دارن هاردی پاسخ می‌دهد: چگونه هر روز بهتر از دیروز باشیم؟

دارن هاردی

دارن هاردی یک نویسنده آمریکایی و سخنران، مشاور و ناشر سابق مجله موفقیت است. دارن در ویدیویی می‌گوید که چگونه هر روز بهتر از دیروز باشیم و سختی های راه چگونه اثر میگذارند؟ مااون‌ها رو شکست میدیم یا اونها ما رو!؟

سلام، به دارن دیلی خوش اومدید بهترین برنامه برای شروع روزتون تا بهتون کمک کنه که #هر_روز_بهتر_از_دیروز باشید.

همه روزه، حداقل یکی از ما آدما درگیر سختی‌هایی میشه، ثروت‌مند، فقیر… پیر و جووون… زشت و زیبا. هیچ‌کس از مشکلات رها نیست. اما مقصد و نهایت زندگی آن‌گونه که با سختی‌ها روبرو می‌شوی مشخص می‌شود. سختی‌ها، حتی به کوچکیه… مثلا ترافیک که باعث میشه دیر کنی یا جا گذاشتن کلیدات.. یا مثلا تماس مهمی رو از دست دادن، شصت پات رو به جایی کوبیدن یا اصلا روز بدی داشتن یا هر چیز دیگه‌ای که در اون لحظه فک می‌کنی انگار دیگه همه‌چیز برات تموم شده است.

این راهی برای رویارویی با مشکلاته اما لزوما راهی نیست که افراد موفق به کار می‌برند! در ارتباط با هزاران فرد بسیار موفق من به نکته مشترکی بین اون‌ها پی بردم که چگونه بر مسائل کوچک و بزرگ خود برتری می‌جویند و بر آن پیروز می‌شوند از آن‌جا که مشکلات همواره در راه رسیدن به موفقیت، خوشبختی و لذت وجود خواهند داشت.

بگذارید یک استراتژی بهتون یاد بدم که بر اون‌ها پیروز بشید و با آسودگی و شکوه از آن‌ها رد شوید. به این ۴ نکته در مقابل سختی‌ها و تبدیل اون‌ها به پیروزی دقت کنید.

کنترل خودت رو بدست بگیر!

اولا اینو بدون، که در مقابله با مشکلات استثنائی نیستی! انسان‌های موفق می‌دونند که در زندگی مشقت، سختی و مشکلات اساسی و بزرگ همیشه وجود داره. سعی کن آن طور که برازنده تو است با اون‌ها برخورد کنی. اکنون که فهمیدی تو از این قاعده مستثنا نیستی مهمه که بدونی چقدر خوش شانسی تا چشم اندازه کلی‌ات را پیدا کنی.

من افتخار این رو داشته‌ام که با بسیاری از افراد فوق‌العاده در دنیا ملاقات کنم که خیلی از اون‌ها با بدترین شرایط و مشکلات روبرو شده‌اند. باور کن، اون چه که من و شما باهاش روبرو شدیم یا در مقابلش کم آوردیم در مقابل سختی‌های اون‌ها هیچ محسوب می‌شه! و حال آن که اون‌ها، اون شرایط رو بدون شکایت و با شکیبایی پشت سر گذاشته‌اند. و تازه بعدش هم به چیزی بیش از آن چه که من و شما بهش رسیدیم دست پیدا کرده‌اند.

بدون اینکه در مورد چیزی غرغر کنند یا نق بزنند! آیا به تازگی به مشکل بزرگی برخورده‌ای!؟ و آیا به خاطرش هنوز هم زانوی غم بغل کرده‌ای!؟ به خانه‌ی افراد بی‌سرپرست یا یه گرم‌خونه سری بزن یا بهتره یه سری به محله فقیر نشین شهرت بزنی و بعدش میفهمی که دلیلی برای زانوی غم بغل گرفتن وجود نداره.

کنترل شدنی رو کنترل کن!

این نکته همیشه به من کمک کرده. اطلس در اساطیر یونان همیشه قهرمان من بوده، همونی که این‌قدر قوی بود که تونست کل کره زمین رو روی دوشش حمل کنه. قابل ستایشه اما کلی بار روی دوششه!

من یاد گرفتم که شونه بالا بندازم! یعنی یکم بیخیال باشم. اینکه کی الان رئیس جمهوره،‌ بیمه تأمین اجتماعی، گرمایش جهانی، قیمت سوخت، وضعیت اقتصادی یا حتی همسر، خانواده و دوستانم همه رو از روی دوشم خالی کردم! اگه نتونم کنترلش کنم، بی‌خیالش می‌شم.

هر جنبه‌ای از اون رو که بتونم کنترل کنم یا تاثیری بر آن بگذارم، مثل صرفه‌جویی در مصرف انرژی یا ساختن بیزینس خودم یا تحول در رفتارم تنها چیزیه که من برای تغییر، بر آن تمرکز می‌کنم. و اون ۹۹.۹۹ درصد از بیش‌تر آن چه که افراد در موردش نگران هستند یا ناله وو شیون می‌کنند! رو از میان برمیداره.

فووو.. بالاخره راحت شدیم!! برگرداندن کنترل بر شرایط کنترل بیشتری به زندگی شما خواهد داد. این بسیار مهمه وقتی با مشکلاتی روبرو می‌شی یه نگاهی به موقعیت بنداز و از خودت بپرس کجای این قصه رو من می‌تونم کنترل کنم و انوقت بقیه چیزای دیگه رو بی‌خیال شو و خلاص! تا ۹۹.۹۹ درصد از بار مسئولیت عاطفی و ذهنی از دوش تو برداشته می‌شه و تو فقط لازمه که بر همون درصد بسیار کوچک متمرکز بشی. که معمولا هم فقط کنترل خودت و عکس‌العمل رفتارهایت رو شامل می‌شه.

همان‌طور که «جیم ران» به من آموزش داد آن‌چه که بر تو می‌گذرد سرنوشت تو را مشخص نمی‌کند. آن‌چه که بر تو می‌گذرد، بر همگان اتفاق می‌افتد اما نوع پاسخ تو به آن چه اتفاق می‌افتد سرنوشتت را مشخص خواهد کرد.

