آیا تفاوت‌ها دو نفر را کامل و مجذوب یکدیگر می‌کند؟

ازدواج موفق

برای فردی اجتماعی، با‌نشاط و برون‌گرا، امری غیر‌عادی نیست که فردی اهل تفکر، خوددار و درون‌گرا را جذب کند. افراد سست شاید به دنبال فردی قوی و آرام باشند تا به آن‌ها احساس امنیت و ثبات بدهد. افراد با‌ثبات و خوددار،دوست دارند شریک زندگی‌شان گرم و دوست‌داشتنی و سرگرم‌کننده باشد تا بتوانند سختی‌های زندگی را با او جبران کنند.

این تفاوت‌ها گاهی باعث تفاوت در نحوه‌ی زندگی فرد می‌شود. همان‌طور که دوست‌ها و عاشق‌ها برای مدت کوتاهی با هم به خوبی به سر می‌برند و در واقع مکمل یکدیگر هستند، تمایل دارند که بی‌کفایتی و نیازهای خودشان را هم از بین ببرند. اما اگر با هم ازدواج کنند، تفاوت‌های آن‌ها با هم برخورد می‌کند و تفاوت‌های اساسی بین آن دو نمایان می‌شود. ظاهر و جذابیت زن آزاردهنده می‌شود و رفتار جدی و قابل پیش‌بینی مرد باعث بیزاری. مرد کناره‌گیری می‌کند و زن احساس می‌کند که پس زده شده است. زن خشمگینانه سعی می‌کند دوباره موقعیت قبلی‌اش را به دست بیاورد، اما مرد بیشتر کناره‌گیری و انتقاد می‌کند. همان‌طور که کشمکش بر سر قدرت بیشتر می‌شود، هر دوی آن‌ها از راه‌هایی استفاده می‌کنند که صمیمیت راستینی که هر کدام آرزویش را داشتند، از بین می‌رود. این اتفاق ناخوشایند براساس تجربه‌های روان‌شناسی و همچنین مشاهدات بالینی من به دست آمده است.

عمر کوتاه جذابیت تضادها

تضادها برای زمان کوتاهی ممکن است دو نفر را جذب و شیفته‌ی یکدیگر کند. روابط طولانی اغلب زمانی شکل می‌گیرد که شباهت برعدم شباهت غلبه کند.
زوج‌های بی‌شماری وجود دارند که خانم وسواسی بوده و باعث شده است که شوهرش به مواد نشئه‌آور رو بیاورد، یا مرد وسواس بوده و باعث مشکلات عصبی در همسرش شده است. ازدواج موفق ناشی از شباهت‌ها است، نه تفاوت‌ها.
زوج فوق‌العاده‌ای را دیدم که هر دوی آن‌ها به شدت وسواسی بودند و شانه به شانه‌ی یکدیگر همه جای خانه را برق می‌انداختند، مثل دستگیره‌ی درها، کف اتاق و دیوارها و تعمیرات جزئی را هم انجام می‌دادند. در حالی که مردم دیگر از گردش، قایق‌رانی، رفتن به ساحل و بازی تنیس لذت می‌بردند، این زوج ترجیح می‌دادند به کارهای خانه برسند. اگر آنها مثل هم نبودند، مشکلات بزرگی برای‌شان به وجود می‌آمد.
وقتی افرادی به دیدگاه‌های متضاد و سلیقه‌های مختلف زمان زیادی را با هم سپری کنند، برخورد بین آن‌ها اجتناب ناپذیر است.

ازدواج شاد

در ازدواجی شاد باید تشابهات اساسی بیشتر از اختلافات باشد. مشکلات عظیمی بر اساس فلسفه‌های متفاوت تربیت کودک به وجود می‌اید و بسیاری از طلاق‌ها به همین دلیل رخ می‌دهد. اگر مردم سلیقه‌های متفاوتی در مورد ساعات فراغت و سرگرمی داشته باشند، مشکلاتی به وجود خواهد آمد. و وقتی تفاوت‌های زیادی در ارزش‌ها وجود داشته باشد بروز دعوا و کشمکش قطعی است.
این باور که تفاوت‌ها باعث زندگی مشترک خوب می‌شود به احتمال زیاد برگرفته از این موضوع است که بعضی از تفاوت‌ها می‌تواند سازنده، محرک، هیجان برانگیز و جذاب باشد. این مساله که تضادها باعث ازدواج موفق میشوند، نادیده گرفتن واقعیت تفاوت‌های جزئی است.
تفاوت‌های جزئی می‌تواند روابط را بهتر کند اما تفاوت‌های اساسی باعث نابودی روابط می‌شود.

(پکیج ازدواج موفق استاد پاکذات)

گردآوری: روناک روشنگر
گروه اموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع:
۲۳ باور مخرب در ازدواج؛ آرنولد لازاروس

آیا ازدواج ناموفق بهتر از طلاق است؟

آیا ازدواج ناموفق بهتر از طلاق است؟

موارد کمی بدتر از ازدواج بی‌عشق همراه با احساس ترس، گناه و مسئولیت است.
من نتایج ازدواج‌های تو خالی و پوچی را دیده‌ام که فقط به دلیل فشارهای جامعه، اجبار یا برای خاطر فرزند دوام آورده‌اند. من می‌گویم: اگر برای خاطر فرزند باشد، برعکس، او قربانی می‌شود. وقتی فرزند تنها عامل حفظ ازدواج باشد، دربرآوردن نیاز احساسی فرد اهمال می‌شود. خانه‌ای که در آن همکاری و ارزش‌های یکسان وجود نداشته باشد، به دروغی تبدیل می‌شود که جامعه‌ای ریاکار را می‌پروراند.
بسیاری از مردم به علت اعتقادهای مذهبی‌شان که طلاق را منع می‌کند، به زندگی در زیر یک سقف ادامه می‌دهند.  بعضی از خانم‌ها با اختلافات بی‌پایان، فشارها و بدبختی‌ها، فقط بنا به دلایل اقتصادی می‌سازند و می‌سوزند. زندگی با مردی که زن از او نفرت دارد، ممکن است دشوار باشد، اما پیدا کردن شغلی پر‌منفعت ممکن است سخت‌تر باشد. چنین زنی اغلب با بهانه‌ی مراقبت از فرزندانش خودش را قانع می‌کند. (مقاله شش‌گانه ازدواج موفق)
اصطلاح خانواده درهم‌گسیخته دارای بار منفی است. خانواده‌های از هم گسیخته را به دلایل کوتاهی، اعتیاد و گناه‌هایی مثل دزدی کوچک تا قتل، مقصر می‌دانند. مادری مقدس نما می‌گوید: من نمی‌خواهم تو با … در ارتباط باشی، خانواده‌ی او از هم گسیخته است.
خانواده‌ی از هم گسیخته غفلت، پریشانی، جدایی، عدم رضایت و سختی‌هایی غیرقابل شمارش به همراه دارد.
یکی از مراجعانم می‌گفت: خانواده‌های از هم گسیخته قلب‌های از هم گسیخته به وجود می‌آورند. متاسفانه، خیلی‌ها طلاق را با خانواده‌ی از هم گسیخته با تمام بدبختی‌ها و ناراحتی‌هایش یکسان فرض می‌کنند. معتقدند که طلاق یک ننگ و نشانه‌ی شکست شخصی است و برای کودکان آسیب روانی به همراه دارد. اما اگر طلاق درست انجام شود، لازم نیست که یک بحران تلخ یا نابودکننده‌ی کودکان به شمار آید.

کلام آخر

فرزندانی که در خانه‌ای پرتنش وبی‌عشق بزرگ می‌شوند، بدتر از فرزندانی که در خانه‌ای پرتنش و بی عشق بزرگ می‌شوند، بدتر از فرزندانی رفتار خواهند کرد که والدین‌شان از هم طلاق گرفته‌اند، به خصوص اگر هوشمندانه از هم طلاق گرفته باشند.
مطالعات نشان می‌دهد که طلاق به کودکان صدمه می‌زند.
آیا اگر خانواده بر مشکلات‌شان قبل از جدا شدن غلبه کنند، مشکلات کودکان حل می‌شود؟
به نظر می‌رسد کودکانی که پدر و مادرشان با هم دعوا دارند، چه جدا شوند و چه جدا نشوند، الگویی مناسب برای عشق و ارزش روابطشان در ازدواج ندارند.
مساله‌ی مهم دیگر این است که پدر و مادر به احتیاجات فرزندان‌شان توجهی نمی‌کنند، به خصوص در نزاع‌هایی که در مساله‌ی حضانت بچه‌ها پیش می‌آید. ملاقات‌های بعد از طلاق بر طبق برنامه‌های والدین و راحتی آن‌ها و کودکان‌شان برنامه‌ریزی می‌شود و بیشتر کودکان توانایی درک مساله‌ی طلاق را ندارند.
کودک صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند که اثری از پدرش و تمام وسایل او در خانه نیست. اینکه والدین چطور و چه موقع موضوع طلاق را برای کودکان‌شان توضیح دهند، دنیای متفاوتی برای آن‌ها و پذیرش مساله به‌وجود می‌آورند.
نکته‌ی اصلی این است که اگر پدر و مادر در مورد طلاق منطقی، باملاحظه و هوشمندانه عمل کنند، موضوع طلاق دیگر بحرانی تلخ و نابود‌کننده برای خودشان و کودکان نمی شود.(پکیچ تربیت فرزند استاد پاکذات)

گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران
منبع:
۲۳ باور مخرب در ازدواج ؛ دکتر آرنولد لازاروس

کهن الگوهای روابط عاشقانه

پیوندهای عاشقانه

چهار کهن الگوی عشق ، که ساختارهای روانی نامیده می‌شود وجود دارد.
این ساختارهایی روانی به روابط عاشقانه شکل و تجلی می‌بخشند. هر ۴ الگو در دسترس تک تک ما هستند، اما هر فرد معمولا تنها با یکی از چهار ساختار روانی مشخص می‌شود و آن را به طور طبیعی، راحت و منظم در رابطه عاشقانه متجلی می‌کند. چهار ساختار روانی عبارتند از: عاشق مرکوری، عاشق رمانتیک، عاشق معصوم و عاشق مصمم.
چیزی با عنوان ساختارهای روانی بهتر یا بدتر و یا ترکیبات بهتر یا بدتر ساختارهای روانی وجود ندارد. هر ساختار روانی به طور مجزا بیان می‌شود و به طور دائم با سایر ساختارهای روانی در تعامل است.در نتیجه تمام روابط عاشقانه، کیفیت‌های منحصر به فرد، نقاط قوت و ضعف، فشارهای روحی و رضایت خاطر خاص خودشان را دارند.
طرز تجلی یک ساختار روانی می‌تواند در اثر تفاوت ‌های فردی شخصیت اشخاص، دگرگون شود. به عنوان مثال، شخص برون‌گرا ممکن است ساختار روانی عاشق مرکوری را به طرزی متفاوت با شخص درون‌گرا متجلی کند یا عاشق رمانتیک منظم و دقیق ممکن است این ساختار روانی را به طرزی متفاوت با عاشق رمانتیک خودجوش و بی نظم و ماجراجو نشان دهد.
به همین ترتیب سن و جنس زوجین، حضور یا غیبت فرزندان، سلامت جسمی و روحی زوج‌ها، طول عمر رابطه و عوامل دیگر می‌توانند در تجلی منحصر به فرد ساختارهای روانی درون یک رابطه خاص موثر باشد.
چهر ساختار روانی، الگوهای متفاوت ادراک، تعبیر و ارتباط با دنیا و دیگران را توصیف می‌کنند. وقتی ساختار روانی خاصی برای یک شخص، مهم و اساسی است، تصورات و انتظاراتی که در این ساختار می‌گنجد برای آن فرد درست، ضروری و کاملا بدیهی به نظر می‌آیند. اگر دیگران در همان تصورات و ادراکات سهیم نباشند، ممکن است گمراه، نادرست، متفاوت یا حتی عجیب و غریب به نظر برسند. نتیجه ناگزیر این وضع می‌تواند تنش سوء تفاهم و کشمکش باشد.
وقتی مطلبی مربوط به ساختارهای روانی متفاوت را می‌خوانید، قضاوت نکردن درباره آن‌ها و به احتمال زیاد قضاوت منفی از دیدگاه ساختار روانی خودتان، دشوار به نظر می‌آید. سعی کنید در صورت امکان از چنین قضاوت‌هایی اجتناب کنید.
در پرتو تعصباتی که ناگزیر وجود دارد، بعضی‌ها شاید احساس کنند یک یا دو ساختار روانی، ناپخته یا حتی بیمارگونه است.
هیچ ساختار روانی‌ای در اصل بهتر، پخته‌تر یا سالم‌تر از دیگری نیست. زیرا همان‌طور که یونگ اظهار داشته است: «بزرگترین خطری که روان شناسی را تهدید می‌کند، یک جانبه‌گرایی و اصرار بر یک دیدگاه واحد است. برای خدمت به پدیده‌های روان، وجود انواع دیدگاه‌ها لازم است».
اگر محبت کردن و محبت دیدن تنها سعادت موجود در زندگی باشد، آیا این بدان معناست که فقط یک راه برای محبت کردن و محبت دیدن وجود دارد؟ پاسخ حقیقی این پرسش این است که راه‌های بسیاری برای محبت کردن و محبت دیدن وجود دارد. درست همان‌طور که آدم‌ها متفاوت هستند، نحوه ابراز محبتشان نیز متفاوت است و معنای محبت هم برای‌شان متفاوت است.
به‌علاوه این تفاوت‌ها اثرات چشم گیری بر اتفاقاتی که در روابط عاشقانه می‌افتد، میزان رضایت خاطر افراد، شادی‌ها، سوء‌تفاهم‌ها، اختلاف‌نظرها و جنگ و دعواهای آن‌ها دارد. (پکیج زوج رویایی استاد پاکذات)
گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع:
عشق‌های واقعی؛ الکس تی کوئینگ- نائومی ال کوئینک

آیا راه حل اصلاح زندگی مشترک بد، بچه‌دار شدن است؟

اصلاح زندگی مشترک بد

به طور کلی کودکان دوست ندارند که والدینشان از هم جدا شوند. اما در زندگی مشترک بد، بچه‌دار شدن این شرایط را برای کودکان ایجاد می‌کند. بیشتر مردم می‌دانند که پدر یا مادری خوب بودن کار آسانی نیست و مسئولیت‌های فراوانی به همراه دارد.
تولد بچه می‌تواند تضادهای پنهان و تفاوت‌های مهم زوجین را آشکار کند.
اگر زن و شوهر با هم توافق داشته باشند، باید در مسائلی مثل مراقبت، تربیت، تحصیلات، محل سکونت، در نظر گرفتن بودجه‌ی خانواده و دیگر مسائل شخصی و غیر شخصی نیز همین‌طور باشند.

زوج ناکام

زوج ناکام و پریشان کسانی هستند که اغلب در آرزوی شخصی و رفاه خانوادگی‌شان تفاوت دارند. برای نمونه، پدارانی هستند که از خریدن خودرویی گران قیمت برای خودشان نمی‌گذرند اما به اندازه‌ی کافی زیر بار مسئولیت خوراک و لباس خانواده‌شان نمی‌روند.
پرخاش‌های جزئی و گاه به گاه در واقع امری طبیعی است و باعث نگرانی نمی‌شود. شکی نیست که سرآغاز هر ازدواجی این نوع مسائل وجود دارد.

سازگاری اولیه برای دو فرد متفاوت و از خانواده‌هایی متفاوت امری ضروری است و باید یاد بگیرند که بتوانند با یکدیگر به توافق برسند.
شکاف‌های میان زن و شوهر می‌تواند به اختلاف دائمی تبدیل شود، مگر به دنبال درمان باشند.
آیا به راستی تنش‌های میان زن و شوهر با تولد بچه یا پذیرش یک کودک به فرزندی از بین می رود؟
ممکن است نوزاد حواس والدین را پرت کند، اما دیر یا زود فشارهای جدیدی همراه با نگرانی برای فردی مستقل دوباره آغاز می‌شوند.

وظیفه زن و دلایل ازدواج

در گذشته وظیفه‌ی زن در به دنیا آوردن فرزند معنی میشد. دلایل زنان امروزی برای ازدواج تغییر کرده است و مخالفت‌شان در عقاید قدیمی تاثیری قابل ملاحظه گذاشته است. مردان و زنان امروز با استقلال فردی تکامل یافته‌اند، اما زن و شوهر به عنوان مادر و پدری موفق باید از بسیاری از آرزوهای فردی‌شان بگذرند.
خانواده‌های متعادل به ما احتیاج دارد، نه به من، و تولد کودک بحرانی است که احتیاجات جدیدی را در ازدواج به وجود می اورد.
اگر زوجین به عادت‌ها و واکنش‌هایی که برای شرایط جدید مناسب نیست، عادت کرده باشند، از هم پاشیدگی زندگی‌شان امری اجتناب ناپذیر می شود.
به نظر می رسد بسیاری از مردم تنش، بحث و ناخشنودی را هم طبیعی و هم اجتناب ناپذیر می دانند و اعمال ناموزون بسیار عادی در نظر گرفته می شود.
بچه‌دار شدن مسئولیت بزرگی است که سختی‌ها و فشارهای تازه‌ای به زندگی مشترک زن و مرد می‌آورد.
اگر ازدواجی پایدار و متعادل نباشد، بچه‌دار شدن حفظ شرایط را بدتر می‌کند.
صاحب فرزند شدن در شرایط ناصحیح عملی بی‌رحمانه است، چون کودک یک اسباب بازی بی‌مصرف نیست.

گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع: ۲۳ باور مخرب در ازدواج؛ آرنولد لازاروس

 

آیا ازدواج مستلزم اعتماد کامل است؟

آیا ازدواج مستلزم اعتماد کامل است؟

آیا ازدواج مستلزم اعتماد کامل است؟


آیا ازدواج مستلزم اعتماد کامل است؟

زیاده روی درهر  کاری نتایج ناخوشایند به همراه دارد.

حتی اعتماد زیاد هم می تواند به فاجعه بیانجامد.

ازدواج های موفق بر مبنای اعتماد کامل شکل نمی گیرای اعتماد کامل شکل نمی گیرد،

بلکه کمی عدم امنیت در آن وجود دارد.(ازدواج موفق)

اطمینان کامل به وفاداری و پایبندی همسر باعث می شود که حضور او امری عادی جلوه کند.

اعتماد خیلی زیاد باعث بروز فقدان احترام می شود.

خیلی واقع بینانه تر است که باور کنید همسرتان انسانی وفادار است که احتمال دارد تحت شرایط خاصی دچار وسوسه شود.

اگر فرد تا حد معینی اگاه و ملاحظه کار نباشد، این امکان وجود دارد که فردی دیگر جای او را بگیرد.

ارزشی که فرد برای همسرش قائل می شود، عامل مهم دیگری است.

اگر همسرتان را فردی ببینید که نمی تواند کسی دیگر را جذب کند،

اعتماد و امنیت کامل شما باعث احترام، هیجان یا رضایت خیلی بیشتری نمی شود.

از طرف دیگر اگر بدانید که همسرتان قادر است هر کسی از جنس مخالف را جذب خودش کند،

و مشمول پاسخگویی به این قبیل اعتمادهای بالا هست، اگر در زندگی زناشویی اش نادیده گرفته شود

یا مورد بدرفتاری قرار بگیرد، به احتمال زیاد توجه و دقتخود را افزایش می دهید و به او بیشتر محبت خواهید کرد.

کمی احساس عدم امنیت ازدواج را بادوام، معنادار و حتی هیجان انگیز می کند

و باعث می شود که همسران حضور یکدیگر را عادی جلوه ندهند، چاق یا شلخته جلوه نکنند،

بیش از حد لازم به کارشان توجه نشان ندهند یا نامحترمانه برخورد نکنند.

به علاوه این مساله سطح عشق و محبت و توجه را افزایش می دهد و همین باعث می شود که ازدواج ارزش حفظ کردن داشته باشد.

اعتماد کامل

کمی احساس عدم امنیت امر مفیدی است که احترام سالم در قبال یکدیگر به ارمغان می آورد

و مانع از آن می شود که همسران حضور یکدیگر را عادی تلقی کنند.

باور نادرست دیگری وجود دارد که می گوید اگر احساس گناه می کنید، اعتراف کنید

در ازدواج خوب باید بعضی مسائل ناگفته بماند، بیان همه ی اطلاعات می تواند ازدواج را با دشواری های زیادی روبرو کند.

اصول و قوانین ثابتی وجود ندارد که بتوان در مورد همه ازدواج ها به کار برد.

آدم ها پیچیده و متفاوت هستند، ادم هایی هستند که باور دارند

وجود روابط باز فراسوی چارچوب ازدواج نه تنها موجب تخریب ازدواجشان نمی شود، بلکه باعث تقویت آن نیز می شود.

بیشتر اوقات اشخاصی که باور دارند زوج ها باید با یکدیگر باز وشفاف باشند، اغلب با مشکلاتی عدیده روبرو می شوند.

زمانی که خیلی با همسرتان باز و بی پرده باشید، احتمالش زیاد است که به ارتباطتان آسیب برسانید.

 

گرداوری: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

 

آیا همسران خوب باید مایه خوشحالی یکدیگر باشند؟

همسران خوب

آیا همسران خوب باید مایه خوشحالی یکدیگر باشند؟

آیا همسران خوب باید مایه خوشحالی یکدیگر باشند؟


یکی از ناخوشایند ترین خطاهایی که بیشتر اشخاص مرتکب می شوند، این است که مسئولیت احساسات یکدیگر را می پذیرند.

من هر کاری می کنم تا مریم را خوشحال کنم، اما تاثیر عکس دارد.

تقصیر من است که رضا ناراحت است، من نمی دانم چطور باید همسر خوبی برای او باشم.

موضوع خوشحالی بار سنگینی است که بیشتر اشخاص روی دوش خودشان و دیگران می گذارند.

اگر بچه ها خوشحال نباشند، والدین احساس گناه می کنند،

و بچه ها احساس می کنند که اگر مایه ی افتخار و خوشحالی والدین شان نشوند، باعث سرافکندگی آنها می شوند.

مفهوم شادی برای خود فرد یا دیگران، معیاری است که اغلب برای تعیین ارزش فردی به کار می رود.

یک مشکل این است که اصطلاح شادمانی تا حدودی مبهم است.(لبخند)

 

همسران خوب

 

در یک معنا، شادمانی و خوشحالی به عدم درد و رنج، افسردگی، اضطراب یا دیگر حالات منفی جسمانی و هیجانی اشاره دارد.

در اینجا به ما گفته می شود از چه چیزی اجتناب کنیم، نه اینکه در جستجوی چه چیزی باشیم.

ناراحتی ها، ناامیدی ها و ناکامی ها، بخش اجتناب ناپذیر زندگی هستند.

تلاش برای فرار از موارد غیر قابل اجتناب تنها می تواند ناکامی را تشدید کند، و ممکن است به لرزش خود و ناراحتی بیشتر منجر شود.

نگرانی و فکر و خیال بابت خوشحالی، اغلب به ناراحتی منجر می شود.

واقعیت این است که وقتی به طور مستقیم به دنبال خوشحالی باشید، نمی توانید آن را بدست بیاورید.

می گویند که خوشحالی در پی انجام کاری که دوست دارید نمی آید، بلکه در دوست داشتن کاری که انجام می دهید، معنا می یابد.

این مسئولیت همسران نیست که یکدیگر را خوشحال کنند.

آدم ها خودشان مسئول شادمانی یا ناراحتی شان هستند.

البته رفتارهای دیگران ممکن است موانعی را در مسیرتان قرار بدهد.

خوشحال بودن در کنار همسری دوست داشتنی، شوخ طبع و حمایتی،

خیلی راحت تر از بودن در کنار همسری دوست داشتن کاری که انجام می دهید، معنا می یابد.

این مسئولیت همسران نیست که یکدیگر را خوشحال کنند.

آدم ها خودشان مسئول شادمانی یا ناراحتی شان هستند.

البته رفتارهای دیگران ممکن است موانعی را در مسیرتان قرار بدهد.

خوشحال بودن در کنار همسری دوست داشتنی، شوخ طبع و حمایتی،

خیلی راحت تر از بودن در کنار همسری پرخاشگر، کینه جو و انتقادی است

اگر کسی بر این باور باشد که خوشحالی اش در دستان دیگری است، گرایش می یابد که عقب بنشیند،

انتظار بکشد و توقع داشته باشد که خوشحالی مانند تکه ای بزرگ کیک در بشقاب به او تقدیم شود.

این توقع که خوشحالی توسط دیگران به وجود می آید یا تحویل داده می شود،

حالتی از انفعال یا حتی بی علاقگی به وجود می آورد، دو عاملی که اغلب به افسردگی منجر می شود.( افسردگی )

پذیرش مسئولیت برای رضایت و شادمانی خودتان، به طور کلی زندگی و به طور اخص ازدواج را لذت بخش تر و خوشایندتر می کند.

اگر کسی موانعی در مسیرتان قرار می دهد، می توانید با اعمالی مثبت و قاطعانه موانع را از سر راهتان بردارید.

خوشحالی شما وابسته به همسرتان یا هیچ کس دیگری نیست،

و نباید به کسی اجازه دهید که شادی، نشاط یا احساسات روح بخشی را که می تواند وارد زندگی تان شود، تخریب کند.( ازدواج موفق استاد پاکذات)

گردآوری: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

 

 

آیا عشق رمانتیک می تواند به ازدواجی خوب منجر شود؟

عشق

آیا عشق رمانتیک می تواند به ازدواجی خوب منجر شود؟

آیا عشق رمانتیک می تواند به ازدواجی خوب منجر شود؟


زن و مرد با شور و هیجان سوگند وفاداری نسبت به یکدیگر یاد می کنند و تعهد می دهند که برای همیشه در کنار هم بمانند.

تعهدشان به یکدیگر هیچ حد و مرزی نمی شناسد.

عشق شان موانعی همچون تفاوت های فرهنگی، مخالفت های والدینی، ثروت و موقعیت های اجتماعی را از سر راه بر می دارد.

عشق و احساس عاشقانه که بزرگترین موهبت الهی است، به آنها تعلق گرفته است.

آنها یکی خواهند شد و گذر زمان تنها احساس عاشانه شان را شدت خواهد بخشید.

در نهایت، آنها با هم از اوج قله پایین می آیند، سنی از آنها گذشته است، اما هیچ روزی را از روز آشناییی شان بهتر و عاشقانه تر نمی بینند.

این تصویر زیبا الهام بخش شمار زیادی از جوانان و بزرگسالان در جامعه ی ما است.

زرق و برق های عشق رمانتیک در رویارویی با مسائل روزمره جلوه ی خود را از دست می دهد.

وقتی عشق رمانتیک می میرد، زوج ها اغلب احساس می کنند فریب خورده اند.

به محض اینکه شور و نشاط عشق رنگ ببازد، وقتی احساسات عاشقانه جای خود را به روال عادی زندگی روزمره بدهد،

این عشاق ناکام احساس می کنند ازدواجشان تهی شده است.

در همین زمان است که طلاق و جدایی را به خودشان نزدیک احساس می کنند.

ازدواج یک میان پرده ی عاشقانه نیست؛ ازدواج ارتباط علمی و جدی است.(راه کارهای ازدواج موفق برای دختران)

شخصی که توقع عشق نامحدود را داشته باشد، وقتی نتواند آن را به دست بیاورد، به شدت احساس ناامیدی خواهد کرد.

آدم ها باید عاشق شدن را بیاموزند، عاشق شدن غریزی یا فرایندی خودبخودی نیست.

آموزش عاشق شدن ما از چند منبع ریشه می یگرد.

والدین، همبازی ها، کتاب ها، مجلات، فیلم ها ، تلویزیون و ترانه های معروف!

تصوراتی که رسانه ها انتقال می دهند، بر حالت شیفتگی تاکید دارد و مرحله شیفتگی را مبنای ازدواج موفق می دانند.

اگر بیشتر اشخاص بدانند که چطور عشق رمانتیک را با محبت زناشویی عوض کنند و آن را مبنایی برای ازدواج موفق قرار دهند،

می توانند از درد و ناراحتی هیجانی رها شوند.

 

عشق

 

محبتی که ازدواج را قادر می سازد دوام یابد، از عشق رمانتیک که در کتاب های داستان مطرح می شود،

مزایایی خوب تر، عمیق تر و پاداش دهنده تر دارد.( موفقیت در ازدواج و روابط عالی با مارپیچ دوگانه)

توجه و محبت زناشویی ممکن نیست بدون وجود چند خصوصیت کلیدی متقابل وجود داشته باشد:

مهربانی
توجه به یکدیگر- ارتباط
سازگاری با عادات یکدیگر
مشارکت در چندین فعالیت
توافق بر ارتباط متقابل به جای فشار
احترام متقابل نسبت به یکدیگر

زوج های متاهل باید با روال برنامه های روزانه و عادات یکدیگر آشنا شوند و طوری طرح ریزی کنند که منتهی به تداخل نشود

و همچنین با فعالیت های بی شماری که مشروط به یکدیگر است، سازگار شوند.

هدف این است که چارچوب مشترکی از اعمال، عادات و تجربه هایی خلق کنید

که به پذیرش عمیقی از یکدیگر منجر شود، بی آنکه امیدهای نامعقول و توهمات ناممکن از آرمانی رمانتیک داشته باشید.

(آموزش ازدواج موفق و پایدار توسط استاد پاکذات)

گردآوری و تخلیص: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع:
باورهای مخرب ازدواج؛ آرنولد لازاروس

 

آیا زن و شوهر باید بهترین دوست یکدیگر باشند؟

زن و شوهر

آیا زن و شوهر باید بهترین دوست یکدیگر باشند؟

آیا زن و شوهر باید بهترین دوست یکدیگر باشند؟


آدم های زیادی بر این باورند که ازدواج ارتباطی (نکته های موثر قبل از ازدواج)است

که در آن اصل دوستی باید تا حد نهایی و صمیمانه ترین درجه اش وجود داشته باشد. به نظر من آنها اشتباه می کنند.

ساختار ازدواج با دوستی همپوشی دارد اما هم معنا با آن نیست.

ازدواج مشارکتی صمیمانه است، در حالی که دوستی صمیمیتی مشترک است.( ازدواج موفق)

دوستان اغلب سالها زیر یک سقف زندگی نمی کنند.

همچنین، صمیمیت مشترکشان به جای اینکه گسترده باشد، شدید است.

زوج ها در بسیاری از رخدادهای روزانه شریک هستند،

به طوری که حالت احساسی یک همسر تاثیر مستقیمی در دیگری دارد.

در نتیجه، بار نظام زندگی زناشوئی به راحتی می تواند سنگین شود.

بعلاوه در ارتباط دوستانه، نیازها و علایق دو نفر که مستقل هستند،

مورد تاکید قرار می گیرد، در حالی که تمرکز ازدواج اغلب بر خانواده است.

معنای بهترین دوست مفهومی مبهم است.

بچه ها و نوجوانان اغلب فردی را که شبیه خود آنان است انتخاب می کنند و او را بهترین دوستشان می نامند.

در برخی از حیطه های بزرگسالان، مفهوم بهترین دوست چیزی متعلق به سنین جوانی در نظر گرفته می شود.

در ارتباط دوستانه ی حقیقی، فضایی به وجود می آید که در آن همه ی احساسات و هیجانات آزادانه بیان می شوند.

مشارکت مستمر و بدون مانع همه ی احساسات و هیجانات است که خیلی اهمیت دارد.

بهترین دوستان خودشان را برای یکدیگر آشکار می سازند و از جلوه ی کامل افکار و احساسات خالص یکدیگر استقبال می کنند.

بهترین دوستان احساس و عمل شان مطابق یکدیگر است.

آنها در ارتباط با هم، نقش هایی نادرست و غیر واقعی از خودشان منعکس نمی کنند،

هیچ ممنوعیت یا محدودیت احساسی و کلامی بینشان وجود ندارد.

اما در ازدواج، نزدیکی مستمرجسمانی و همه مسئولیت ها و گرفتاری های مشترک،

نیاز به درجه ای از فضای خصوصی احساسی را به وجود می آورد.

اگر هر همسرفردیت خود را حفظ نکند وتا حدی به حریم احساسی اش مطمئن نباشد،

به احتمال قوی بیشتر ازدواج ها تخریب خواهند شد.

دو جنبه دیگر دوستی در مقابل ازدواج

وقتی مشکلات خیالی و ترس های بی پایه و اساس پدیدار می شوند،

به جای اینکه همسرتان را درگیر آنها کنید، می توانید به بهترین دوستتان رجوع کنید.

حضور فردی مطمئن که بتوانید مشکلاتتان را با او در میان بگذارید،

می تواند فشارهای غیر ضروری روی ازدواج را کاهش دهد.

اشخاصی که بهترین دوستشان از جنس خودشان است، می توانند گواهی دهند که

مساله ای خاص درباره ی تعاملات مرد با مرد یا زن با زن وجود دارد که نمی تواند در بین دو جنس مخالف به وجود آید.

(محصول ازدواج موفق استاد پاکذات)

کلام آخر

همسرتان را با مسائل مختلف درگیر نکنید.

خواه همسرتان را به عنوان بهترین دوست ببینید یا نه، نکته ی مهم این است که:

او را با خیال پردازی های خاص، آرزوها، هیجانات نامناسب یا دیگر اطلاعاتی که بهتر است پیش خودتان حفظ شود، درگیر نکنید.

موضوعاتی وجود دارد که نباید آنها را با همسرتان در میان بگذارید،

در حالی که می توانید به راحتی با دوستی خوب یا حتی یک دوست معمولی که می داند چطور رازدار باشد، در میان بگذارید.

گردآوری: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران