همیشه چیزهایی وجود خواهد داشت که ما نمی‌فهمیم

چیزی که به اندازه کافی سریع‌تر اتفاق نمی‌افتد به گونه‌ای که ما می‌خواستیم نشد. خوب است که با خدا صادق باشیم

رویاهای‌مان را به او بگوییم، اعتقادات‌مان را به او بگوییم، بگوییم: خدایا این چیزی است که من می‌خواهم،‌ از تو می خواهم که افرادی را که دوست دارم شفادهی، این مشکل را برطرف کنی، خدایا این درهای جدید را باز کن

خوب است که بخواهیم، ولی به اندازه کافی بالغ باشید

که بگویید: ولی خدایا اگر هیچ وقت آن اتفاق نیفتاد

اگر ترفیع نگرفتم

اگر فردی که دوست داشتم زنده نماند

اگر وضعیت سلامتی‌ام بهبود نیافت بازهم به تو اعتماد خواهم کرد

می توانیم آن قدر غرق چیزهایی که می‌خواهیم شویم که مثل بُت شود

تمام چیزی که فکر می‌کنیم باشد، تمام چیزی که برایش دعا می‌کنیم همیشه در ذهن‌مان در جلو صف باشد

آن را به خدا بسپارید

دعا کنید

ایمان داشته باشید و سپس آن را به دستان خدا بسپارید

آن قدر روی چیزی که می خواهید متمرکز نشوید که زیبایی این روز را از دست بدهید.

همه چیز ممکن است کامل نباشد

چیزهایی وجود دارند که نیاز به تغییر دارند

ولی خداوند این لطف را به شما کرده است که امروز خوشحال باشید

بسیار رهایی بخش است که بگوییم:خدایا در دستان توست

من به تو اعتماد دارم نه به طور شرطی نه اگر آن گونه که من می‌خواهم شود

من به تو «بی‌قید و شرط» اعتماد دارم حتی وقتی که آن را نمی‌فهمم

وقتی بر می‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم چیزها آن گونه که من فکر می‌کردم نشد

من برنامه‌ای داشتم همه چیز را سنجیده بودم

به خدا گفتم که چه کند چه زمانی آن را انجام دهد

چه چیزی نیاز دارم از چه کسی استفاده کند

چگونه مرا به آن جا برساند

اطلاعات خوبی به او داده، بهترین کارم را کرده بودم

چیز خنده‌دار این است که خداوند نصیحت مرا نپذیرفت او برنامه‌ی خودش را داشت

چیزی که فهمیدم این است که برنامه‌ی خدا همیشه بهتر از برنامه‌ی من بوده است.

راه‌های او همیشه پُر پاداش تر بوده است

انجام دادنی‌تر و بزرگ تر از راه های من بوده است

اگر خداوند هر چیزی را که خواستم انجام داده بود دعاهایم را آن گونه که من می‌خواستم اجابت می‌کرد

در زمانی که من می‌خواستم سر نوشتم محدود می‌شد

جایی که الان هستم دیگر نبودم

آن زمان نمی‌توانستم این موضوع را ببینم

منطقی به نظر نمی‌رسید به نظر چیز خوبی بود

ولی روزی چیزی را که «آزیا» گفت یاد گرفتم که راه‌های خدا بالاتر از راه‌های ماست

برنامه‌ی او بهتر از برنامه‌های ماست

شاید بابت چیزی که آن گونه که می‌خواستید عملی نشد دلسرد شده‌اید

ناامید زندگی نکنید چون که کسی که شما می‌خواستید، رفت

دری بسته شد که شما می‌خواستید باز باشد خدا می‌داند چه می‌کند

ممکن است اکنون این را نبینید ولی یک روز وقتی می‌بینید که خدا در حال چه کاری بوده است خوشحال خواهید شد که درها را بست از او به خاطر اجابت نکردن آن دعاها تشکر خواهید کرد

هرچه بیش‌تر زندگی کن، بیش‌تر دعا خواهم کرد

خدایا نه خواسته‌های من، بلکه اجازه‌ده که خواسته‌های خودت انجام شود

دیگر با درهای بسته نمی‌جنگم ناامید نمی‌شوم اگر چیزها به سرعتی که من می‌خواهم تغییر نمی‌کنند

من می‌دانم که خداوند کنترل را در دست دارد

تا زمانی که او را محترم شمارید و تمام تلاش خود را کنید

در زمان مناسب خداوند شما را به جایگاهی که باید باشید، می‌رساند

ممکن است جایی که شما فکر می‌کردید نباشد زیرا خداوند شما را فراتر از آن‌چه شما تصور می‌کردید می‌برد

من باور دارم که باید برای رویاهای‌مان دعا کرد برای خواسته‌های بزرگ دعا کنم

یاد گرفته‌ام که به خدا اجازه دهم که به روش خودش کارها را انجام دهد

به خواسته قلب‌تان سفت بچسبید ولی به شیوه‌ی اتفاق افتادنش نچسبید

به خاطر این که آن گونه که فکر می کردید اتفاق نیفتاد ناراحت و دلسرد نشوید

خداوند برنامه‌اش را برای زندگی‌تان عملی می‌کند

 

 

دانلود رایگان با کیفیت ۳۶۰ (۲۰ مگابایت)
دانلود رایگان با کیفیت ۲۴۰ (۹ مگابایت)