با قدرت اراده هیچ‌چیز غیر ممکن نیست

لورتا کلیبورن

لورتا کلیبورن فرد باانگیزه برای افرادی که احساس می‌کنند مشکلات مانع پیشرفت و موفقیت آنها شده است. در این مقاله دارن هاردی داستان زن با اراده «لورتا کلیبورن» را می‌گوید.

دارن هاردی از لورتا کلیبورن می‌گوید

صبح‌تان بخیر

آیا در روز پیش‌رو با مشکلات احتمالی سختی مواجه هستید؟ یا این هفته، یا این سه ماه، یا امسال یا در زندگی‌تان.

اگر این‌طور است، پس داستان این انسان جالب توجه باید تکانی را که ممکن است لازم دارید به شما بدهد.

«لورتا کلیبورن» در ۱۴ آگوست سال ۱۹۵۳ به‌دنیا آمد فرزند وسط در بین ۷ فرزند در خانواده‌ای تک والد فقیر بود.

اندکی کور به‌دنیا آمد. از نظر هوشی چالش‌هایی داشت. قادر نبود که تا سن ۴ سالگی راه برود یا صحبت کند تا ۱۳ سالگی پوشک می‌پوشید.

لورتا کلیبورن

لورتا کلیبورن به مدرسه می‌رود

وقتی «لورتا» ۶ساله بود مددکار اجتماعی پیشنهاد داد که در مؤسسه‌ای قرار گیرد. «لورتا» به‌یاد می‌آورد گفت: نمی‌دانستم که مؤسسه چیست… من فکر می‌کردم که به مدرسه‌ای خصوصی می‌روم هیجان زده بودم.

خانم «دوروتی» همسایه‌ی بغلمی‌مان برایم صندوقی پر از لباس‌های سفید به‌عنوان هدیه‌ي رفتن آورد.

من چیزی نمی‌دانستم اما چیزهایی به من می‌دادند که برادر و خواهرم نداشتند.

من به مدرسه‌ای خیالی می‌‌رفتم. پیژامه‌ها و چیزهای جدیدی داشتم. در زادگاه خود اذیت و مسخره می‌شدم. «لورتا» برای خارج شدن از آنجا هرکاری انجام می‌داد.

تصمیم مادر لورتا برخلاف عقیده‌ی مددکار

اما به مجرد رسیدن به مؤسسه و آماده شدن برای تحویل دادن «لورتا» مادرش «ریتا» برخلاف عقیده‌ی مددکار اجتماعی عمل کرد. به‌جای آن، او را در خانه کنار خودش نگه داشت.

زمانی‌که «لورتا» به کلاس دهم رسید سیستم مدرسه داشت جایگزینی برای آموزش در کلاس‌های درسی آزمایش می‌کرد. برنامه را «مدرسه به کار» می‌نامیدند. مدرسه قصدش این بود که از مدرسه بچه‌ها را با اتوبوس به کارگاهی ببرد تا کارهای عجیب انجام دهند.

دویدن زندگی لورتا را تغییر داد

«لورتا» از با اتوبوس رفتن متنفر بود پس به‌جای آن برای به سرکار رفتن می‌دوید.

دویدن هم‌چنین برای او راهی برای فراموشی مشکلات بود راهی برای دور شدن از همه‌چیز و تمام مشکل‌هایی که داشت.

این اشتیاق برای دویدن برای «لورتا» چیزی شد که زندگی‌اش را تغییر داد.

مادرش شروع به هر روز وادار کردن او برای دویدن کرد، به راهروی کلیسا می‌رفت و با گروه تمرین می‌کرد.

به مادرش التماس می‌کرد که اجازه دهد که دست بردارد اما او هدف این تمرین را نمی‌فهمید.

اصلاً نمی‌دانست که تمرین‌هایی که وادار به انجام دادن آن‌ها می‌شد تمرین‌های المپیک معلولان بودند.

پیشنهاد ویژه تیم ما خواندن مقاله درسی که دارن هاردی از پدرش آموخت 

زن قدرتمند به المپیک می‌رود

در بهار ۱۹۷۱ از او دعوت شد که به مدرسه‌ی متوسط‌ی مرکزی برای اولین بازی‌های المپیک معلولین عمرش برود.

برای اولین‌بار در زندگی‌اش مردم تشویقش می‌کردند.

به او خوش می‌گذشت. یک‌بار هم که شده در مرکز توجه بود.

چیزی که برادر و خواهرهایش و مردم در تلویزیون معمولاُ به‌دست می‌آوردند دیگران به‌دست می‌آوردند.

آن‌روز چیزی در قلب «لورتا» تغییر کرد. «لورتا» گفت: بالاخره به چیزی تعلق داشتم هیچ جایی در زمین هرگز مرا دوست نداشت. اما دیگر این‌طور نبود. من به المپیک معلولان تعلق داشتم.

در ۲۱ سال بعد «لورتا» از دویدن دست برنداشت صدها بار مسابقه داد، مدال‌های زیادی کسب کرد. «لورتا کلیبورن» در ماراتون ۲۷ روزه دوید در ماراتن «بوستون» دوبار دوید.

در اولین بار بین ۱۰۰زن برتر در ماراتن بود.

لورتا کلیبورن

اولین ورزشکار منتخب هیئت مدیره‌ی بین المللی المپیک معلولان

بعد از این‌که از او خواسته شد که در المپیک معلولان سخنرانی کند اولین ورزشکاری شد که برای هیئت مدیره‌ی بین المللی المپیک معلولان انتخاب شد. در تمام دنیا سخنرانی می‌کرد.

درس‌هایی را یاد می‌داد که در نتیجه‌ی مشکل دورانی کودکی و ناتوانی در زندگی‌اش یاد گرفت.

دویدن تنها بخش زندگی‌اش نیست او هم‌چنین کمربند مشکی درجه ۴ در کاراته دارد.

به ۴ زبان مختلف می‌تواند صحبت کند دو دکتری افتخاری هم دارد.

در سال ۲۰۱۲ از او دعوت شد که در رابطه با موضوع بی‌باکی و ناتوانی ذهنی در کنفرانس “TED” سخنرانی کند. هالیوود فیلمی از زندگی او به‌نام«داستان لورتا کلیبورن»ساخت در شبکه‌های تلویزیونی سراسر دنیا پخش شد.

هنوز برای خواندن و کارهای زیادی که به‌گونه‌ای نیاز به خوب بودن در مدرسه دارد چالش‌هایی دارد. اما در خوب کارکردن در زندگی مشکلی ندارد. «لورتا» به خاطر چیزهایی که مردم در جوانی به او گفتند به خودش شک کرد اما اکنون به افرادی مثل خودش توصیه می‌کند که فرصت را پیدا کنند و آن را بقاپند.

 

بهترین چیزی باشید که می‌توانید

بهترین چیزی باشید که می‌توانید هرگز اجازه ندهید که شخص دیگری به شما شک کند. حرفی درست‌تر از این زده نشده است.

«لورتا کلیبورن» سرمشقی برای همه‌ی ماست ایستاد و باغیرممکن مواجه شد.

اما با قدرت اراده احتمالات را شکست داد حتی وقتی که احتمالات و مردم علیه او بودند.

ممکن است همه‌ی ما با احتمالات سختی مثل «لورتا» مواجه نباشیم اما باز هم کمتر از آن را داریم. بااراده هیچ‌چیز غیرممکن نیست.

بنابراین امروز صبح آستین‌های‌تان را بالا بزنید با اطمینان باشید.

از اراده‌تان استفاده کنید بر هر مانع پیش روی‌تان که غیرممکن به‌نظر می‌رسند غلبه کنید.

هی اگر دوست، خانواده یا هم‌تیمی دارید که نیاز به یادآوری پتانسیل بزرگترش دارد این کلیپ را برای‌شان بفرستید.

چه شخص دیگری از نظر تاریخی یا کسی که شما شخصاً می‌شناسید وجود دارد که احتمالات را با اراده محض شکست داده است؟

آن را با ما به اشتراک بگذارید.

 

هرگز اجاره ندهید که کسی رویاهایتان را از شما بدزدد

رویا

رویا داشتن کار انسان‌های بزرگ است.

هیچ مقدار اختراع ماهرانه ای نمی تواند جای عنصر ضروری رویا را بگیرد.

«ادوارد هاپر»

نمی‌دانم که چه رویایی دارید.

اهمیتی نمی‌دهم که چقدر ناامید کننده بوده هنگامیکه شما در جهت رسیدن به رویایتان تلاش می‌کردید.

 

رویای ذهن ، امکان‌پذیر است

رویایی که در ذهن خود دارید، امکان پذیر است.

بعضی از شما از قبل می‌دانید که کار مشکلی‌ست.آسان نیست…

تغییر دادن زندگی، کارآسانی نیست. در روند برآوردن رویاهایتان متحمل ناامید‌ی‌های بسیاری خواهید شد. شکست‌های بسیاری، دردهای فراوانی، لحظه‌هایی خواهد آمد که به خود شک خواهید کرد؛ خدایا چرا، چرا برای من این اتفاق می‌افتد؟ من فقط در تلاش هستم که از فرزندان و مادرم مراقبت کنم. من سعی در دزدی از کسی را ندارم. چرا باید این اتفاق برای من بیفتد؟ روی صحبتم با آن افرادی است که لحظات سختی را تجربه می‌کنند. دست از رویاهایتان نکشید.

 

لحظات سخت آمده‌اند که بگذرند

لحظات سختی می‌آیند اما نیامده اند که بمانند! آنها آمده اند تا بگذرند.

بزرگی و عظمت، تصویر شگفت‌انگیز مبهم و دور از دسترسی نیست که تنها افراد خاصی در میان ما از آن بهره‌مند باشند بلکه چیزی‌ست که حقیقتا در درون همه ما وجود دارد.

بسیار مهم است که باور داشته باشید که شما منحصر به فرد هستید.

اغلب مردم خانواده‌ای تشکیل می‌دهند، درآمدی دارند و میمیرند. آنها از رشد کردن دست می‌کشند، از خودسازی دست می‌کشند، از ادامه دادن دست می‌کشند، از تلاش برای حرکت به جلو دست می‌کشند. افراد بسیاری هستند که علاقه به شکایت کردن دارند اما نمی‌خواهند هیچ‌کاری برای موقعیت خود انجام دهند.

 

بیشتر مردم به رویاهایشان نمی‌پردازند.

چرا مردم به رویا هایشان نمی‌رسند؟؟

دلیل اول نپرداختن به رویا

دلیل اول به خاطر ترس است. ترس از شکست! اگر کارها آنگونه نشود، چه؟

 

آیا مقالات قبلی ما رو در زمینه رویا خوانده اید؟

پیشنهاد ویژه ما برای ساختن رویا ، از نوع خوبش اینکه که حتما مقالات اریک توماس را در همین سایت مطالعه کنید.

 

تلاش کنید کسی که می‌خواهید باشید

دلیل دوم نپرداختن به رویا

و ترس از موفقیت عامل دیگر است. چه می‌شود اگر آنها انجامش دهند و من نه؟

آنها ریسک‌پذیر نیستند.

زمان زیادی را با مردم صرف می‌کنید. زمان زیادی صرف می‌کنید تا اینکه مردم از شما خوششان بیاید. شما دیگران را بیشتر از خودتان می‌شناسید.

برروی آنها مطالعه می‌کنید. چیزهای زیادی در مورد آنها می‌دانید. می‌خواهید مانند آنها وقت بگذرانید. می‌خواهید دقیقا مانند آنها شوید.

 اصلا می‌دانید؟ شما زمان زیادی را روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کردید در حالیکه نمی‌دانید خودتان که هستید.

رویا

چالش بزرگ زمان برای خود

من شما را به چالش می‌کشم تا زمانی را صرف خودتان نمایید.

اگر می‌خواهید رویایتان محقق شود ضروری است که افراد بازنده را از زندگیتان حذف نمایید. اما افرادی که به سمت رویاهایشان در حرکت هستند، زندگی معنی و مفهوم خاصی برایشان دارد.

هنگامیکه شما تبدیل به فرد رویاپردازی می‌شوید کاری‌که انجام می‌دهید این است که شروع به جدا کردن خود از دیگران می‌کنید. شما شروع کرده‌اید تا ویژگی خاصی را داشته باشید. تا زمانی‌که شما پیرو دیگران هستید تا زمانی‌که  یک «مقلد» باشید، شما هرگز بهترین«مقلد» در دنیا نخواهید بود؛ اما بهترینی خواهید بود که می‌توانید باشید.

من شما را به چالش می‌کشم تا ارزش خود را دریابید.

همه این موضوع را نخواهند دید. همه به شما ملحق نخواهند شد. همه نگرش شما را نخواهند داشت.

ضروری است بدانید که شما فرد خاصی هستید.

ضروری است که خود را با مر دم هماهنگ کنید و آنها را به کار خود جذب کنید.

افرادی که تشنه موفقیت هستند. افرادی که توقف ناپذیر و جسور هستند.

افرادی که زندگی را همان‌طور که هست نمی‌پذیرند و افرادی که بیشتر می‌خواهند.

افرادی که با رویاهایشان زندگی می‌کنند، برنده هستند. آنها با رویاهایشان پیوند خورده‌اند.

افرادی که با رویاهایشان زندگی می‌کنند، افرادی هستند که می‌دانند اگر قرار است که اتفاقی بیفتد، به آنها بستگی دارد.

 

سرمایه گذاری روی خود

اگر می‌خواهید که موفق‌تر باشید، اگر می‌خواهید که کاری انجام دهید که قبلاً هرگز انجامش نداده‌اید؛ دومین چیزی‌که از شما می‌خواهم این است که روی خود سرمایه‌گذاری کنید.

عقیده دیگران درباره شما نباید تبدیل به واقعیت زندگی شما شود. شما نباید زندگی‌تان را به شکل یک قربانی بگذرانید.

حتی اگر با ناامیدی مواجه می‌شوید شما باید در درون خود به این موضوع ایمان داشته باشید که می‌توانم از عهده‌اش برآیم! حتی اگر دیگران این توانایی را در من نبینند من باید به خود ایمان داشته باشم!

این چیزی است که به آن ایمان دارم و حاضرم که برای آن بمیرم. ختم کلام!!

مهم نیست که تا چه اندازه بد است و یا چقدر بد می‌شود. من قصد دارم که انجامش دهم. می‌خواهم که عقیده‌ای را اراپه دهم و می‌خواهم ممکن شدنی‌ها را نمایش دهم.

شما می‌خواهید که به مرحله بعد بروید. می‌خواهم نماینده مجلس شوم. می‌خواهم مهندس شوم. می‌خواهم دکتر بشوم. به من گوش کنید. شما به این سطح نمی‌تونید برسید!!! شما نمی‌توانید به آن سطح اقتصادی که می‌خواهید برسید تا زمانی‌که شروع به سرمایه‌گذاری روی خود و افکارتان نکنید.

چالش به کتابخانه بروید

شما «کتاب» نمی‌خواید! من همه شما را به چالش می‌کشم که به کتابخانه بروید. می‌خواهم شهامت سرمایه‌گذاری بالایی داشته باشید. شجاعت تنها بودن را داشته باشید. شهامت صرف ساعت‌هایی برای شناختن خود را داشته باشید. هنگامیکه تبدیل به کسی می‌شوید که هستید، هنگامیکه تبدیل به فردی می‌شوید که خلق شدید که باشید شما به دنیا آمده‌اید که کسی باشید که خود آن را طراحی می‌کنید.

هنگامی‌که تنها می‌شوید کاری‌که انجام می‌دهید این است که شروع به جدا کردن خود از دیگران می‌کنید. من شما را به چالش می‌کشم تا خود را به مکانی برسانید که مردم شما را آزار ندهند. چرا؟ زیرا به شما مربوط نیست که چه چیزی آنها را خوشحال می‌کند، زیرا شما در تلاش هستید که شکوفا شوید. در تلاش هستید که به سطح بالاتری برسید. می‌خواهم که شما برروی ذهن و فکر خود کار کنید.

اگر هنوز درباره رویای خود حرف می‌زنید، اگر هنوز درباره اهداف خود صحبت می‌کنید و تاکنون هیچ‌کاری انجام نداده‌اید فقط اولین قدم را بردارید.

می‌توانید باعث افتخار والدین‌تان شوید، باعث افتخار مدرسه‌تان شوید. می‌توانی زندگی میلیون‌ها انسان را تحت تاثر قرار دهید و دیگر دنیا همانند قبل نخواهد بود، زیرا شما پا در این مسیر نهادید.

هرگز اجاره ندهید که کسی رویاهایتان را از شما بدزدد

آیا با «نه» و عدم پذیرش از سوی دیگران مواجه شده‌ایم و قرار ملاقاتی داشته‌ایم که هیچکس در آن حاضر نشد یا افرادی به شما می‌گویند: «روی من حساب کن» و هیچوقت انجامش نمی‌دهند.

چه می‌شود اگر ما دارای نگرشی باشیم که باعث آرامش ما می‌شود. هیچکسی به شما اعتقادی ندارد. شما دوباره و دوباره و دوباره شکست می‌خوردیپ، روشنایی از میان می‌رود اما شما هنوز به دنبال رویای خود هستید و هرروز آن را مرور می‌کنید. به خودتان بگویید که این پایان کار نیست! تا زمانیکه پیروز شوم!

شما می‌توانید رویا‌هایتان را زندگی کنید.

 

هرروزتان را  با مطالب مفید موفقیت در اینستاگرام آغاز کنید : Farshid.pakzat@

 

تلاش کنید کسی که می‌خواهید باشید

مهم‌ترین نکته اینجاست که می‌خوام یادداشتش کنید.

خوب گوش کنید. این مهمترین نکته‌ست.

اینکه بتونی در هر لحظه اون چیزی‌که هستی رو به خاطر چیزی که می‌خوای بشی فدا کنی.

«نکته اول ساختن رویا را از اینجا دانلود کنید»

نکته دوم ساختن رویا از زبان اریک توماس

این نکته‌ی دومه. خوب مطلب رو بگیرید.

اینکه بتونی، خوب گوش کن. توی هر لحظه‌ای….

بعضی از شما می‌تونید وقتی که دوشنبه شب  فوتبال نداره بی‌خیالش بشید. این راحته. ولی همین‌که فوتبال شروع می‌شه به دلایلی کاملاً جذب تلویزیون می‌شید.

برای بعضی از شما وقتی برنامه‌ی موردعلاقه‌تون شروع میشه می‌تونید وقتی تلویزیون نشونش نمیده بی‌خیالش بشید. ولی همین‌که برنامه‌تون شروع بشه، بوممممم…. میرید میشینید سرش.

از موبایلتون دست بکشید تا موفق بشید

بعضی‌هاتون اصلا تمرکز کردید که موبایل‌تون زنگ بخوره. اینطوری رفتار می‌کنید:«من باید جوابش بدم اگه جوابش ندم میمیرم.»

دارم بهتون می‌گم که بعضی از شماها فقط اگه از موبایلش دست بکشه موفق میشه. .ولی موبایل‌تون از موفقیت براتون مهمتره.

میخوام دوباره بگم. میخوام بعضی‌ها رو اذیت کنم. بعضی از شما باید موبایل‌تون رو بی‌خیال شید.چون اون زمانی که صرف موبایل‌تون می‌کنید میتونه روی موفقیت‌تون صرف بشه.

زمانی‌که می‌تونید استفاده کنید تا موفق بشید رو دارید روی موبایل‌تون استفاده کنید. و تنلفن‌تون هیچ چیزی به غیر از یه قبض براتون نداره.

بعضی‌ها بهتون گفتن که بدون موبایل نمی‌تونید زندگی کنید. دیگه نمیخوام سرت داد بزنم. باید یه چیزایی رو بی‌خیال شی. اصلا ببین چی میگم:

«باید بتونیم هر لحظه چیزی که هستیم رو فدای چیزی که قراره بشیم بکنیم.»

چالش موفقیت

من ریاضیم خوب نیست! آره درست میگی. چون هیچوقت نخوندیش.

من نوشتنم خوب نیست. چون هرگز تا حالا ننوشتی.

ولی شما رو به چالش می‌کشم که یه سال پشت سرهم درس انشا رو تا آخر برید…تا ببینم میتونید موفق بشید یا نه.

مرد میخوام که یه کلاس رو پشت سرهم بگیره.

مرد می‌خوام که حذف کردن کلاسها رو بذاره کنار. مثل آدم‌های لوسهمیشه می‌خواید تسلیم شید.

میخوام حذف کنم…. برای چی می‌خوای حذف کنی؟

از برده‌ها ممنونم که هرگز حذف نکردند و هرگز تسلیم نشدند.

مثلا بگن: میخوام دیگه تمومش کنم. من یه برده‌م و همیشه هم خواهم بود. پس تسلیم میشم.

خوب گوش کن: «برده‌ها گفتند ما زندگی می‌کنیم چون یه روزی ما میشیم ما».

ما همیشه قرار نیست برده باشیم. پس امروز ما اگرچه برده هستیم مثل آزاده‌ها کار نمی‌کنیم. ولی یه روزی بچه‌های ما آزاد خواهند بود.

اگر برده‌ها می‌گفتند که تسلیم میشیم، توی همون جابه‌جایی از آفریقا به آمریکا تو دریا مرده بودند. ولی بعضی از برده‌ها گفتند برامون مهم نیست. چه اتفاقی میفته و چه کارایی باید بکنیم.

چهارصدسال بردگی کشیدند و تونستند نجات پیدا کنند. بعد شما نمی‌تونید از ۱۸ سالگی به ۲۵ سالگی برسید. تحمل یه کلاس انشا رو ندارید.

همین‌جوری معلمهای خصوصی و کتاب و جزوه پشت سرهم می‌گیرید.

مردم ما هرگز تسلیم نمی‌شدند

مشکل اینجاست که شما هرگز درد نکشیدید شما نازک‌نارنجی هستید. اصلا کل نسلتون اینجوریه. توی هرچیزی تسلیم می‌شید. مردم ما هرگز تسلیم نمی‌شدند.

هریت تابمن(مبارز برده داری) نه تنها کار خودش رو انجام داد، بلکه برگشت و چند تا برده دیگه هم آورد.

گفت: میدونی چیه؟ من ماموریتم رو انجام دادم ولی پیاده میرم…

گوش کن، نه با اتوبوس ، گفت پیاده میرم تا جنوب چند نفر دیگه هم بیارم. بعد توی ۱۸ و ۲۵ سالگی تسلیم می‌شید.

نگاه کن! تو میتونی تسلیم شی بعد از اینکه گوش کن یه کیسه خواب میاری و منتظرشون میمونی…

منتظر اولین مربی میمونی تا بیاد تو. بعد از کیسه میای بیرون بهش میگی من کمک لازم دارم. بعد از این‌که این‌کار رو کردی میتونی تسلیم شی.

میتونی وقتی‌که به مهمونی ما اومدی تسلیم شی.

یه مهمونی گرفتم. همه بیام. غذا و همه چیز هم گرفتم.

وقتی اومدن اونجا بذار غذاشون تموم شه.

بعد بهشون بگو: خیلی خوب من گولتون زده میخوام یه مهمونی نوشتن بذارم.

نه جدی می‌گم. شما تسلیم میشید. قبل از اینکه حتی یه ذره تلاش کنید.

رویا

آخرین نکته ساختن رویا از زبان اریک توماس

گوش کن. درد موقتیه.ممکنه برای یه دقیقه، یه روز، یا یه سال طول بکشه اما آخرش تموم میشه. و یه چیز دیگه جاش رو می‌گیره.

اگه تسلیم بشم، تا آخر عمر درد باهام میمونه.

خوب گوش کنید. اینو می‌گم و میرم. من دوسال و نیم بی‌خانمان بودم. مشکل بیشتر شما اینه‌که درد نکشیدید. شماها لوس شدید.

شماها لوس هستید. بعضی‌هاتون لوس هستید. دیگه آخرشو بهتون بگم…

مادرم گفت: باید بری و بزرگ شی

پدر و مادرتون هرکاری رو براتون انجام دادن. هیچ‌کاری برای خودتون نکردید. شما لوس هستید. می‌خوام امشب واقعیت رو بگم. بعضی‌هاتون بچه های لوس و مسخره‌ای هستید.

هروقت تو دردسر افتادید یه نفر از خونواده‌ نجاتتون داده. هروقت کاری کردید که نباید می‌کردید، مردم بهم میگن: اریک مادرت خیلی بی‌رحم بوده.

آره درست میگی. آره مادرم منو انداخت بیرون، آره بی‌رحم بود.

ولی یه مرد از من ساخت. چون من رو انداخت بیرون و گفت: باید بری و بزرگ شی.

بعضی از شما هرگز یاد نگرفتید که بزرگ شید. برای همین توی هر سختی که قرار می‌گیرید تسلیم میشید و زنگ می‌زنید به مامانتون. شما رو به چالش می‌کشم یه خرده درد بکشید.

شما رو به چالش می‌کشم که خونه نرید.

یه نفر می‌گفت: من باید برم خونه، احساس بدی دارم.

رویا

مرد باش و انجامش بده

قرار نیست بمیری، آخر درد ، موفقیت میاد. قرار نیست بمیری، چون داری یه خرده درد می‌کشی.

اونجوری که خونه غذا می‌خورم، غذا نمی‌خورم. اینجاست که داری وارد مرحله بعد می‌شی. چون اگه همونجوری که خونه غذا می‌خوری، غذا بخوری… همین جوری دخنر و پسر باقی میمونی. الان وقتش شده که دیگه به مرد و زن تبدیل شید. پس نگران یه خرده درد نباش.

بزرگ‌ترین دارایی من بی‌خانمان بودنمه. درنتیجه می‌تونم کلی درد رو تحمل کنم. تنها زندگی ‌می‌کردم. خیلی از دردها هست که می‌تونم تحملشون کنم. خب، برم دیگه!

 

ببخشید من تا آخر امسال در دسترس نیستم

ما الان به یه جایی رسیدیم که میان‌ترم رو در پیش داریم.

داریم میریم جلو، روزهای شما، پول گرفتناتون.

نمی‌خوام بگم می‌خوایم تسلیم شیم.

ولی می‌گم که روزهاتون باید از بیرون به درونتون وارد شه.

باید هرچیزی که دارید رو روش بذارید.

تلویزیون و مهمونی و بازی رو تمومش کنید.

اگر نمره‌ی خوبی نگرفتید، کاری که باید بکنید اینکه درس بخونید.

موبایل رو بذار کنار.«ببخشید من تا آخر امسال در دسترس نیستم»

جدی میگم. «شماره درست رو گرفتی، ولی توی وقت اشتباهی به من زنگ زدی. سال دیگه بهم زنگ بزن.قراره سرم شلوغ بشه.» می‌خوایم که یه شمارش معکوس برای خودتون بذارید. و وقتی شمارش تموم شد به خودتون بگید: «این من واقعی‌ام.»

وقتی بی‌خانمان بودم می‌دونستم یه چیزی اشتباهه.

میدونستم بهترین خودم نبودم و یه روز به‌خودم گفتم:

«اریک توماس واقعی میشه لطفا از سرجات بلند شی؟»

اریک توماس واقعی بلند شو و یه‌کاری بکن.

درس نخوندن رو بذار کنار. از تسلیم شدن دست بردار. خوابیدن توی خیابونا رو بذار کنار. از بالا و پایین کردن کوچه‌ها دست بردار. و برو و مدرکت رو بگیر. از این‌که امتحان بدی دیگه نترس. نترس چون پدر و مادرت دانشگاه نرفتن تو هم نری.

از ترسیدن دست بردار و بهترین اریک توماسی باش که می‌تونی.

ولی گوش کنید به‌من: خیلی سخته…

۱۲ سال برام طول کشید که یه مدرک ۴ ساله رو بگیرم. ولی گرفتمش و میدونی چیه؟ روی مدرک تاریخ نداره!

وس اگه برای شما ۴ سال طول کشید و برای من ۱۲ سال هیچ جایی نشون داده نمی‌شه. ولی دقیقا همون‌جایی هستم که می‌خواستم باشم. چون من فهمیدم که باید با تمام وجودم برای امروز تلاش کنم.

نفس کشیدن و خواب و خوراکم باشه. و تا وقتی به اونجا نرسید، توی زندگی موفق نمی‌شید. ولی همین که به اونجا رسیدید بهتون قول می‌دم که دنیا برای شماست. پس سخت کار کنید و مطمئن باشید که هرچیزی که می‌خواید رو می‌تونید به‌‌دست بیارید.

 

Eric Thomas: instagram

شش عادت شکرگزاری برای جذب فراوانی به زندگی‌تان از زبان جک کنفلید

جک کنفیلد

با شکرگزاری و قدردان بودن از زندگی معجزه واقعی شکرگزار بودن را می‌توانیم در زندگی مشاهده کنیم، در این مقاله شش عادت شکرگزاری رو برای شما قرار داده‌ایم که با مطالعه آن بتوانید به جذب فراوانی در زندگی کمک کنید.

سلام، جک کنفیلد هستم.

امروز می‌خواهم با شما شش عادت شکرگزاری را به اشتراک بگذارم که با آن می‌توانید فراوانی و خوشحالی بیشتری در زندگی‌تان جذب کنید.

می‌دانیم که شکرگزاری یکی از بالاترین حالت‌های احساسی است که می‌توانید حس کنید. وقتی شکرگزاری را ترویج می‌کنید قادر خواهید بود که شادی و رضایت را احساس کنید.

شکرگزار چه چیزهایی باشیم؟

اهمیتی ندارد که در زندگی‌تان چه چیزهایی دارید و چه چیزهایی ندارید. وقتی که شکرگزار چیزی هستید که از قبل دارید، به طور طبیعی چیزهای بیشتری جذب می‌کنید که می‌توانید به خاطر آن‌ها شکرگزار باشید.

متأسفانه افراد زیادی فکر می‌کنند که نگرش شکرگزاری همیشگی به کوشش زیادی نیاز دارد.

من فکر می‌کنم که به این خاطر است که ما به‌طور فرهنگی شرطی شده‌ایم که رو‌ی چیزی که نداریم تمرکز کنیم.

به‌جای اینکه شکرگزار چیز‌هایی باشیم که از قبل دریافت کرده‌ایم یا به دست آورده‌ایم، برای کمک به شما برای مبارزه با این شرطی شدن ، شش نصیحت ساده وجود دارد تا شکرگزاری را جزو کارهای روزانه‌ی طبیعی‌تان کنید.  تا بتوانید در طول عمرتان شادی و فراوانی بیشتری در زندگی‌تان جذب کنید.

شکرگزاری
شکرگزاری

شش عادت شکرگزاری

اولین عادت شکرگزاری ـ شکرگزاری

اولین نصیحتی که بیان می‌کنم این است که هر روز صبح ۷دقیقه زمان بگذارید تا در دفتر شکرگزاری‌تان هرچیزی را که در زندگی قدردانش‌ هستید بنویسید. این‌گونه شروع کردن روزتان، شما را برای پذیرا و قدردان بودن هرچیزی که در طول روز برایتان اتفاق می‌افتد، آماده می‌کند.

هم‌چنین به شما کمک می‌کند تا جو مثبتی را ترویج دهید که شما را به‌طور طبیعی برای افراد مثبت دیگر جذاب‌تر می‌کند، الهام‌بخش آن‌ها می‌شود تا بخواهند که به شما کمک کنند تا به اهداف‌تان برسید.

 

دومین عادت شکرگزاری ـ قدردانی

بعدی این است که تلاش هشیارانه‌ای انجام دهید تا هرروز حداقل قدردان ۳نفر باشید.

با اجازه دادن به افراد که بدانند که شما چقدر قدردان آن‌ها هستید حس قدردانی و ارزش‌شان را بیشتر می‌کنید.آن‌ها را تشویق می‌کنید که این انرژی مثبت را به دیگران بدهند.

در حالی‌که بیشتر افراد از قدردانی شفاهی لذت می‌برند. یادداشت‌های نوشته شده نیز خیلی خوب است. چون می‌توانند حفظ و دوباره خوانده شوند.

 

سومین عادت شکرگزاری ـ بازی شکرگزاری

سومین اصل یا استراتژی که می‌توانید استفاده کنید این است بازی شکرگزاری را انجام دهید.

هرروز زمان خاصی را تنظیم کنید تا به‌طور هشیارانه شکرگزار هرچیزی باشید که با آن مواجه می‌شوید. زمان ایده‌آل برای انجام این‌کار، زمان رفتن یا برگشتن از سرکار است.

قدردان افرادی که از آن‌ها عبور کردید باشید. راهی که رویش قدم برمی‌دارید یا رویش رانندگی می‌کنید. ماشین‌هایی که به شما اجازه می‌دهند که به مسیر متفاوتی بروید. تابلوهای خیابان که باعث می‌شوند که دانستن این‌که کجا می‌روید آسان‌تر شود.

بارانی که گیاهان و درختان را تغذیه می‌کند اکنون این برای ما خیلی بزرگ است و غیره. بنابراین در تمام وضعیت‌ها دنبال چیزهای خوب بگردید با وجود اینکه به‌طور معمول منفی می‌بینید.

همان‌طور که گفته‌اند: «پایان شب سیه سپید است»

به‌عنوان مثال وقتی همسرم چند سال پیش با ماشین تصادف کرد می‌توانست تصمیم بگیرد که خودش را سرزنش کند یا قضاوت خودش را زیر سوال ببرد.

به‌جای آن روی شکرگزاری تمرکز کرد که فقط از آسیب‌های کوچک رنج می‌برد به‌خاطر کمکی که از طرف سایر رانندگان در صحنه تصادف دریافت کرد.

 

چهارمین عادت شکرگزاری ـ نشان شکرگزاری

نصیحت چهارمی که بیان می‌کنم این است که باخود نشانی فیزیکی از شکرگزاری در جیب‌تان حمل کنید.چیزی مثل سنگی با شکل قلب، بلور یا سایز چیزهای کوچک که به‌عنوان یادآور عمل کند.

بنابراین هربار که دست در جیب‌تان می‌کنید به‌عنوان یادآور فیزیکی عمل می‌کند که شما را به تمرین کردن شکرگزاری برمی‌‌گرداند.

وقتی که ذهن‌تان ممکن است روی چیز‌های منفی منحرف شده باشد. هنگامی‌که در روز دست در جیب‌تان می‌کنید و آن نشان را حس می‌کنید از آن به‌عنوان یادآور استفاده کنید.

توقف کنید. نفس بکشید.

لحظه‌ای وقت بگذارید تا کاملاً حس شکرگزاری را تجربه کنید.

هرچه تلاش هشیارانه‌ی بیشتری برای به‌دنبال آن گشتن کنید توانایی پیداکردنش برای‌تان آسان‌تر می‌شود. تجربه‌تان هم قدرتمندتر می‌شود.

قدردان
قدردان

پنجمین عادت شکرگزاری – نعمت‌های ساده

بعدی به یاد داشته باشید که شکرگزار کوچک‌ترین نعمت‌ها باشید.

بهترین راه فعال کردن شکرگزاری تصدیق کردن موهبت‌هایی است که بیشتر افراد در شکرگزاری از آن‌ها ناموفق هستند.

اگر در یخچال‌تان غذا دارید، اگر در کمدتان لباس دارید، سقفی بالای سرتان است؛ چه باور داشته باشید یا نه، از ۷۰ درصد جمعیت دنیا بهترید!

اگر در روز ۳ وعده غذا می‌خورید، از یک میلیارد نفر در کره‌ی زمین بهترید که فقط روزی یک‌بار غذا می‌خورند.

تلفن دارید؟ ماشین چطور؟ که به شما اجازه می‌دهد که به سرکار بروید و در بیرون شهر سیاحت کنید. آیا خانواده‌تان سالم هستند؟ کامپیوتر و دسترسی به اینترنت دارید تا با دنیا در تماس باشید؟ تا به تحصیلات و کاری که انجام می‌دهید و برایش دستمزد می‌گیرید دسترسی داشته باشید. آب پاکیزه برای نوشیدن دارید؟ همه کس ندارد!

بنابراین این نعمت‌های ساده را جشن بگیرید.

این راحتی‌های روزانه موهبت‌هایی هستند که بیشتر افراد در دنیا حتی از آن لذت نمی‌برند. و متأسفانه ما در شکرگزاری برای آن‌ها ناموفق هستیم.

ششمین و آخرین عادت شکرگزاری ـ قدردان خودتان باشید

در نهایت قدردان خودتان باشید.

فراموش نکنید که قدردان ویژگی‌های مثبت و دست‌آوردهای خودتان باشید.

علاوه بر جشن گرفتن موفقیت‌های بزرگ‌تان، قدردان موفقیت‌های کوچک روزانه‌تان هم باشید.

ما همه به قدردانی نیاز داریم اما مهم‌ترین قدردانی، قدردانی است که از خودمان می‌کنیم.

یکی از راه‌های خیلی قدرتمند سپاس‌گزاری و قدردانی از خودتان به وسیله‌ی انجام دادن تمرین آینه است.

هرشب به مدت چند دقیقه با خودتان جلوی آینه صحبت کنید و بابت موفقیت‌های روز قدردان خودتان باشید.

تمرین کردن این عادت‌های قدردانی روزانه ممکن است در ابتدا طبیعی احساس نشود. ممکن است در قدردانی از چیزهایی که از قبل دارید ناراحت باشید.

با صادقانه تمرین کردن این شش عادت شکرگزاری روزانه شروع به تغییر ذهنیت‌تان می‌کنید. و ضمیر ناخودآگاه‌تان را شرطی می‌کنید تا باعث شود چیزهای دیگری اتفاق بیفتد که می‌توانید شکرگزار آن‌ها باشید.

قدردان لحظه‌های خود باشیم.
بیاید باهم به دیدن کلیپ بهترین ثروت بپردازیم.
اینستاگرام  آقای فرشید پاکذات

سخنرانی شگفت‌انگیز اریک توماس درباره ساختن رویا (بخش ۱)

سخنرانی شگفت انگیز اریک توماس درباره ساختن رویا(بخش۱)

خب!! اگه می‌خواید درآمد میلیونی داشته باشید نمیشه فقط راجبش صحبت کنید. می‌فهمید میخوام چی بهتون بگم؟

اگه سه تا کاری رو که امشب بهتون میگم رو انجام بدید من ضمانت می‌کنم هرکاری که بخواید رو می‌تونید توی زندگیتون انجام بدید. و اگه کاری که الان می‌خوام بهتون بگم رو انجام بدید می‌تونید هرچیزی که می‌خواید از نظر تحصیلی ، مالی یا توی روابطتون یا هرچیز دیگه‌ای رو به دست بیارید. خب اون سه تا کار چی هستن؟

راز پیرمرد ثروتمند

میخوام اولیش رو با یه داستان شروع کنم. داستان راجبه یه مردی هست که شاید قبلا در موردش شنیده باشید. یک مرد جوونی بود که می‌خواست ثروتمند بشه. برای همین رفت پیش یه آدم موفق ، بهش گفت من می‌خوام به جایی که تو رسیدی برسم. اونم گفت:« اگه می‌خوای به جایی برسی که من رسیدم فردا ساعت ۴ صبح بیا لب ساحل».
با خودش می‌گه: «ساحل!؟ من گفتم میخوام پولدار بشم نمیخوام شناکنم که».
پیرمرد گفت: «اگه میخوای پولدار بشی فردا ساعت ۴ صبح می بینمت».
مرد جوون فرداش ساعت۴ صبح رفت دم ساحل و کاملاً برای موفق شدن آماده شده بود.

کت و شلوارش رو هم پوشیده بود که البته بهتر بود با شلوارک می‌رفت. پیرمرده دستش را می‌گیره و میگه: «چقدر دلت می‌خواد موفق بشی؟» جواب میده: خیلی زیاد.

پیرمرد پولداره، ولی دیوونست!

+ بهش می‌گه پس بیا توی آب.

میاد توی آب. وقتی میره توی آب، آب تا کمرش میاد.

– با خودش می‌گه: بابا این یارو دیوونست. من می‌خوام پول دربیارم منو آورده اینجا شنا کنم. انگار من گفتم میخوام نجات غریق بشم. من گفتم میخوام پولدار بشم برداشته من رو آورده اینجا.

+ پیرمرده میگه یه خرده بیا جلوتر. بعد آب تا شونه‌هاش میاد. دوباره با خودش می‌گه این پیرمرد دیوونه‌س بابا. پولداره ولی دیوونست.
+ دوباره گفت: بیا جلوتر. اونم اومد جلوتر و آب رفت توی دهنش.

-گفت: من برمی‌گردم، بابا این یارو روانیه.
+پیرمرد گفت: من فکر کردم واقعا میخوای موفق بشی.
– گفت: آره می‌خوام
+ پیرمرد گفت: پس بیا جلوتر. اومد جلو… سرش رو گرفت زیر آب.
همینجوری نگه‌ش داشت ، شروع کرد دست و پا زدن. نگهش داشت پایین.
پایین نگهش داشت . بعد وقتی نزدیک بود بمیره میارتش بالا.

+ میگه یه سوال دارم ازت: وقتی زیر آب بودی میخواستی چی کار کنی؟ زندگی؟ نه دنبال یه کلمه دیگر هستم. چیه اون کلمه؟

– گفت: می‌خواستم نفس بکشم.
+ پیرمرد بهش میگه: اگه به اون اندازه که می‌خوای نفس بکشی به همون اندازه بخوای موفق بشی پس اون‌وقت موفق میشی.

وقتی بخوای به اندازه نفس کشیدن موفق بشی، دست به‌کار می‌شی

نمیدونم چند نفر اینجا تا حالا آسم داشتن ولی میدونید وقتی نفستون میگیره سینه تون خس خس می‌کنه تنها کار که میخواید بکنید گرفتن یه خرده هوای تازه‌س.
نه بازی بسکتبال امروز واست مهمه، نه واست مهمه تلویزیون چی نشون میده، نه واست مهمه کسی داره بهت زنگ می‌زنه، نه واست مهمه که بری مهمونی.
تنها چیزی‌که برات مهمه نفس کشیدنه. اینه‌که یه خرده هوای تازه بگیری . همین.
و وقتی بجایی برسی که تنها کاری که می‌خوای بکنی اینکه بخوای به اندازه نفس کشیدن موفق بشی، اونوقت موفق میشی. من امروز اینجام که این رو بهتون بگم.

راز اول اریک توماس درباره ساختن رویا

شماره یک) بیشتر شما می‌گید میخواید موفق بشید. ولی خیلی جدی دنبالش نیستید. فقط یه خرده میخوادیش.

بیشتر از موفق شدن دلتون می‌خواد مهمونی برید. بیشتر از اینکه بخواید موفق بشید میخواید باحال باشید. بیشتر شماها به اندازه‌ای که میخواید بخوابید، نمیخواید موفق بشید. بعضی از شماها عاشق خوابیدن هستید. یبشتر از اینکه بخواید موفق باشید.

و من امروز اومدم که بهتون بگم اگر قراره موفق بشید باید از خوابیدن دست بکشید. باید سه ساعت از خوابتون رو بکنید دو ساعت. اگه خیلی بخواید موفق بشید بعضی وقتا نباید سه روز پشت سرهم بخوابید. چون اگه بخوابید ممکنه فرصت موفق شدن رو از دست بدید. تا این حد باید موفقیت رو بخواید. باید انقدر موفقیت رو بخواید که یادتون بره غذا بخورید.

یه‌بار بیانسه( خواننده آمریکایی) داشت روی یکی از آهنگ‌هاش کار می‌کرد سه روز یادش رفت غذا بخوره.
برای اینکه درگیر کار بوده. یادم نمی‌ره که یه‌بار ۵۰سنتی (خواننده آمریکایی) داشت روی فیلمش کار می‌کرد. یه بار که روی فیلمش کار می‌کرد، روی موسیقی متنش کار می‌کرد بهش گفتن که تو کی می‌خوای بخوابی؟ میگه: خواب!؟ خواب برای آدمای شکست خورده‌ست. من نمی‌خوابم. . گفت: من فرصت دارم که یه رویا رو به واقعیت تبدیل کنم.

حالا در مورد بازیکن های فوتبال

چند تا بازیکن فوتبال داریم اینجا؟
بازیکن فوتبال داریم اینجا؟ دست هاتون رو بیارید بالا. در مورد امیت اسمیت (بازیکن معروف فوتبال آمریکایی) قبلا طرفدار تیم کابویی‌ها بودم . قبل از اینکه تام لندری بره. یه تبلیغ تلویزیونی بود که امیت اسمیت برای اولین بار سوپر بال رو برده بود. توی تبلیغ داشت وزنه میزد. شاید تبلیغ رو دیده باشید. بعد اسمیت گفت که: من سوپر بال رو بردم. پس می تونم یه خرده استراحت کنم. داشت پرس سینه میزد. بعد تقریباً ۱۵۰ کیلو وزنه رو بلند می‌کنه. و حدوداً برای ۲ ثانیه استراحت می‌کنه دیدید چی شد؟ سوپر بال رو برده بود. گفت فکر کنم یه کم استراحت کنم بد نیست.

و چقدر استراحت کرد؟ یه ثانیه!

تا وقتی موفق نشدی نرو که بخوابی

بیشتر شماها موفق نمی‌شید، چون وقتی دارید درس می‌خونید و خسته می‌شید درس رو میذارید کنار و من اومدم اینجا که بهتون بگم اگه می‌خواید یه نفر چند روز اومد پیش من و شروع کرد به گریه کردن بهش گفتم گریه نکن که تسلیم بشی، گریه کن که ادامه بدی برای تسلیم شدن گریه نکن. تو که دردش رو کشیدی . تو که ضربه‌ش رو خوردی حداقل یه نتیجه‌ای ازش بگیر . تا وقتی موفق نشدی نرو که بخوابی. گوش کن ببین چی میگم. من میتونم بهتون پول بدم و شما خوشحالی کنید، بپرید هوا و از خود بی خود شید. ولی خوب گوش کنید.هرگز موفق نمی‌شید تا زمانی که نیاز نباشه یه قرون پول بهت بدن.هرگز موفق نمی‌شید تا زمانی که بگید من به اون پول نیاز ندارم.

«گفت‌وگوی فوق‌العاده انگیزشی با ایلان ماسک را از دست ندهید»

خوب گوش کن:  آخر تبلیغ بود که امیت اسمیت گفت: همه بازیکن‌ها به یه شکل خلق شدن ولی بعضی‌ها قبل از شروع فصل سخت‌تر تمرین می‌کنن دوباره میگم: ممکنه متوجه نشده باشید. همه بازیکن‌ها به یه شکل خلق شدند. فقط بعضی قبل از شروع فصل بیشتر تلاش می‌کنن و سختی می‌کشن. یعنی اینکه بعضی‌ها می‌خوان برن استاد رو ببینن و حتی موقعی که استاد می‌گه من وقت ندارم با دستیارم صحبت کن به استادش می‌گه که من نمی‌خوام با دستیارت صحبت کنم. من به دستیارت پول نمی‌دم. به خودت پول می‌دم که به من درس بدی پس باید یه وقتی رو برای ملاقات با من پیدا کنی. حتی توی بازار یا توی خونت باید یه وقتی برای من بذاری.

همه آدم‌ها یکسان ساخته شدند، فقط….

خوب گوش کنید. همه آدمها یکسان ساخته شدند. فقط بعضی‌ها بیشتر تمرین می‌کنند. وقتی که رفتم کالج همه از من باهوش‌تر بودند. همه نمره‌های خیلی خوبی داشتند. از مدرسه‌های خیلی خوبی اومده بودند. از دبیرستان‌های خیلی خوب به اوکفورد اومده بودند. بیشترشون الان کارهایی که من میکنم رو نمی‌کنن. چرا؟
چون مهم نیست اهل کجا باشی و از کجا آمده باشی. مهم اینه که دلش رو داشته باشی. یه جاهایی می‌رید که باهوش بودن کافی نیست.باید دلش رو داشته باشید.

این شماره یک بود. شماره دو چیه؟

 

دارن هاردی از عشقِ زندگی می‌گوید

دارن هاردی- عشقِ زندگی

سلام

وقتی از یه آدم خیییلی موفق می‌پرسی یه نکته برای داشتن یک زندگی فوق العاده بهت بگه همیشه این خواهد بود: «کاری که عاشقشی انجام بده»

اگر آنچه که انجام می‌‌‌‌دهی رو دوست داشته باشی نه تنها در آن عااالی و احتمالاً موفق خواهی بود بلکه هیچ‌وقت شغلت رو به‌عنوان کار نخواهی دید. و فقط زندگی تو خواهد بود.

نظریه عاشقانه در زندگی

من هم به این نظریه‌ی عاشقانه در زندگی معتقدم!

اعتقادی ندارم که شخص باید زندگی دوجنبه‌ای رو تجربه کنه. زندگی شغلی و زندگی غیر شغلی!

فقط راجع بهش فکر کن٬ همه می‌گن سه چهارم از کل عمرت که در بیداری به سر می‌بری که اونم حداقل۵ روز در هفته و ۵۰ هفته در سال رو با کارکردن می‌گذرونی! اگه کاری که می‌کنی رو دوست نداشته باشی بیشتر عمرت رو در عذاب و بدبختی سپری خواهی کرد و این راه زندگی کردن نیست. اگر واقعا می‌خوای زندگی کنی٬ بیشتر عمرت رو صرف کاری کن که از انجامش لذت می‌بری.

بهترین کارآفرین تاریخ بشریت

یه دلیل دیگه هم هست که چرا باید کاری که می‌کنی رو واقعاً دوس داشته باشی؟ البته اون کمتر الهام‌بخش ولی خیلی حیاتیه! بهترین توضیحی که تاکنون شنیدم در مورد اینکه چرا باید عاشق کاری که می‌کنی باشی از «استیوجابز» است. فردی که به جرأت میشه گفت بهترین کارآفرین تاریخ بشریت بوده است!

در مصاحبه کنفرانس انرژی دی۵ جابز این‌طور میگه که همه میگن باید به کاری که می‌کنی اشتیاق و علاقه شدیدی داشته باشی. درست هم هست و دلیل هم اینه که خیییلی سخته و اگه علاقه نباشه هر فرد منطقی‌ای اون کار رو رها می‌کنه. خییلی خیلی مشکله و حال آنکه باید در طول مدت قابل توجهی انجامش بدی پس اگه عاشق کارت نباشی و از انجامش لذت نبری و واقعاً دوستش نداشته باشی بالاخره رهاش می‌کنی. اکثر اوقات اونهایی که موفق بوده‌اند همون‌هایی هستند که عاشق کارشون هستند پس تونستند ادامه بدن.حتی وقتی شرایط خیلی براشون دشوار بوده و اونهایی که دوستش نداشتند٬ کار رو رها کردند.

 چه کسی حاضره با چیزایی که دوستش نداره٬ بسازه؟

 چه کسی حاضره با چیزایی که دوستش نداره٬ بسازه؟پس اگه عاشقش نباشی٬ شکست میخوری . خب٬ به کارایی که اکنون در زندگی انجام می‌دی دقت کن و بگو «آیا شغل یا تجارتی که انجام می‌دی قلبت رو به تاپ و توپ می‌اندازه!؟»

چرا که اگه واقعاً عاشقش نباشی موفق نخواهی شد! بالاخره رهاش می‌کنی و کسی هم سرزنشت نمی‌کنه.

«مقاله درسی که دارن هاردی از پدرش آموخت رو از دست ندهید»

اخطار دارن هاردی به‌تو

ولی ‌می‌خواستم بهت اخطار بدم که خیییلی حواست باشه تا این رابطه رو بیش از حد عشقیش نکنی! هر شغل٬ فعالیت تجاری یا پروژه‌ای سختی‌های خودش رو داره. مسئولیت‌های غیرضروری و جنبه های ناخوشآیند که البته بیشتر اوقات نفس گیر و اذیت کنندس. با قدرت ادامه دادن و غلبه بر اون عوامل باعث بوجود آمدند حس خوب اون دستاورد خواهد شد. با این حال اگر شما از خروجی کار خود هیجان زده و راضی باشید اون‌وقت می‌شه گفت که هنوز هم عاشقشی.

ببین شغلت که حتما نباید در نظر دیگران و جامعه رمانتیک باشه. ممکنه حتی شغلت که در بچگی آرزوش رو داشتی هم نباشه مثلاً شاید می‌خواستی مدیر پروژه یا مدیرمالی ٬ مدیر فروش یا مدیر عملیات باشی یا عضو هیئت مدیر و یا هرچیز دیگری. اما در مورد اون شغل یه چیزی هست که تو دوستش داری ٬ حالا یا نحوه‌ی عملکرد چالش‌ها٬ مهارت حل مسئله یا سرعت.  اگرچه ممکنه دیگران بگن که حوصله سر بره؛ تو فکر می‌کنی جذاب٬ جالب و مشغول کنندس.

بهت یه انرژی می‌ده که باعث میشه هرروز بیدارشی و خودت رو باهاش سرگرم کنی. و اون موقعس که می‌فهمی داری یه کارایی می‌کنی! هرکسی عاشق یه چیزیه! و ممکنه یکی هم پیدا بشه که دوس داره همه کاری انجام بده! حتی مبهم‌ترین٬ دشوارترین٬ وقت‌گیر و حوصله سربرترین کارها رو٬ کسی هست که دوستشون داشته باشه. این چیزیه که باید دنبالش بود.

در کارهایی که انجام میدهی یا در اون٬ افرادی که استخدام می‌کنی تا کارها رو برات انجام بدهند؛ آیا اون آدم‌ها با انجام دادنشون حال می‌کنن؟ آیا در انجام آن کارها؛ و هرچیزی که باشه٬ عشق می‌ورزند؟! و این سوالیه که باید پاسخش مشخص باشه.

خب٬ به ماهم بگو که شما به چه چیزی عشق میورزید؟!

شاید کسی با علایق یکسان مثل شما در همین گروه پیدا بشه!

 

درسی که دارن‌ هاردی از پدرش آموخت

دارن هاردی نویسنده کتاب اثر مرکب

صبح‌بخیر

مربی من «جیم‌ران» به من آموخت که تو می‌توانی هم از «الگو‌های خوب» و هم از «اخطارها و هشدارها» درس بیاموزی.

و چالش بزرگ ما این است که فرق بین این دو را تشخیص دهیم و من اضافه می‌کنم که در واقع این اتفاق ممکن است توسط یک نفر انجام شود.

پدرم٬ بهترین دوست من

من برای شما مثالی می‌زنم: اگر برای مدتی عضو این کانال بوده باشید٬ می‌دانید که پدرم بهترین دوست من بود. و تأثیرگذارترین فرد در زندگی من بود. من چیزهای بسیاری از او آموختم. بعضی از آنها «الگوهای خوبی» بودند مثل نظم زیادی٬ اخلاق کاری٬ پشتکار. همیشه کاری را که باید٬ انجام می‌داد. شما همیشه می‌توانستید روی او حساب کنید…او پشت‌تان بود.

من هنوز هم هرروز از او به‌عنوان یک الگو استفاده می‌کنم. و بسیاری از درس‌هایی که من از پدرم آموختم از طریق «اخطارها و هشدارها» بود.

درسی که از اشتباه پدرم آموختم

مثل رابطه‌ی ترسناکی که با همسرش داشت. یادم هست که یک‌بار٬ وقتی‌که تقریباً ۱۲ سالم بود٬ داشتم از جلوی حالِ خانه‌مان رد می‌شدم و شنیدم که صدای عجیبی از حالِ خانه‌مان می‌آید….

آنجا کاملاُ تاریک بود. رفتم تا ببینم چه خبر است؟ و آنجا پدرم بود…

او سرش را بین دست‌هایش گرفته بود و داشت ناله می‌کرد. پدرم هیچ‌وقت ناله نمی‌کرد.این همان فردی بود که اگر می‌دید داری گریه می‌کنی٬ می‌گفت: «اگر به گریه کردن ادامه بدهی ٬کاری می‌کنم که بیشتر گریه کنی»!!!

این اولین باری بود که می‌دیدم پدرم دارد گریه می‌کند. شاید تنها باری که دیدم پدرم گریه می‌کند.

او کوه من بود٬ تنها ریشه‌ی من در جهان و او آنجا شکسته بود. او یک دعوای دیگر با همسرش داشت و این یکی به نظر دردناک‌تر بوده است. او متوجه شده بود که همسرش آخر هفته را با دوستانش سپری نکرده بود٬ بلکه وسایلش را جمع کرده بود تا آخر هفته را با مرد دیگری سپری کند.

پدرِ من٬ آن جنتلمن محکم و بااعتماد به نفس٬ خودش را پایین آورده بود و به او التماس کرده بود که نرود… اما او باز هم با این وجود رفت.

این اتفاق او را نابود کرده بود و حالای جلوی من نشسته بود و نابود شده بود.

لحظه مهم در زندگی من

این تصویر در ذهن من ثبت شد. هنوز مثل همین دیروز به یاد دارم. این یک لحظه مهم در زندگی من بود. این یکی از بزرگ‌ترین درس‌های من بود که به وسیله‌ی «هشدار» به من آموخته شد.

«اخطار و هشدار» به این موضوع که در انتخاب فردی که می‌خواهید با او ازدواج کنید٬ بسیار دقت کنید. به همین دلیل بود که تا ۳۰ سالگی برای ازدواج صبر کردم. به همین دلیل بود که ۴۰ صفحه از دفتری را درباره‌ی مشخصات دقیق زنی که می‌خوام با او ازدواج کنم پُر کردم. به همین دلیل بود که ۱ ماه بعد از آشنا شدن با زن آینده‌ام دوازده تعهد برای رابطه‌مان نوشتیم و اولین تعهد بی‌قید و شرط من این بود که تهدیدی برای از بین بردن رابطه نباید وجود داشته باشد.

من مجدداً از پدرم به‌خاطر آن درس زندگی بزرگ متشکرم

به خاطر اخطار و هشدار او می‌توانستم بیاموزم و تصمیم متفاوتی بگیرم. اخطار او به من کمک کرد تا مثال خودم را بسازم و به زنی باورنکردنی برسم که به زودی۲دهه می‌شود که باهم هستیم.

«آیا درباره خانم آهنین پاکستان چیزی می‌دانید؟»

هرکس اطراف شما یک معلم است

آن‌ها یا از طریق «الگوی‌خوب» به شما می‌آموزند در این‌صورت مثل آنها رفتار کنید و به نتایج‌شان نگاه کنید یا از طریق «اخطار و هشدار» در این‌صورت مطمئن شوید کاری را که آنها می‌کنند انجام ندهید.

نکته اینجاست که تشخیص دهید آیا آنها دارند از طریق «الگوی خوب» به شما می‌آموزند یا از طریق «اخطار و هشدار» و همان‌طور که به آن اشاره کردم حتی یک فرد مشابه می‌توانند از هردو طریق آموزش برای شما استفاده کند. فقط باید به اندازه‌ی کافی باهوش باشید تا فرق بین آن دو را تشخیص دهید. و من امیدوارم که در این جلسه‌ی مربیگری امروز فقط کمی در تشخیص دادن این دو به شما کمک کرده باشم.

پس حالا از شما می‌خواهم که با ما به اشتراک بگذارید به ما بگویید که چگونه کسی روی شما تأثیر گذاشته است؟ هم از طریق «الگوی خوب» و هم از طریق «اخطار و هشدار» 

چه چیزی از طریق «الگوی خوب» به شما آموخته‌اند و چه چیزی از طریق «اخطار و هشدار» ؟

و من منتظر خواندن آموزش‌های شما هستم

 

وقتی زندگی سخت می‌شود٬ ناامید نشوید

ناامید نشوید

امروز می‌خواهم با شما درباره«حفظ ایمان در میانه‌ی مسیر»حرف بزنم.

ایمان داشتن در آغاز کار آسان است. مثل وقتی که فرزندتان به دنیا آمده یا با آن دختر زیبا ازدواج کرده یا کسب‌و‌کارتان را شروع کرده‌اید. اولش هیجان‌انگیز است و انرژی زیاد دارید.

ایمان داشتن در پایان کار هم آسان است٬ وقتیکه پایان خوش را می‌بینید. وقتی پیروز شده‌اید و به رویایتان دست یافته‌اید. حفظ ایمان قلبی در آغاز و پایان کار سخت نیست. چالش واقعی و سخت٬ حفظ ایمان در میانه راه است.

حفظ ایمان در میانه‌ی مسیر

وقتی تحقق هدف بیش از آنچه فکر می‌کنید طول می‌کشد٬ وقتی سختی می‌کشید٬ وقتی جواب آزمایش پزشکی خوب نیست. وقتی بچه زیبایی که آنقدر دوستش داشتید و کار بدی نمی‌کرد حالا نوجوان شده و آن‌قدر اذیتتان کرده که می‌گویید این بچه نیست و می‌خواهید از او آزمایش دی‌ان‌ای بگیرید٬ اشتباه ما همین است که در وسط راه ناامید می‌شویم.

می‌گویید : «خدایا می‌دانم که این بچه را تو به من بخشیده‌ای٬اماالان همین بچه روزگارم را سیاه کرده! خدایا تو به من همسردادی٬ اما الان باهم مشکل داریم. خدایا تو به من لطف کردی و کمکم کردی که این‌کار را پیدا کنم٬ اما الان من هیچ پولی برای راه‌انداختن آن ندارم».

بیشتر مردم با ناامیدی در طول مسیر٬ این مبارزه را می‌بازند.اما خدا هیچ‌وقت به ما قول نداد که بدون مانع و سختی و مسائلی که درکشان نمی‌کنیم به هدف برسیم. وقتی با امتحان‌های الهی مواجه می‌شوید نگران نشوید٬ یعنی از اینکه کسی به شما بدی کرده عصبانی نشوید؛از اینکه کسب و کارتان خوابیده نگران نشوید.

برنامه ریزی خدا

خداوند همچنان مراقب شماست و هیچ اتفاقی نمی‌تواند برنامه‌ای که او برایتان ریخته را خراب کند. خدا ننشسته سرش را بخاراند و بگوید: «ای بابا! من هم شوکه شدم! من نمی‌دانستم قرار است چنین اتفاقی برای تو بیفتد!»

خداوند همچنان می‌خواهد برنامه‌اش را برای شما اجرا کند. می‌دانم که می‌توانید در آغاز و پایان راه با ایمان باشید. اما می‌پرسم که آیا در میانه راه ایمانتان را حفظ می‌کنید؟ وقتی که اوضاع طبق میل شما پیش نمی‌رود٬ وقتی به‌نظر می‌رسد که دارید پسرفت می‌کنید هرصدایی (از درون و بیرون) به شما می‌گوید تسلیم شوید. می‌گوید که لابد از اول اشتباه کرده‌ای وگرنه نباید دچار این مشکلات می‌شدی. این دروغ‌ها را باور نکنید. همه این‌ها بخشی از روند تحقیق خواسته‌های شما هستند.

نکته اینجاست که خدا وقتی رویایی را در قلب شما می‌نهد قولِ آن را می‌دهد و پایان را نشانتان می‌دهد٬ اما طول مسیر را نه. اگر سختی‌های طول مسیر را نشانمان می‌داد احتمالاً خیلی وقت‌ها منصرف می‌شدیم. می‌خواهم بگویم که خداوند همه جزئیات را به ما نمی‌گوید. شاید در طول مسیر با موانع سختی مواجه شویم٬ شاید نتوانیم درکشان کنیم و به نظرمان بی‌معنا بیایند. اینجاست که باید ایمان ما محکم بماند.

ایمانتون را حفظ کنید

آیا می‌خواهید ناامید و ادامه راه منصرف شوید؟ یا اینکه می‌خواهید مثل حضرت مریم رفتار کنید و بگویید:«خدایا تو نگفته بودی که این مردم با من بد می‌کنند. نگفته بودی که قرار است با این سختی‌ها مواجه شوم. اما خداوندا من میدانم که تو همچنان مراقب منی و هیچ چیز برای تو غیرمنتظره نیست و این بخشی از مسیر من است.پس من ناامید نخواهم‌شد و رویاهایم را رها نخواهم کرد». پس بگویید:

من هم مثل حضرت مریم ایمانم را حفظ می‌کنم.

این همان کاری است که حضرت یوسف کرد. خدا به او رویای بزرگی و سروری داد و اینکه برادرانش در برابر او خضوع می‌کنند. خدا پایان را به او نشان داد و ایمان را در قلب او کاشت اما سختی‌های طول مسیر را به او نشان نداد. سال‌ها بعد وقتی یوسف در مصر به مقام و منصب رسید٬ رویای او به واقعیت پیوست. یوسف می‌توانست بگوید:«خدایا٬ تو به من وعده سروری دادی اما نگفتی که در میانه این راه مرا به بردگی می‌فروشند. به من نگفته بودی که متهمم می‌کنند و مرا بی‌گناه به زندان می‌اندازند».

اگر حضرت یوسف امروز اینجا بود و به ما می‌گفت:«در میانه راه ناامید و تسلیم نشوید٬ وقتی زندگی سخت می‌شود تسلیم نشوید.»

می‌دانید که خدا رویایی در قلبتان نهاده است.خدا به شما وعده داده که سلامتی‌تان را باز می‌یابید و خانواده‌تان دوباره دور هم جمع می‌شوند. مرد یا زن رویاهایتان را ملاقات خواهید کرد٬ اما بر سر راه هر هدفی موانعی وجود دارد که باعث می‌شود فکر کنیم راه را اشتباه آمده ایم؛ مثل حضرت یوسف باشید٬ ایمانتان را حفظ کنید٬ نهایت تلاشتان را بکنید.

خدا شما را این همه راه نیاورده که رهایتان کند. او شمارا ناامید نکرده و هرگز نخواهد کرد.

بنابراین در طول مسیر هرگز ناامید نشوید.