کمک بخواه!

کمک خواستن نه تنها باعث کم شدن بار مسئولیت شما می‌شود بلکه افراد کمک کننده را نیز توان‌مند می‌کند. آدما دوس دارند با اهمیت باشند اون‌ها دوس دارند بدونند که برات مهم هستند. اجازه داشتن برای کمک به شما بهشون این احساس رو میده که مهم هستند.

به دیگران این هدیه رو ارزانی بدار تا بیش‌تر بتونند بهت کمک کنند!

همیشه به راهت ادامه بده.

بعضی وقتا ادامه دادن تنها کاریه که می‌تونی انجام بدی و البته کافی هم هست. فقط تمرکزت رو بر قدم بعدی بگذار. فقط همین و تموم!

یک بار با چاد هاینس مصاحبه کردم. او که در یک تصادف به شدت مجروح و هر ۴ تا دست و پاش فلج شده فقط می‌تونه مچ دست و یکی از بازوهاش رو تکون بده. هر روز صبح تقریبا بیش از دو ساعت طول می‌کشه تا آماده بشه. با این حال حتی بیش از آنچه من سفر می‌رم، مسافرت کاری می‌ره. بیش از ۲۰۰ بار در سال در بیش‌تر از ۳۸ کشور و ۷ قاره جهان سخنرانی داره. هم‌چنین اون ویلچر خود را تنها به کمک ساعدش تا ۵۰۰ مایل در کویر حرکت داد تا رکورد جهانی‌ای به ثبت برسونه و بعضی از ماها فقط برای یه دوی ۱۰ مایلی کلی غر می‌زنیم!

چاد به من گفت که در تجربه‌ی عجیب و بی‌نظیری که ۵۱۳ مایل رو با ویلچر در کویر پیمود. از این استراتژی استفاده می‌کرده. او تنها آن‌چه در مقابلش قرار داشت انجام می‌داد. او می‌گفت که «نمی‌توانستم علائم مشخص کننده هر مایل رو بشمارم» باید خطوط وسط جاده رو یکی یکی پشت سر می‌گذاشتم. وقتی با موانع سخت زندگی روبرو می‌شوید به جای پیدا کردن راه‌حل برای کل مساله به حرکتت ادامه بده و فقط بر قدم بعدی تمرکز کن. مثل خط بعدی از خطوط وسط جاده!

افسران نیروی دریایی به عبارت تاکیدی دارند که وقتی استرس دارند استفاده می‌کنند وقتی شک می‌کنی با صدایی تو سرت میگه که باید بی‌خیال بشی. اون‌ها میگن «هنوز نمردم، پس بی‌خیال نمی‌شم!» یک افسر نیروی دریایی به نام ریچارد اینطور می‌گفت هر مرد یا زنی تنها از دو راه است که شکست می‌خورد. اولیش اینکه او دست از کار بکشه. یا اینکه او تلف بشه و بمیره!

خب! آیا فک می‌کنی گیر کردی!؟ مطمئن نیستی که چی کار کنی؟ فقط به راهت ادامه بده یک قدم حتی به همان کوچکی که به نظر می‌رسه و قدم‌های بعدی پشت سرش. اگه هنوز نمردی، بی‌خیال نشو. فقط و فقط به راهت ادامه بده. خب حالا ازتون می‌خوام اینکارو انجام بدین. بزرگ‌ترین مشکلی که هم اکنون باهاش دست و پنجه نرم می‌کنین رو با ما به اشتراک بگذارید

و همچنین این‌که چه نقشه‌ای برای غلبه بر اون داری؟ با همون نکاتی که الان در اختیارتون قرار دادم از ۱ تا ۴…

معرفت شناسی اینشتین در ان‌ال‌پی (قسمت اول)

آلبرت انیشتین

معرفت‌شناسی نظام دانش پایه است که دانش‌های دیگر از آن نشات می‌گیرند. بنابراین، معرفت شناسی فرد: نظام پایه‌ی پیش‌فرض‌ها و باورهایی است که فرد بر اساس آن‌ها عمل می‌کند. متااستراتژی روشی است که فرد بر اساس آن استراتژی‌های دیگر خود را تولید می‌کند، نظام باورها از تجربه‌های زندگی و فرایند‌های عمیق روانی، شکل و نشات می‌گیرد. در اصل، معرفت شناسی توصیفی است که فردبرای مهم‌ترین اهداف و انگیزه‌هایش می‌آورد که عملکردش را هدایت کره و در آن اثر می‌گذارد. این باورها و ارزش‌ها و اهداف، در توسعه‌ی توانمندی‌ها و شخصیت فرد شرکت موثری خواهند داشت. بنابراین، کنکاش در معرفت شناسی اینشتین، شناخت پایه‌ای برای درک ساختار و پرورش نبوغ او فراهم خواهد آورد. (مقاله استراتژی در ان‌ال‌پی)

یک بار از اینشتین پرسیدند، چرا رشته‌ی فیزیک را انتخاب کرده است؟ به جای اینکه به جایزه‌ی نوبل اشاره کند یا به علاقمندی خود در محاسبه‌ی وزن اتم یا محاسبه‌ی فاصله‌ی ستاره‌ها اشاره کند، جواب داد:

«می‌خواهم بدانم، خداوند چگونه جهان را خلق کرده است. به این پدیده یا آن پدیده و طیف این عنصر یا آن عنصر علاقه‌ای ندارم. می‌خواهم اندیشه‌ی او را بدانم و بقیه‌ی چیزها فرعی هستند»

عبارت اینشتین نشان می‌دهد که تفکر خداوند اساسی‌ترین و عملی‌ترین و زیباترین الگو و شکلی است که در اطراف ما و تمام کائنات وجود دارد. همانند ارسطواحساس اینشتین نیز او را مجبور می‌کند تا دائما ارتباط‌های دورتر و اساسی‌تری را در دنیای ما جست‌وجو کند.

اینشتین به ارتباط واحد و یگانگی در اساس کائنات ایمان داشت و تلاش می‌کرد آن را روشن کند. او ادعا می‌کند که خداوند در هارمونی طبیعت خودش را ظاهر می‌کند و این ادعا را رسالت زندگی خود قرار داد تا بعضی از این هارمونی‌ها را روشن کند. اگر چه اینشتین دانشمند بود، در اعماق احساسش او فردی روحانی بود و برداشت او از مفهوم خدا بسیار وسیع‌تر و جهان شمول‌تر از بسیاری آیین‌های دینی است. به جای حمایت یا رد اعتقاد دینی یا علمی خاصی، اینشتین به دنبال کشف هارمونی طبیعت است.

قبل از اینشتین، دانشمندان به دنیای خارج خود نگاه کرند و آن را اندازه گرفته و توصیف کردند، بدون توجه به آن که در دنیایی که مشاهده‌گر آن بودند، هیچ رخنه‌ای به جا گذاشته باشند. حتی دانشمندانی که فرایند‌های روانی را کنکاش می‌کردند نیز به نظر می‌رسد که تاثیر حضور خود روی موجود تحت بررسی را نادیده گرفته‌اند. برای نمونه، ایوان پاولوف هرگز تاثیر ارتباط خود با سگش را در تجربه‌های شرطی‌سازی‌اش لحاظ ‌نکرده است.(مقاله شرطی سازی در ان‌ال‌پی)

او به دقت نور اتاق و صدای اتاق را تنظیم کرده است ولی باید خودش نیز مانند چیزهای دیگر در محیط حضور نداشت و فقط محرک مربوط و سگ می‌بود.

توانایی دستکاری نشانه‌ها، ساختن مشاهدات و اندازه‌گیری‌ها یا ساختن ابزارها، نبوغ تولید نمی‌کند یا انسان بهتری نمی‌سازد؛ باورها، آداب و خردمندی باید با ایجاد اهداف زیرساختی عملی شوند.

 

گردآوری: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

گفتگوی فوق‌العاده انگیزشی با ایلان ماسک

مصاحبه با ایلان ماسک

ایلان ماسک (به انگلیسی: Elon Musk) متولد ۱۹۷۱ آفریقای جنوبی، مهندس، مخترع و شخص نامی تجارت در صنایع پیشرفته آمریکایی است. او بنیانگذار شرکت‌هایی همچون تسلا موتورز، پی‌پال و اسپیس‌اکس است. او هم اکنون مدیرعامل و مدیرفنی در اسپیس اکس و مدیرعامل و طراح محصول در تسلا موتورز است. برای اطلاعات بیش‌تر به صفحه‌ی ویکی‌پدیای ایلان ماسک مراجعه کنید.

در این ویدیو انگیزشی مصاحبه‌ای با ایلان ماسک داریم، صحبت های این مرد فوق‌العاده که باورهایتان را زیر و رو می کند. شما را دعوت به تماشای این ویدیو می‌کنم.

هنگامی که کاری برایت اهمیت دارد، حتی اگر احتمال موفق شدنت در آن بسیار پایین باشد، باز هم آن را انجام می‌دهی.

– ایلان ماسک

– این سومین شکست متوالی بود درسته؟

– به این فکر کردی باید یه جور قال قضیه رو بکنی؟

+ هیچ‌وقت

– چرا نه؟

+ هیچ‌وقت تسلیم نمی‌شم. فقط وقتی دست می‌کشم که مرده باشم.

هشت هفته بعد، ماسک، ریسک یک پرتاپ دیگر را هم به جان خرید و این بار،  همه چیز خوب پیش رفت. اگر پرتاپ چهارم موفق نمی‌بود ما منابع کافی برای پرواز پنجم نداشتیم.

ویژگی‌های کارآفرین‌های موفق

کار آفرین‌های موفق از هر قشر و سلیقه‌ای می‌توانند باشند. این ویژگی‌هایی که توضیح می‌دهم خیلی مهم‌اند. یک کار آفرین باید نسبت به کیفیت کار یا محصولی که ارائه میده حساس باشه. در هر زمینه‌ای که فعالیت می‌کنه باید شدیدا به کارش علاقه‌مند باشه. حتی اگه در زمینه‌ای که هستید بهترین‌ید باز هم امکان شکست وجود داره. پس خیلی مهمه کاری که انجام می‌دی رو دوست داشته باشی. اگر به کارت علاقه‌مند نیستی، بدون که زندگی خیلی کوتاهه.

وقتی من و برادرم در حال شروع کردن اولین شرکت‌مون بودیم، به جای یه آپارتمان یه دفتر کوچیک اجاره کردیم و روی زمین می‌خوابیدیم و فقط یک کامپیوتر داشتیم به همین دلیل وب‌سایتمون در طول روز فعالیت می‌کرد و در شب هم مشغول توسعه‌اش بودیم. هفت روز هفته رو ۲۴ ساعت کار می‌کردیم، همین طوری ادامه دادیم تا بالاخره انجامش دادیم.

تو ۹۰ میلیارد معافیت مالیاتی به شرکت‌های انرژی تجدید پذیر دادی بابت انرژی خورشیدی و باد! این پولیه که بابت پنجاه سال معافیت مالیاتی به این شرکت‌ها داده می‌شه. یکی از دوستام می‌گفت: این بازی بازنده و برنده نبود، بلکه همش باخت بود.

من ۲۴ ساعته در دسترسم. برام اهمیتی نداره. می‌خواید ساعت ۳ نصف شب زنگ بزنید.

آن‌ها بالاخره موفق شدند.

تونستیم اصل پولی رو که وام گرفته بودیم و سودش رو هم با خوش حسابی بپردازیم. در نهایت این وام برای هر پرداخت‌کننده‌ی مالیات بیشتر از ۲۰ میلیون دلار سود آوری داشت. به شدت کار می‌کردیم هر هفته چیزی در حدود ۸۰ تا ۱۰۰ ساعت رو کار می‌کردیم. اگر بقیه ۸۰ ساعت در هفته کار می‌کنند ما باید هر هفته تا ۱۰۰ ساعت کار کنیم تا کاری که اونا در یک‌سال تموم می‌کنند رو در ۴ ماه تموم کنیم.

انسان‌ها به طور غریزی به آرزو‌هاشون فکر می‌کنند و کار آفرینان باید بدونند به جای نشستن و فکر کردن به آرزوهاشون باید به طور واقع بینانه فکر کنند و دست به کار بشند. محصول یا خدمتی که ارائه می‌دید باید خیلی از رقباتون بهتر باشه. کمی بهتر بودن دردی رو درمان نمی‌کنه. در نظر گرفتن این نکات احتمال موفقیت‌تون رو می‌بره بالا.

من در کاری که می‌کنم به امید و اشتیاق و این چیزا اهمیتی نمی‌دم، در واقع اصلا هدفمو به چیزایی مثل انگیزه و اشتیاق و امید گره نمی‌زنم. بدون اینکه اهمیت بدم چه نتیجه‌ای می‌گیرم، هر چه که در توانم دارم رو ارائه می‌کنم. کارهایی که تا الان انجام دادیم شانس موفقیت خیلی کمی داشتند ولی بالاخره اونا هم موفق شدند.

تاسیس یک شرکت مثل بچه‌دار شدن می‌مونه، همونطور که بچه رو نمی‌شه بدون غذا بزرگ کرد، کسب‌و‌کار رو هم نمی‌شه بدون مراقبت ول کرد.

– حتی اگر به خاطرش همه چیز رو از دست بدی؟

+ بله

یادم می‌یاد یک‌شنبه قبل از کریسمس سال ۲۰۰۸ بیدار شدم و به خودم گفتم هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم به جایی برسم که دچار حمله‌ی عصبی بشم و فکر می‌کردم دیگه نمی‌تونم از این جلوتر برم. خیلی‌ها با من حرف زدند که تاسیس شرکت موشک‌های فضایی رو بزارم کنار تو شرایط خیلی بدی گیر افتاده بودم.

یکی از دوستانم یه سری ویدیو از انفجار راکت‌ها جمع کرده بود و مجبورم کرد نگاشون کنم.این کار رو کرد چون نمی‌خواست دار و ندارمو از دست بدم و در آخر هر چه داشتم رو سرمایه‌گذاری کردم و حتی از دوستانم پول می‌گرفتم تا قرض‌هامو پرداخت کنم.

هدف نهایی ایلان ماسک

هدف نهایی ما ساخت یه شهر روی مریخه. و این امکان رو برای آدم‌ها فراهم کنیم که امکان زندگی در چند سیاره رو داشته باشن و در حقیقت بتونیم یه تمدن انسانی فضایی درست کنیم. من نمی‌گم حتما موفق می‌شیم، دارم می‌گم حداقلش اینه که تمام تلاشم رو می‌کنم.

– سومین شکست پیاپیت بود درسته؟

– فکر نمی‌کنی که باید دیگه قال قضیه رو بکنیم؟

+ هرگز. هرگز تسلیم نمی‌شم.

از طرف ناسا با ما تماس گرفتند و گفتند برامون یه قرارداد یک‌ونیم میلیارد دلاری در نظر گرفتند. اگه تو یه مسیر به انگیزه و اشتیاق نیاز دارید اصلا سراغش نرید. فکر می‌کنم ذهن انسان به‌طور ذاتی رویا پردازیه. اینکه تمدن انسانی در سایر سیارات برقرار بشه برای من یعنی آینده و اینه که به من انگیره می‌ده.

اگر می‌خواید صبح از خواب بپرید باید انگیزه‌های حقیقی این شکلی داشته باشید.

زندگی فقط حل مسئله نیست. این نیست که حتما یه چیزی پیدا کنید بهتون انگیزه بده تا بتونید به امید اون زندگی کنید. این هدف که بتونیم زندگی در فضا رو امکان‌پذیر کنیم واعقیتش تا اینجاش که خیلی سخت بوده. رسیدن به این هدف راه مشخصی داره. مهمه این مسیر رو به پایان برسونیم حتی اگه خطراتی هم در راه باشه.

حتی اگه امکان شکست وجود داشته باشه و آمار و ارقام بگه که ما نمی‌تونیم باز هم ارزش امتحان کردن رو داره

برای اینکه آینده رو بسازیم باید یه کارهایی رو انجام بدیم

خودروی ایلان ماسک

شرکت SpaceX پنج هزار کارمند داره که همه کارها رو با جدیت دنبال می‌کنند و موقعیتی که به دست میاریم فقط حاصل تلاش شخص من نیست. تیم فوق‌العاده‌ای داریم.

۲۰ ثانیه شروع معکوس …

احتراق انجام شد

فکر می‌کنم داریم وارد عصری تازه از علوم فضایی می‌شیم که خیلی هیجان‌انگیز خواهد بود. کاری که در شرکت SpaceX داریم انجام می‌دیم اینه که محدودیت‌ها رو کنار بذاریم و تمدن انسانی رو گسترش بدیم.

برنامه‌مون این بود که سه تا موشک پرتاپ کنیم. هر سه پرتاپ هم ناموفق بود و به همون اندازه هم منابع داشتیم. تصمیم گرفتیم یه بار دیگه شانسمون رو امتحان کنیم و این بار به نتیجه رسیدیم.

به هرحال شرکت موفق می‌شه و من امیدوارم که این اتفاق بیفته. امیدوارم این دفعه رو موفق بشیم

۳ – ۲ – ۱ – ۰

تمام موتورها در حال کار کردنند. پرتاپ با موفقیت انجام شد. ۳۲ دقیقه گذشته است. آپولو ۱۱ با موفقیت پرتاپ شد.

به نظرم مهمه که انسان‌ها بتونن در چند سیاره زندگی کنند. فکر می‌کنم اکثر مردم آینده‌ای رو که در اون بشر بتونه به فضا سفر کنه به آینده‌ای که انسان‌ها تا زمان انقراض در زمین محصور بمونن ترجیح میدن. به همین خاطر هم بود که SpaceX را تاسیس کردم.

هدفم اینه که با فراهم آوردن شرایطی که در اون اکثر مردم بتونن به سفرهای فضایی برن، تغییر بزرگی در زندگی بشر به وجود بیاریم. وقتی یه کاری برات اهمیت داره حتی اگه احتمال موفق شدنت که باشه، انجامش بده. میدونی که تعدادی از شخصیت‌های معروف آمریکایی دوست ندارن این اتفاق بیفته. با اینکه برای این اشخاص احترام زیادی قائلم، قبول کردن نظرشون برام خیلی سخته. امیدوارم یه روزی بیان و ببینند که چقدر سخت کار می‌کنیم و فکر می‌کنم اگر این کار را انجام دهند نظرشان درباره‌مان تغییر می‌کند.

سازماندهی مسئله به کمک کلمات ربط در ان‌ال‌پی

ان‌ال‌پی - NLP

ترکیب استراتژی ارسطو با یک استراتژی از ان‌‌ال‌پی برای نویسندگی و انشای خلاقانه کاربرد دارد (مقاله استراتژی ارسطو).
استراتژی انشاء در ان‌ال‌پی به شخص کمک می‌کند تا یک جمله‌ی اولیه‌ی ساده را با استفاده از کلمات ربط و فرایند ارتباط به اندازه‌ی یک پاراگراف بسط و تفسیر کند.
برای مثال، روشی برای یافتن آنچه ارسطو میانه نامیده است، استفاده از کلمات ربط است. کلمات ربط کلماتی هستند که یک ایده را به ایده‌ای دیگر مرتبط می‌سازند. از قبیل زیرا، بعد از، قبل از، زمانی که، هر وقت که، بنابراین، به همان ترتیب که، که، اگر، اگرچه.
با این کلمات ربط ایده‌ها به یکدیگر متصل می‌شوند، برای مثال، اگر گفته شود که ارسطو نابغه بوده است و با کلمه‌ی زیرا جمله ادامه پیدا کند، برخی از دلایل میانی این نتیجه‌گیری شناسایی خواهند شد.
این فرایند می‌تواند به تعداد مشخصی مثلا پنج یا شش بار تکرار شود یا این که آن قدر تکرار شود که دیگر نتوان ارتباطی پیدا کرد. سپس گروه‌های مرتبط فقط پس از حذف کلمه‌ی ربط در کنار یکدیگر به صورت یک پاراگراف آورده می‌شود.
کلمات ربط متفاوت، انسان را به سمت تفکر در خصوص علت‌های مختلف می‌کشاند، برای مثال کلماتی مانند زمانی که و هر وقت که انسان را به تفکر در خصوص علت‌های سازنده هدایت می‌کند. کلماتی مانند قبل از و بعد از به احتمال قوی انسان را به سمت تفکر در خصوص علت‌های پیشین یا مقدم خواهد کشید.
گزاره‌ای مانند بنابراین علت‌های غایی را یادآور خواهد شد، در حالیکه واژه‌هایی مانند اگر و به همان ترتیب، انسان را به تفکر در خصوص دلایل ظاهری هدایت می‌کنند.
کلمه‌ی مانند، اگر چه برای یافتن علت‌های نگهدارنده بالقوه و مثال نقض مفید هستند و میزان قدرت استقرای منطقی را نشان می‌دهند.
با استفاده از توالی کلمات ربط، تولید الگوهای پیچیده‌تر مرتبط بیشتری نیز امکان دارد. برای مثال، می‌توان با گفتن این‌که ارسطو نابغه بوده همان‌طور که لئوناردو داوینچی نابغه بود شروع کرد.
سپس به نوع دیگری از کلمات ربط مانند زیرا به منظور استخراج ایده‌ی موجود در پشت این مقایسه توجه کرد. همچنین می‌توان با اضافه کردن واژه‌های خاصی این ارتباط‌ها را با کانال‌های مختلف ادراک، مخلوط کرد. برای مثال با اضافه کردن زیرا می بینم تمرکز به صورت خودکار روی برداشت ادراک بصری شخص هدایت می‌شود. اضافه کردن گزاره‌ی زیرا گفت تمرکز را روی کانال ادراک دیگر هدایت می‌کند.
برای بررسی کانال‌های حسی و ادراک، می‌توان از واژه‌های جهت‌دهنده‌ی حسی مانند زیرا می‌بینم یا پس ‌از ‌آن‌که‌ حس کرد و از این قبیل استفاده کرد.

یافتن نظامی از علت‌ها در فضای مسئله

روش دیگری برای استفاده ابزاری از این الگو به منظور استخراج علت‌های بالقوه و فضای مسئله به این صورت است که مشکل یا مسئله در نظر گرفته می‌شود، سپس به صورت نظام‌مند با استفاده از کلمات ربط، علت‌ها، پیش‌فرض‌ها و باورهای تاثیر‌گذار بررسی می‌شود.
برای مثال، اگر تصمیم بر این باشد که مسئله‌ی اضطراب در سخنرانی برای جمع بررسی شود، ممکن است شخصی که چنین مشکلی دارد، مشکلش را به این عبارت توصیف کند: وقتی جلوی گروه بزرگی سخنرانی ‌می‌کنم اضطراب دارم. با ثابت نگه داشتن عبارت بیان‌کننده‌ی مسئله، شخص از میان کلمات ربط عبور داده می‌شود تا تمام علت‌های مرتبط با مسئله در فضای مسئله شناسائی شوند.(مقاله حل مسائل زندگی با ان‌ال‌پی)
گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران
منبع: مهارت‌های ذهنی؛ رابرت دیلتز

آیا ازدواج ناموفق بهتر از طلاق است؟

آیا ازدواج ناموفق بهتر از طلاق است؟

موارد کمی بدتر از ازدواج بی‌عشق همراه با احساس ترس، گناه و مسئولیت است.
من نتایج ازدواج‌های تو خالی و پوچی را دیده‌ام که فقط به دلیل فشارهای جامعه، اجبار یا برای خاطر فرزند دوام آورده‌اند. من می‌گویم: اگر برای خاطر فرزند باشد، برعکس، او قربانی می‌شود. وقتی فرزند تنها عامل حفظ ازدواج باشد، دربرآوردن نیاز احساسی فرد اهمال می‌شود. خانه‌ای که در آن همکاری و ارزش‌های یکسان وجود نداشته باشد، به دروغی تبدیل می‌شود که جامعه‌ای ریاکار را می‌پروراند.
بسیاری از مردم به علت اعتقادهای مذهبی‌شان که طلاق را منع می‌کند، به زندگی در زیر یک سقف ادامه می‌دهند.  بعضی از خانم‌ها با اختلافات بی‌پایان، فشارها و بدبختی‌ها، فقط بنا به دلایل اقتصادی می‌سازند و می‌سوزند. زندگی با مردی که زن از او نفرت دارد، ممکن است دشوار باشد، اما پیدا کردن شغلی پر‌منفعت ممکن است سخت‌تر باشد. چنین زنی اغلب با بهانه‌ی مراقبت از فرزندانش خودش را قانع می‌کند. (مقاله شش‌گانه ازدواج موفق)
اصطلاح خانواده درهم‌گسیخته دارای بار منفی است. خانواده‌های از هم گسیخته را به دلایل کوتاهی، اعتیاد و گناه‌هایی مثل دزدی کوچک تا قتل، مقصر می‌دانند. مادری مقدس نما می‌گوید: من نمی‌خواهم تو با … در ارتباط باشی، خانواده‌ی او از هم گسیخته است.
خانواده‌ی از هم گسیخته غفلت، پریشانی، جدایی، عدم رضایت و سختی‌هایی غیرقابل شمارش به همراه دارد.
یکی از مراجعانم می‌گفت: خانواده‌های از هم گسیخته قلب‌های از هم گسیخته به وجود می‌آورند. متاسفانه، خیلی‌ها طلاق را با خانواده‌ی از هم گسیخته با تمام بدبختی‌ها و ناراحتی‌هایش یکسان فرض می‌کنند. معتقدند که طلاق یک ننگ و نشانه‌ی شکست شخصی است و برای کودکان آسیب روانی به همراه دارد. اما اگر طلاق درست انجام شود، لازم نیست که یک بحران تلخ یا نابودکننده‌ی کودکان به شمار آید.

کلام آخر

فرزندانی که در خانه‌ای پرتنش وبی‌عشق بزرگ می‌شوند، بدتر از فرزندانی که در خانه‌ای پرتنش و بی عشق بزرگ می‌شوند، بدتر از فرزندانی رفتار خواهند کرد که والدین‌شان از هم طلاق گرفته‌اند، به خصوص اگر هوشمندانه از هم طلاق گرفته باشند.
مطالعات نشان می‌دهد که طلاق به کودکان صدمه می‌زند.
آیا اگر خانواده بر مشکلات‌شان قبل از جدا شدن غلبه کنند، مشکلات کودکان حل می‌شود؟
به نظر می‌رسد کودکانی که پدر و مادرشان با هم دعوا دارند، چه جدا شوند و چه جدا نشوند، الگویی مناسب برای عشق و ارزش روابطشان در ازدواج ندارند.
مساله‌ی مهم دیگر این است که پدر و مادر به احتیاجات فرزندان‌شان توجهی نمی‌کنند، به خصوص در نزاع‌هایی که در مساله‌ی حضانت بچه‌ها پیش می‌آید. ملاقات‌های بعد از طلاق بر طبق برنامه‌های والدین و راحتی آن‌ها و کودکان‌شان برنامه‌ریزی می‌شود و بیشتر کودکان توانایی درک مساله‌ی طلاق را ندارند.
کودک صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند که اثری از پدرش و تمام وسایل او در خانه نیست. اینکه والدین چطور و چه موقع موضوع طلاق را برای کودکان‌شان توضیح دهند، دنیای متفاوتی برای آن‌ها و پذیرش مساله به‌وجود می‌آورند.
نکته‌ی اصلی این است که اگر پدر و مادر در مورد طلاق منطقی، باملاحظه و هوشمندانه عمل کنند، موضوع طلاق دیگر بحرانی تلخ و نابود‌کننده برای خودشان و کودکان نمی شود.(پکیچ تربیت فرزند استاد پاکذات)

گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران
منبع:
۲۳ باور مخرب در ازدواج ؛ دکتر آرنولد لازاروس

ان‌ال‌پی و استراتژی موتسارت (قسمت دوم)

opera-Mozart

در ادامه قسمت اول
موتسارت بیان می‌کند: آن خوشی‌های لذت‌بخش را به خاطر می‌سپارم. در این‌جا، موتسارت ارتباط مهم و اساسی میان لذت و حافظه را توضیح می‌دهد. لذت در این‌ حالت بی‌شک مربوط به احساسات است و حافظه به گردآوری مجدد صداها اشاره خواهد داشت. به نظر می‌رسد که در سطح خرد، احساسات موتسارت با صداها، اشتراک حواسی با بازخورد تقویتی مثبت یا T.O.T.E تولید می‌کند. میزان لذت‌بخش بودن چیز، معیار تست در این حلقه است. عملکرد شامل تبدیل احساسات بدنی به صوت است. بنابراین احساسات موتسارت، صدایی درونی در دستگاه عصبی او تولید می‌کند. صداهایی که با احساس لذت سازگار هستند یا آن احساسات را تقویت می‌کنند به طور طبیعی در حافظه ثبت می‌شوند. (مقاله احساسات و ان‌ال‌پی)
به نظر می‌رسد، فرایند خلاقیت موتسارت مثالی روشن از اصل لذت ارسطو باشد. رفتار موتسارت و نحوه‌ی ارتباطش با دنیای بیرون، ادراک صوتی درونی‌اش را تحریک یا آزاد می‌سازد، ادراک صوتی نیز به نوبه‌ی خود احساسات او را تحریک و رها می‌سازد. اگر احساساتی که با ایده‌های موزیکال او تحریک شده‌اند با حالت مثبت او سازگار و هماهنگ باشند، همبستگی آنها به یکدیگر بیشتر می‌شود. سپس موتسارت می‌گوید: با آنها آشنا می‌شوم و مانند این‌که کسی قبلا به من گفته باشد با خودم زمزمه ‌می‌کنم.
اگر احساسات راه‌اندازی شده با موسیقی درونی‌اش و با احساسات مثبت خلاقش نوسان کنند، موتسارت آن‌ها را با زمزمه‌کردن تولید می‌کند. زمزمه کردن شامل تولید ترکیب جدیدی از احساسات و صوت است، ماهیچه‌های گلو و چانه فعال می‌شوند تا صدایی تولید کنند و بیرون بفرستند. اشاره‌ی موتسارت به این واقعیت که مانند این که کسی قبلا به من گفته باشد، زمزمه می‌کنم. نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای روشن برای این است که در واقع فرایند خلق موسیقی موتسارت فرایندی است که در زمان تولید از آن آگاه نیست.(مقاله موسیقی و ان‌ال‌پی)
ساختار خرد برای نخستین مرحله‌ی بسیار مهم از استراتژی موتسارت با زبان ان‌ال‌پی به این روش ترسیم می‌شود. فرایند آهنگ‌سازی موتسارت با حالت احساسی مثبت و هماهنگی شروع می‌شود که با نوعی حرکت فیزیکی ترکیب شده است. احساسات درونی از حالت‌هایی برانگیخته می‌شوند که از اشتراک طبیعی میان حواس شنوایی و حرکتی، صوت و تن تولید می‌کنند. این ارتباط به اشتراک حواس شناخته می‌شود. اگر این صداها با حالت مثبت سازگار باشند و آن را تقویت کنند زمزمه شده و در حافظه ذخیره می‌شود و گرنه حذف خواهند شد.
صداهایی که به خاطر می‌سپارد در قطعه‌ی بزرگتری شکل می‌گیرند که مجموعه‌ی صوتی را می‌سازد. به محض این که موتسارت به اندازه‌ی کافی از این مجموعه‌ها جمع‌آوری می‌کند، برای ترکیب این قطعه‌ها با یکدیگر وارد مرحله‌ی بعدی از سازمان عصب‌شناختی می‌شود.
موتسارت در این مرحله، از طریق حلقه‌ی بازخورد میان احساسات و صوت، گروه کوچکی از ایده‌های موزیکی را انتخاب کرده است. وقتی او تعداد کافی از این گروه‌ها به دست می‌آورد، یعنی آنها به اعداد مناسب رسیدند، به مرحله‌ی دیگری از سازماندهی روان‌شناختی منتقل می‌شود.
مانند این است که موتسارت باید مجموعه ایده‌هایی با یکدیگر جمع کند تا به آستانه‌ای برسد که بتواند قبل از اینکه فیلترهای دیگری به کار گیرد، به طور ذهنی طرح اولیه‌ی آهنگ را بسازد.
در قسمت سوم این مقاله با ما همراه باشید.
گرداوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

کهن الگوهای روابط عاشقانه

پیوندهای عاشقانه

چهار کهن الگوی عشق ، که ساختارهای روانی نامیده می‌شود وجود دارد.
این ساختارهایی روانی به روابط عاشقانه شکل و تجلی می‌بخشند. هر ۴ الگو در دسترس تک تک ما هستند، اما هر فرد معمولا تنها با یکی از چهار ساختار روانی مشخص می‌شود و آن را به طور طبیعی، راحت و منظم در رابطه عاشقانه متجلی می‌کند. چهار ساختار روانی عبارتند از: عاشق مرکوری، عاشق رمانتیک، عاشق معصوم و عاشق مصمم.
چیزی با عنوان ساختارهای روانی بهتر یا بدتر و یا ترکیبات بهتر یا بدتر ساختارهای روانی وجود ندارد. هر ساختار روانی به طور مجزا بیان می‌شود و به طور دائم با سایر ساختارهای روانی در تعامل است.در نتیجه تمام روابط عاشقانه، کیفیت‌های منحصر به فرد، نقاط قوت و ضعف، فشارهای روحی و رضایت خاطر خاص خودشان را دارند.
طرز تجلی یک ساختار روانی می‌تواند در اثر تفاوت ‌های فردی شخصیت اشخاص، دگرگون شود. به عنوان مثال، شخص برون‌گرا ممکن است ساختار روانی عاشق مرکوری را به طرزی متفاوت با شخص درون‌گرا متجلی کند یا عاشق رمانتیک منظم و دقیق ممکن است این ساختار روانی را به طرزی متفاوت با عاشق رمانتیک خودجوش و بی نظم و ماجراجو نشان دهد.
به همین ترتیب سن و جنس زوجین، حضور یا غیبت فرزندان، سلامت جسمی و روحی زوج‌ها، طول عمر رابطه و عوامل دیگر می‌توانند در تجلی منحصر به فرد ساختارهای روانی درون یک رابطه خاص موثر باشد.
چهر ساختار روانی، الگوهای متفاوت ادراک، تعبیر و ارتباط با دنیا و دیگران را توصیف می‌کنند. وقتی ساختار روانی خاصی برای یک شخص، مهم و اساسی است، تصورات و انتظاراتی که در این ساختار می‌گنجد برای آن فرد درست، ضروری و کاملا بدیهی به نظر می‌آیند. اگر دیگران در همان تصورات و ادراکات سهیم نباشند، ممکن است گمراه، نادرست، متفاوت یا حتی عجیب و غریب به نظر برسند. نتیجه ناگزیر این وضع می‌تواند تنش سوء تفاهم و کشمکش باشد.
وقتی مطلبی مربوط به ساختارهای روانی متفاوت را می‌خوانید، قضاوت نکردن درباره آن‌ها و به احتمال زیاد قضاوت منفی از دیدگاه ساختار روانی خودتان، دشوار به نظر می‌آید. سعی کنید در صورت امکان از چنین قضاوت‌هایی اجتناب کنید.
در پرتو تعصباتی که ناگزیر وجود دارد، بعضی‌ها شاید احساس کنند یک یا دو ساختار روانی، ناپخته یا حتی بیمارگونه است.
هیچ ساختار روانی‌ای در اصل بهتر، پخته‌تر یا سالم‌تر از دیگری نیست. زیرا همان‌طور که یونگ اظهار داشته است: «بزرگترین خطری که روان شناسی را تهدید می‌کند، یک جانبه‌گرایی و اصرار بر یک دیدگاه واحد است. برای خدمت به پدیده‌های روان، وجود انواع دیدگاه‌ها لازم است».
اگر محبت کردن و محبت دیدن تنها سعادت موجود در زندگی باشد، آیا این بدان معناست که فقط یک راه برای محبت کردن و محبت دیدن وجود دارد؟ پاسخ حقیقی این پرسش این است که راه‌های بسیاری برای محبت کردن و محبت دیدن وجود دارد. درست همان‌طور که آدم‌ها متفاوت هستند، نحوه ابراز محبتشان نیز متفاوت است و معنای محبت هم برای‌شان متفاوت است.
به‌علاوه این تفاوت‌ها اثرات چشم گیری بر اتفاقاتی که در روابط عاشقانه می‌افتد، میزان رضایت خاطر افراد، شادی‌ها، سوء‌تفاهم‌ها، اختلاف‌نظرها و جنگ و دعواهای آن‌ها دارد. (پکیج زوج رویایی استاد پاکذات)
گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع:
عشق‌های واقعی؛ الکس تی کوئینگ- نائومی ال کوئینک

ان‌ال‌پی و استراتژی موتسارت (قسمت اول)

موتسارت

داستان‌های زیادی در خصوص توانایی‌های موتسارت وجود دارد، با این حال، بر اساس اصول برنامه‌ریزی عصبی زبانی، توانایی‌های موتسارت چیزی مرموز یا جادو نبوده است، بلکه محصولی از توانایی شناختی توسعه‌یافته و کامل است که ممکن است افراد عادی نیز آن را بفهمند و تکرار کنند.
با استفاده از ابزارها و شگردهای مدل‌سازی، می‌توان بهره‌های جدید و عملی از شناخت استراتژی استثنایی موتسارت کسب کرد. (مقاله پیدا کردن استراتژی با ان‌ال‌پی) یکی از بهترین شناخت‌ها در خصوص نحوه‌ی عملکرد فرایند خلاقیت موتسارت، از نامه‌ی او در سال ۱۷۸۹ استخراج می‌شود. موتسارت در این نامه، استراتژی آهنگ‌سازی خود را با تاکید بر چهار فرایند آهنگ‌سازی به دقت توضیح داده است.
(وقتی کاملا خودم هستم، همان‌طور که بارها شده، کاملا تنها و با روحیه‌ی خوب، مثل زمان سفر با کالسکه یا پیاده‌روی بعد از غذا یا زمانی که نمی‌توانم بخوابم، در چنین لحظاتی است که ایده‌‌ی من بیشترین و بهترین جریان را پیدا میکند. نمی‌دانم کی و چگونه می‌آیند و نمی‌توانم مجبور کنم. آن خوشی‌های لذت‌بخش را به خاطر می‌سپارم و با آن‌ها آشنا می‌شوم و مانند این‌که کسی به من گفته باشد با خودم زمزمه میکنم)
موتسارت با توصیف حالت‌های فیزیولوژیکی و احساساتی شروع می‌کند که الهام‌های موسیقی او از آن‌ها سرچشمه می‌گیرد، با این بیان که «وقتی من- کاملا خودم هستم…» در سطح شخصیت، گفته می‌شود نشانه‌ای از نوعی هماهنگی و سازگاری درونی «کاملا خود بودن» است که در آن هیچ تعارض و ابهامی در خصوص کیستی فرد وجود ندارد. کاملا تنها بودن نشان می‌دهد که شخص هیچ ارتباط ضروری با دیگری ندارد، او آزاد است که ارتباطی قطع نشدنی با دنیای درون خود داشته باشد. همچنین موتسارت داشتن روحیه‌ی خوب را گوشزد می‌کند، بودن در حالتی مثبت.
بنابراین موتسارت سه وضعیت فیزیولوژی را شناسایی کرده است:

سپس با آوردن مثال‌هایی از قبیل مسافرت با کالسکه یا پیاده‌روی پس از غذای خوب، برخی وضعیت‌های فیزیکی را شناسایی می ‌کند که به نظر می‌رسد نوعی حرکت فیزیکی به کار گرفته می‌شود، موتسارت فقط نمی‌نشیند تا فکر کند نوعی به‌کارگیری حرکت در فرایند تفکرش وجود دارد.(مقاله شناسایی وضعیت روحی خود با ان‌ال‌پی)
موتسارت با این عبارت ادامه می‌دهد ( در چنین شرایطی است که ایده‌ی من بیشترین و بهترین جریان را دارد). بسیار مهم است که توجه شود او چنین نگفته است: در چنین لحظاتی بهترین موسیقی‌ام را می‌سازم.
واژه‌ی جریان نشان می‌دهد که ایده‌ها به طور طبیعی و بدون تلاش خودآگاهی به وجود می‌آیند. مانند این است که دستگاه عصبی خود را شبیه یک دستگاه موسیقی تصور می‌کند که خود را می‌نوازد و با تنظیم وضعیت روان‌شناختی و فیزیکی تمرکز کرده است تا سبب شود ایده‌های موسیقی به صورت خود به خودی و آزادانه به جوش آید.
موتسارت اشاره می‌کند: نمی‌دانم کی و چگونه می‌آید و نمی‌توانم مجبور کنم. این جمله به وضوح نشان می‌دهد که فرایند خلاقیت موتسارت به طور عمده ناخودآگاه است و به جای این‌که عملی مبتنی بر کنش متقابل باشد، فرایندی بسیار نظام‌مند است.
در حالت عادی، هر فعالیت آگاهانه‌ای که انجام می‌دهد، منجر به ظاهر شدن نت‌های موسیقی در ذهنش نمی‌شود، ولی فعالیت‌های آگاهانه‌ی موتسارت حالت دستگاه عصبی او را تنظیم می‌کند، به طوری که ایده‌های موسیقی آزاد شده یا به طور طبیعی جریان پیدا می‌کنند.
گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران