ان‌ال‌پی و چهارچوب‌های ذهنی (قسمت سوم)

چارچوب ذهنی

چهارچوب ذهنی مبحث جدید درباره افراد جوربین و ناجوربین تمرکز کرده است که شما نیز با این جور افراد آشنا شوید. در مقاله‌های قبل (قسمت اول و قسمت دوم) در مورد ۳ چهارچوب مهم حالات جاذبه و دافعه، داخلی یا خارج بودن معیارها و حالت خودمحوری و دیگر محوری صحبت کردیم، در ادامه با سایر چهارچوب‌ها آشنا می‌شویم.

چهارچوب ذهنی جوربین و ناجوربین

چهارمین چهارچوب ذهنی مربوط به حالت جوربین و ناجوربین است.

این چهارچوب مربوط به نحوه درک و یادگیری اطلاعات است. بعضی‌ها در جهان پیرامون خود بیشتر به شباهت‌ها ( افراد جوربین ) توجه می‌کنند. به امور مختلف نظر می‌کنند و آنچه در آنها مشترک است می‌بینند. این افراد را جوربین می‌گوئیم.

دسته دیگر، افراد ناجوربین یا تفاوت بین هستند. این افراد، اشیاء جهان پیرامون خود را می‌بینند و به تفاوت‌های آنها توجه می‌کنند.

برای اینکه افراد جوربین و یا ناجوربین را تشخیص دهید، از آنها بپرسید که رابطه بین دو شیئی یا مفهوم معین چیست و بعد ببینید که ابتدا به شباهت‌ها توجه می‌کنند یا تفاوتها.

پنجمین چهارچوب ذهنی، نحوه مجاب‌شدن افراد است.

استراتژی مجاب‌کردن افراد شامل دو بخش است. برای اینکه دریابیم چه عوامل ثابتی همیشه موجب مجاب شدن فرد معینی می‌گردد، ابتدا باید بدانیم چه عواملی از مجاب شدن فرد جلوگیری می‌کند. دوم اینکه عامل یا محرک معینی که موجب مجاب‌شدن وی می‌شود چندبار باید تکرار شود.

برای کشف چهارچوب ذهنی فرد در زمینه مجاب‌شدن می‌توانید از وی سوال کنید: چگونه می‌دانید فرد دیگر برای انجام کاری مناسب و آن را خوب انجام می‌دهد:

  1. با مشاهده کار او
  2. از طریق اظهارنظرهای کتبی یا شفاهی دیگران
  3. از طریق همکاری با او

جواب ممکن است ترکیبی از این حالات باشد. برای کشف جنبه دوم می‌توانید بپرسید فرد موردنظر، چندبار باید شایستگی خود را نشان دهد که شما قانع شوید؟ به این نوع سوال چهارنوع جواب می‌توان داد:

  1. فوری(یکبار مشاهده کار خوب)
  2. چندبار(۲بار یا بیشتر)
  3. در طول یک دوره معین(چند هفته یا چندماه)
  4. بطور مداوم (یعنی باید همیشه کار خود را خوب انجام دهد)

ششمین چهارچوب ذهنی در زمینه امکانات در قبال اجبار

از شخصی سوال کنید که چرا در فلان شرکت استخدام شده، یا چرا اتومبیل یا خانه فعلی خود را خریده است. بعضی افراد در درجه اول در اثر اجبار به انجام کاری وادار می‌شوند تا در اثر میل و علاقه شخصی.

کاری را می‌کنند که باید بکنند، یعنی به طرف امکانات و کارهائی که می‌توان کرد جلب نمی‌شوند. در پی تجربیات گوناگونی که می‌توانند امکانات آن را فراهم سازند نیستند، بلکه زندگی را بصورت هر چی پیش آید خوش آید می‌گذرانند.

بعضی دیگر در جستجوی امکانات هستند، به دنبال علائق خود می‌روند و راههای تازه، مسیرهای نو و تجربیات جدیدی را امتحان می‌کنند، به راههای ناشناخته بیشتر علاقه دارند و دوستدار تحول ومترصد فرصت هستند.

هفتمین چهارچوب ذهنی، در مورد نحوه کار‌کردن افراد است

هر کسی برای کار کردن استراتژی خاصی دارد. بعضی از افراد، حتما باید به طور مستقل کار کنند. این افراد نمی‌توانند با دیگران همکاری نزدیک داشته باشند و چنانچه سرپرستی زیادی روی آنها اعمال شود کار کردن برایشان مشکل می‌شود و باید کار را خودشان بچرخانند.

بعضی دیگر به‌عنوان عضوی از گروه خوب کار می‌کنند. یعنی دارای استراتژی همکاری هستند و مایلند در هر کار، با دیگران مسئولیت مشترک داشته باشند. در عین حال دسته سومی وجود دارد که در عین علاقه به همکاری با دیگران، مایلند مسئولیت هر کاری را به تنهایی عهده‌دار شوند.

دانستن چهارچوب‌های ذهنی، امری مهم و مفید است، اما برای درک چهارچوب‌های ذهنی گوناگون باید حساسیت، آگاهی و قدرت تصور کافی داشت.

 گردآوری: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع:

به سوی کامیابی؛ آنتونی رابینز

‌ان‌ال‌پی و چهار‌چوب‌های ذهنی (قسمت دوم)

ان ال پی و چهارچوب‌های ذهنی

‌ان‌ال‌پی و چهار‌چوب‌ های ذهنی  قسمت دوم مقاله قبل است که آن‌را تقدیم همراهان همیشگی سایت تابیکران می‌کنیم.

در قسمت اول متوجه شدیم یکی از چهار‌چوب‌ها مربوط به حالت دافعه و جاذبه است،به این معنی دسته‌ای از افرادبیشتربه سمت خوشی‌ها تمایل دارند و دسته‌ای دیگر بیشتر تمایل به فرار از رنج‌ها دارند.(قسمت اول)

دومین چهارچوب ذهنی مربوط به داخلی  یا خارجی بودن معیارها است.

از فردی بپرسید از کجا می‌داند که در فلان مورد کار خود را به خوبی انجام داده است. بعضی‌ها دلیلی می‌آورند که مربوط به خارج از وجود آنها است. مثلا رئیس آنها دستی به شانه‌شان زده و از کارشان تعریف کرده است و یا جایزه بزرگی برده‌اند.این معیار را خارجی می‌گویند.

معیار بعضی دیگر از درون سرچشمه می‌گیرد، آنها خودشان می‌دانند که کارشان خوب بوده است. این افراد اگر کاری انجام دهند وجوایز بزرگی بگیرند ولی خودشان در آن ویژگی خاصی نبینند، با هیچ معیار خارجی قانع نمی‌شوند و یا برعکس. این معیار را معیار درونی می‌گوئیم.

رهبران واقعی دارای چهارچوب مرجع درونی می‌باشند.رهبری که بخواهد قبل از اقدام به عمل مرتباً از اشخاص نظرخواهی کند رهبر نخواهد بود.

نکته حائز اهمیت این است که این چهارچوب‌های ذهنی در اثر مرور زمان تقویت می‌شوند. اگر کاری را بمدت پانزده سال انجام داده باشید در آن زمینه دارای چهارچوب مرجع قوی می‌شوید و بالعکس اگر در کاری تازه‌کار باشید در مورد اینکه چه چیزی در آن زمینه درست یا نادرست است معیار محکمی نخواهید داشت.

با این وجو حتی افراد راست دست در مواردی از دست چپ استفاده می‌کنند. در زمینه چهار‌چوب‌های ذهنی نیز همین‌طور است. انسان انعطاف‌پذیر است و می‌تواند تغییر کند. توجه داشته باشید که اکثر افراد نیز در حالات بینابین قرار دارند. یک رهبر واقعی نیز باید بتواند از اطلاعاتی که از خارج دریافت می‌کند به نحو موثر استفاده نماید والا کار رهبری به خود بزرگ‌بینی می‌انجامد.

 

ان ال پی و چهارچوب‌های ذهنی

 

سومین چهارچوب ذهنی مربوط به حالت خودمحوری یا دیگر محوری است

بعضی‌ها در روابط  خود با افراد درجه یک به این نکته توجه دارند که این رابطه چه منافعی برای شخص آنها در بر دارد. در اینجا نیز افراد غالباً در حالت بینابینی قرار دارند. اگر حالت خودمحوری در کسی شدید باشد کارش به خودشیفتگی و خودپرستی می‌کشد، و اگر حالت دیگر محوری شدید باشد، فدا می‌گردد.

در مشاغل خدماتی، نظیر هواپیمائی به افرادی نیاز است که خودمحور نباشند و نسبت به مراجعین و مشتریان با نرمش و توجه برخورد کنند. اما برای شغل حسابرسی به فردی احتیاج است که تا حدودی خود‌محور بوده تحت تاثیر دیگران واقع نشود.

به رفتار دیگران تا جائی که مقدور است توجه کنیم. به چیزهائی که می‌گویند دقت نمائیم، و مثالهایی که ضمن گفتگو می‌زنند و حرکات و رفتارهایی را که از خود نشان می‌دهند در نظر بگیریم. افراد چهارچوب‌های ذهنی خود را دائما ظاهر می‌سازند.

مطالعه گرایشهای آنها کار چندان دشواری نیست. برای تشخیص حالت خودمحوری یا دیگر محوری، ببینید تا چه حد به دیگران توجه می‌کنند. البته هر کسی ممکن است در مواقعی حالت خود محوری داشته باشد و گاهی هم این کار لازم است. اما حالت کلی شخص و اینکه آن حالت نتایج دلخواه به‌بار اورد دارای اهمیت است.

در قسمت‌های بعدی با سایر چهارچوب‌ها آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.

گردآوری:: روناک روشنگر

گروه آموزشی پرورشی تا‌بیکران

 

ان‌ال‌پی و چهار‌چوب‌های ذهنی(قسمت اول)

ان‌ال‌پی و چهار‌چوب‌های ذهنی(قسمت اول)

چگونه می‌توان با زبان خودِ اشخاص با آنها سخن بگوئیم؟

چگونه می‌توان به بهترین شکل با دیگران ارتباط برقرار کرد؟

اگر در جمعی سخن بگوئید، از تفاوت های زیادی که در عکس‌العمل‌های افراد می‌بینید، حیرت می‌کنید.

چرا عکس العمل افراد، در برابر پیام واحد تا این اندازه متفاوت است؟ چرا یک نفر لیوان را نیمه‌پر میبیند و دیگری نیمه خالی؟

برناردشاو چه می‌گوید؟

مطلب برناردشاو درست است. اگر با هر فرد از راهش وارد شوید هر کاری می‌توانید بکنید. برای ایجاد ارتباط و مجاب کردن افراد، کلید‌هایی وجود دارد که باید آنها را دانست.

چهارچوب ذهنی چیست؟

رمز ارتباط و مذاکره  در چهارچوب‌های ذهنی است. چهار‌چوب‌های ذهنی، می‌گویند که فرد اطلاعات را چگونه در ذهن خود تحلیل می‌کند. چهار‌چوب‌های ذهنی الگوهای نیرومند درونی هستند که به تشکیل تصورات درونی کمک کرده و رفتارهای فرد را هدایت می‌کنند. چهار‌چوب‌های ذهنی برنامه‌هایی هستند که در ذهن ما وجود دارند و سبب می‌شوند که به بعضی از مطالب توجه کنیم و به بعضی دیگر توجه نکنیم. چون ذهن نمی‌تواند در آن واحد به مطالب متعدد توجه کند لذا به انتخاب می‌پردازد و بعضی از مطالب را محو و کمرنگ می‌سازد و یا آنها را به صورتی کلی در نظر می‌آورد.

مغز ما اطلاعات را طوری تحلیل می‌کند که به طرز کار کامپیوتر بسیار شبیه است. مغز انبوهی از اطلاعات را دریافت و طوری آنها را سازمان می‌دهد که برای شخص معنی‌دار می‌شود. نقش چهار‌چوب‌های ذهنی در مغز شبیه نرم‌افزار است. بر اساس این چهارچوب‌ها است که بعضی امور را جالب و بعضی دیگر را احمقانه می‌بینیم و یا چیزهایی را مبارک و چیزهایی را شوم در نظر می‌گیریم.انسانها الگوهایی برای رفتار و همچنین الگوهایی برای سازمان دادن به تجربیات حسی که مولد رفتارند دارند.تنها از طریق درک این الگوهاست که می‌توان پیامی را به ذهن کسی منتقل کرد. گرچه شرایط و اوضاع و احوال همیشه متغیر است، اما ساختار ذهنی افراد برای درک امور و تنظیم افکار ثابت می‌باشد.

شناخت چهارچوب‎های ذهنی افراد مختلف

  1.  اولین چهارچوب ذهنی مربوط به حالت دافعه و جاذبه است. همه افراد به لذت‌ها و خوشی‌ها مایل و از دردها و رنجها فراری هستند. حالت جذب و دفع مانند سایر چهارچوب‌ها مطلق نیستند. هر کسی به بعضی چیزها جلب می‌شود و از اموری دوری می‌جوید. در مقابل یک محرک واحد، عکس‌العمل افراد یکسان نیست، اما معمولا در هر کسی یک حالت غالب است و به یک نوع برنامه خاص گرایش دارد.مثلا بعضی پرجنب و جوش، کنجکاو و اهل ریسک هستند. این افراد ممکن است به امور هیجان آور جلب شوند. افراد دیگری ممکن است محتاط، ملاحظه‌کار و علاقمند به حفظ وضع موجود باشند و جهان را محیطی مخاطره‌آمیز بدانند. گرایش این افراد بیشتر به این است که از امور مضر و نامطلوب دوری کنند، تا به امور مهیج جلب گردند. برای اینکه بدانید افراد جزو کدام دسته‌اند از آنها بپرسید که میل دارند روابط آنها، خانه آنها، شغل آنها یا اتومبیل آنها چگونه باشد، ببینید چیزهایی را که می‌خواهند نام می‌برند یا چیزهایی را که نمی‌خواهند.
    برای شناخت سایر چهارچوب‌ها در قسمت‌های بعدی با ما همراه باشید.

« آیا مقاله ان ال پی و استرس مطالعه کردید؟»

گردآوری: روناک روشنگرگروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

معرفت‌شناسی اینشتین با ان‌ال‌پی (قسمت سوم)

اینشتین

با توجه به قسمت‌های اول و دوم متوجه شدیم که اینشتین معتقد است، در حالی که محتوای علم و دین متفاوت است، شکل آنها یکسان است.
در تئوری سیستم‌ها، اصلی معروف به قانون ضرورت تنوع وجود دارد که مفهوم‌های عمیقی برای علم و اخلاق دارد. طبق قانون ضرورت تنوع، خردمندی و اخلاق و اکولوژی از یک نقشه‌ی درست و صحیح درباره جهان حاصل نمی‌شوند، برای این که بشر توانایی تولید فقط یک نقشه درست از جهان ندارد، بلکه هدف تولید غنی‌ترین نقشه‌ی ممکن استف به طوری که با نظام طبیعت و اکولوژی وجودی و دنیایی که بشر در آن زندگی می‌کند، سازگار باشد.

اکولوژی

در ان‌ال‌پی اکولوژی مفهومی عمیق‌تر از اخلاقیات دارد. ممکن است چیزیکه برای فردی یا از نقطه‌نظر خاصی اخلاقی محسوب می‌شود برای فردی دیگر یا از دیدگاهی متفاوت، غیراخلاقی و حتی خطرناک باشد. تلاش اکولوژی تولید استراتژی و نقشه‌ای وسیع و غنی است تا بتواند اجزای بیشتر و متغیرهای پویاتری در این نظام ردیابی کند که رفتاری سازگار با این اکولوژی داشته باشند.

بشردوستی اینشتین

عبارت اینشتین در ارتباط با “امنیت و آسایش و رشد آزادانه‌ی استعدادها”، عنصر مهم دیگری از معرفت‌شناسی اینشتین را نشان می‌دهد. او بشر دوست بزرگی شناخته شده بود. همچنین به خاطر دستاوردهایش فردی فروتن و متواضع شناخته شده بود. به رغم شهرت و اعتبارش در جایگاه یک نخبه، هرگز رفتاری خودخواهانه یا برتری جویانه از او گزارش نشد. اینشتین قادر بود خود را جای آدم‌های کنار خود بگذارد و از چشم آن‌ها جایگاه بشریت خود را ببیند.

اصول اساسی در ان ال پی

یکی از اصول اساسی در ان‌ال‌پی این است که هرکس برای خود مدلی منحصر به فرد از جهان دارد و مدل هیچ‌کسی معتبرتر یا بهتر از مدل‌های دیگر نیست. این مدل‌ها نقشه‌ی ذهنی درونی از سرزمین بیرون است.از آن جا که به طور مستقیم با جهان بیرون تعامل وجود ندارد، بلکه با جهانی که ساخته‌ی شناخت و حواس است تعامل انجام می‌شود، واقعیت هرگز مستقیما درک نمی‌شود، بلکه فقط برداشتی از آن درک می‌شود

در نظر اینشتین، تصورات و کنجکاوی و خلاقیت فردی ابزارهای اولیه‌ی تکامل و دستیابی به اهداف است. خلاقیت و تصور به احتمال قوی از ویژگی‌های اصلی نبوغ است. تصورات فرد را به جایی می‌برند که امکان دسترسی حسی به آن وجود ندارد. هدف ان‌ال‌پی تایید نیت مثبت مردم و تلاش برای توسعه و غنی‌سازی نقشه‌ی ذهنی آنها از جهان است. این روش سبب می‌شود، مردم برای رسیدن به نیت مثبت خود گزینه‌های زیادی پیش روی داشته باشند.

ماموریت انسان‌ها

مانند ان‌ال‌پی اینشتین معتقد است که ماموریت ما آزاد کردن خود از زندانی است که محدودیت‌های مدل ذهنی‌مان از جهان ساخته است و این کار با توسعه‌ی مدل مفهومی از جهان انجام می‌شود. اینشتین ادعا می‌کند برای رهایی از زندان جهل خود، باید دایره‌ی محبت را گسترش داد.

برای انجام دادن این کار، به ابزار و فناوری‌های جدیدی نیاز است و فقط به سادگی داشتن نیت مثبت و آرزوی خوب نیست. برای گسترش دادن دایره‌ی محبت، باید دیگاه خود را نسبت به جهان گسترش داد. مدل ذهنی از جهان با مفرضات و پیش‌فرض‌هایی ساخته می‌شود که در ناخودآگاه وجود دارد و مانند واقعیت درک می‌شوند.
در مقالات بعدی با استراتژی اینشتین آشنا خواهید شد. با ما همراه باشید.

گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع:
مهارت‌های ذهنی؛ رابرت دیلتز

معرفت شناسی اینشتین در ان‌ال‌پی (قسمت دوم)

معرفت شناسی اینشتین

مشاهده قسمت اول

ان‌ال‌پی از مطالعات گسترده‌ی مردمان موثر در زمینه‌های مختلف سه مشخصه به دست آورده که افراد موفق و خلاق را از دیگران متمایز می‌کند که با تعریف جیمز منطبق است:

  1. هدف ثابتی دارند که فعالیت آنها را هدایت می‌کند.
  2. بازخورد حسی نزدیکی دارند که با توجه به فعالیت انجام شده، پیشرفت حاصل برای رسیدن به هدف را اندازه‌گیری می‌کنند.
  3. در رفتار خود انعطاف دارند، به طوری که میتوانند فعالیتشان را به راحتی و با بیبشترین تاثیر، برای رسیدنه هدف خود تغییر دهند.

همان طور که «ویلیام جیمز» می‌گوید: در تمام عصرها، فردی که اراده‌ی او از اهداف دور دستش نشات گرفته، دارای عمیق‌ترین بینش است.

مطابق مدل تات، ارزش‌ها و باورها فرایندهای تست برنامه‌ی زندگی هستند، دانش و فعالیت‌های فنی، عملیات‌هایی هستند که برای رسیدن به اهداف سطوح بالاتر به کار می‌رود.

اینشتین می‌گوید که فعالیت دین (باورها و ارزش‌ها) و علم (دانش و توانمندی‌های تکنیکی) در دو سطح کاملا متفاوتی قرار دارند و بنابراین نمی‌توانند با یکدیگر تداخلی داشته باشند، مگر این که به اشتباه یا به دلیل آشفتگی این دو سطح با یکدیگر ادغام شود. اگر کسی بتواند این دو سطح مختلف را درک کند، به هر حال این دو فرایند برخلاف آن که با هم تداخل داشته باشند، تقویت کننده‌ی همدیگر هستند.

طبق گفته‌های اینشتین، این حس روحانی از رسالت و هدف است (و به مکانیزم چیستی ارتباطی ندارد) که منبع انرژی و انگیزه برای توسعه‌ی ابزارها باید در اختیار اهداف عمیق و رسالت دین قرار گیرد که این تمدن از آن‌ها سرچشمه گرفته است.

اینشتین ارتباط بین علم و دین را با این عبارت با ظرافت جمع بسته است:

«علم بدون دین کور است، دین بدون علم لنگ»

اینشتین معتقد است، در حالی که محتوای علم و دین متفاوت است، شکل آنها یکسان است. واقعیت‌ها و علوم تجربی با مکانیک رفتار و محیط انسان ارتباط دارند.

قضایا و دستورهای اخلاقی با باورها و ارزش‌ها و شخصیت انسان ارتباط دارند. اگر چه این دو دغدغه در سطوح مختلفی قرار دارند، فرایند‌های ذهنی که توانمندی فرد در استفاده از این قابلیت‌ها را تعیین می‌کنند، در همان سطح مربوط قرار می‌گیرند.

روشی که فرد روابط اخلاقی را درک کرده و به کار می‌گیرد، شبیه روشی است که فرد دیگری روابط علمی را درک کرده و به کار می‌گیرد. هدف از شروع علم و اخلاق دسترسی به نظامی هماهنگ بین رفتار و تجربه‌های حسی است و چنین نظامی آخرین آزمایش موفقیت آن‌ها خواهدبود.

دغدغه‌ی اساسی علم و اخلاق، این است که چگونه می‌توان فرایند‌هایی مانند تغییر، تنوع‌طلبی، گوناگونی و نامعلومی را با ارزش‌هایی مانند ثبات و همگرایی در رفتار متعادل ساخت. پاسخ این سوال را جایگاه انعطاف‌پذیری تعیین می‌کند. مثلا اگر کسی در زمینه‌ی سخنرانی یا انگیزه‌دادن به مردم یا رهبری، شایسته شناخته شده است، لذا این زمینه‌ها ثابت‌های اوست. جایی که به انعطاف‌پذیری نیاز دارند، سازگاری با انگیزه‌های مختلف مردم در محیط‌های مختلف است.

در ادامه مقاله در قسمت سوم با ما همراه باشید.

گردآوری: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

منبع: مهارت‌های ذهنی۲؛ رابرت دیلتز

معرفت شناسی اینشتین در ان‌ال‌پی (قسمت اول)

آلبرت انیشتین

معرفت‌شناسی نظام دانش پایه است که دانش‌های دیگر از آن نشات می‌گیرند. بنابراین، معرفت شناسی فرد: نظام پایه‌ی پیش‌فرض‌ها و باورهایی است که فرد بر اساس آن‌ها عمل می‌کند. متااستراتژی روشی است که فرد بر اساس آن استراتژی‌های دیگر خود را تولید می‌کند، نظام باورها از تجربه‌های زندگی و فرایند‌های عمیق روانی، شکل و نشات می‌گیرد. در اصل، معرفت شناسی توصیفی است که فردبرای مهم‌ترین اهداف و انگیزه‌هایش می‌آورد که عملکردش را هدایت کره و در آن اثر می‌گذارد. این باورها و ارزش‌ها و اهداف، در توسعه‌ی توانمندی‌ها و شخصیت فرد شرکت موثری خواهند داشت. بنابراین، کنکاش در معرفت شناسی اینشتین، شناخت پایه‌ای برای درک ساختار و پرورش نبوغ او فراهم خواهد آورد. (مقاله استراتژی در ان‌ال‌پی)

یک بار از اینشتین پرسیدند، چرا رشته‌ی فیزیک را انتخاب کرده است؟ به جای اینکه به جایزه‌ی نوبل اشاره کند یا به علاقمندی خود در محاسبه‌ی وزن اتم یا محاسبه‌ی فاصله‌ی ستاره‌ها اشاره کند، جواب داد:

«می‌خواهم بدانم، خداوند چگونه جهان را خلق کرده است. به این پدیده یا آن پدیده و طیف این عنصر یا آن عنصر علاقه‌ای ندارم. می‌خواهم اندیشه‌ی او را بدانم و بقیه‌ی چیزها فرعی هستند»

عبارت اینشتین نشان می‌دهد که تفکر خداوند اساسی‌ترین و عملی‌ترین و زیباترین الگو و شکلی است که در اطراف ما و تمام کائنات وجود دارد. همانند ارسطواحساس اینشتین نیز او را مجبور می‌کند تا دائما ارتباط‌های دورتر و اساسی‌تری را در دنیای ما جست‌وجو کند.

اینشتین به ارتباط واحد و یگانگی در اساس کائنات ایمان داشت و تلاش می‌کرد آن را روشن کند. او ادعا می‌کند که خداوند در هارمونی طبیعت خودش را ظاهر می‌کند و این ادعا را رسالت زندگی خود قرار داد تا بعضی از این هارمونی‌ها را روشن کند. اگر چه اینشتین دانشمند بود، در اعماق احساسش او فردی روحانی بود و برداشت او از مفهوم خدا بسیار وسیع‌تر و جهان شمول‌تر از بسیاری آیین‌های دینی است. به جای حمایت یا رد اعتقاد دینی یا علمی خاصی، اینشتین به دنبال کشف هارمونی طبیعت است.

قبل از اینشتین، دانشمندان به دنیای خارج خود نگاه کرند و آن را اندازه گرفته و توصیف کردند، بدون توجه به آن که در دنیایی که مشاهده‌گر آن بودند، هیچ رخنه‌ای به جا گذاشته باشند. حتی دانشمندانی که فرایند‌های روانی را کنکاش می‌کردند نیز به نظر می‌رسد که تاثیر حضور خود روی موجود تحت بررسی را نادیده گرفته‌اند. برای نمونه، ایوان پاولوف هرگز تاثیر ارتباط خود با سگش را در تجربه‌های شرطی‌سازی‌اش لحاظ ‌نکرده است.(مقاله شرطی سازی در ان‌ال‌پی)

او به دقت نور اتاق و صدای اتاق را تنظیم کرده است ولی باید خودش نیز مانند چیزهای دیگر در محیط حضور نداشت و فقط محرک مربوط و سگ می‌بود.

توانایی دستکاری نشانه‌ها، ساختن مشاهدات و اندازه‌گیری‌ها یا ساختن ابزارها، نبوغ تولید نمی‌کند یا انسان بهتری نمی‌سازد؛ باورها، آداب و خردمندی باید با ایجاد اهداف زیرساختی عملی شوند.

 

گردآوری: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران

سازماندهی مسئله به کمک کلمات ربط در ان‌ال‌پی

ان‌ال‌پی - NLP

ترکیب استراتژی ارسطو با یک استراتژی از ان‌‌ال‌پی برای نویسندگی و انشای خلاقانه کاربرد دارد (مقاله استراتژی ارسطو).
استراتژی انشاء در ان‌ال‌پی به شخص کمک می‌کند تا یک جمله‌ی اولیه‌ی ساده را با استفاده از کلمات ربط و فرایند ارتباط به اندازه‌ی یک پاراگراف بسط و تفسیر کند.
برای مثال، روشی برای یافتن آنچه ارسطو میانه نامیده است، استفاده از کلمات ربط است. کلمات ربط کلماتی هستند که یک ایده را به ایده‌ای دیگر مرتبط می‌سازند. از قبیل زیرا، بعد از، قبل از، زمانی که، هر وقت که، بنابراین، به همان ترتیب که، که، اگر، اگرچه.
با این کلمات ربط ایده‌ها به یکدیگر متصل می‌شوند، برای مثال، اگر گفته شود که ارسطو نابغه بوده است و با کلمه‌ی زیرا جمله ادامه پیدا کند، برخی از دلایل میانی این نتیجه‌گیری شناسایی خواهند شد.
این فرایند می‌تواند به تعداد مشخصی مثلا پنج یا شش بار تکرار شود یا این که آن قدر تکرار شود که دیگر نتوان ارتباطی پیدا کرد. سپس گروه‌های مرتبط فقط پس از حذف کلمه‌ی ربط در کنار یکدیگر به صورت یک پاراگراف آورده می‌شود.
کلمات ربط متفاوت، انسان را به سمت تفکر در خصوص علت‌های مختلف می‌کشاند، برای مثال کلماتی مانند زمانی که و هر وقت که انسان را به تفکر در خصوص علت‌های سازنده هدایت می‌کند. کلماتی مانند قبل از و بعد از به احتمال قوی انسان را به سمت تفکر در خصوص علت‌های پیشین یا مقدم خواهد کشید.
گزاره‌ای مانند بنابراین علت‌های غایی را یادآور خواهد شد، در حالیکه واژه‌هایی مانند اگر و به همان ترتیب، انسان را به تفکر در خصوص دلایل ظاهری هدایت می‌کنند.
کلمه‌ی مانند، اگر چه برای یافتن علت‌های نگهدارنده بالقوه و مثال نقض مفید هستند و میزان قدرت استقرای منطقی را نشان می‌دهند.
با استفاده از توالی کلمات ربط، تولید الگوهای پیچیده‌تر مرتبط بیشتری نیز امکان دارد. برای مثال، می‌توان با گفتن این‌که ارسطو نابغه بوده همان‌طور که لئوناردو داوینچی نابغه بود شروع کرد.
سپس به نوع دیگری از کلمات ربط مانند زیرا به منظور استخراج ایده‌ی موجود در پشت این مقایسه توجه کرد. همچنین می‌توان با اضافه کردن واژه‌های خاصی این ارتباط‌ها را با کانال‌های مختلف ادراک، مخلوط کرد. برای مثال با اضافه کردن زیرا می بینم تمرکز به صورت خودکار روی برداشت ادراک بصری شخص هدایت می‌شود. اضافه کردن گزاره‌ی زیرا گفت تمرکز را روی کانال ادراک دیگر هدایت می‌کند.
برای بررسی کانال‌های حسی و ادراک، می‌توان از واژه‌های جهت‌دهنده‌ی حسی مانند زیرا می‌بینم یا پس ‌از ‌آن‌که‌ حس کرد و از این قبیل استفاده کرد.

یافتن نظامی از علت‌ها در فضای مسئله

روش دیگری برای استفاده ابزاری از این الگو به منظور استخراج علت‌های بالقوه و فضای مسئله به این صورت است که مشکل یا مسئله در نظر گرفته می‌شود، سپس به صورت نظام‌مند با استفاده از کلمات ربط، علت‌ها، پیش‌فرض‌ها و باورهای تاثیر‌گذار بررسی می‌شود.
برای مثال، اگر تصمیم بر این باشد که مسئله‌ی اضطراب در سخنرانی برای جمع بررسی شود، ممکن است شخصی که چنین مشکلی دارد، مشکلش را به این عبارت توصیف کند: وقتی جلوی گروه بزرگی سخنرانی ‌می‌کنم اضطراب دارم. با ثابت نگه داشتن عبارت بیان‌کننده‌ی مسئله، شخص از میان کلمات ربط عبور داده می‌شود تا تمام علت‌های مرتبط با مسئله در فضای مسئله شناسائی شوند.(مقاله حل مسائل زندگی با ان‌ال‌پی)
گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران
منبع: مهارت‌های ذهنی؛ رابرت دیلتز

ان‌ال‌پی و استراتژی موتسارت (قسمت دوم)

opera-Mozart

در ادامه قسمت اول
موتسارت بیان می‌کند: آن خوشی‌های لذت‌بخش را به خاطر می‌سپارم. در این‌جا، موتسارت ارتباط مهم و اساسی میان لذت و حافظه را توضیح می‌دهد. لذت در این‌ حالت بی‌شک مربوط به احساسات است و حافظه به گردآوری مجدد صداها اشاره خواهد داشت. به نظر می‌رسد که در سطح خرد، احساسات موتسارت با صداها، اشتراک حواسی با بازخورد تقویتی مثبت یا T.O.T.E تولید می‌کند. میزان لذت‌بخش بودن چیز، معیار تست در این حلقه است. عملکرد شامل تبدیل احساسات بدنی به صوت است. بنابراین احساسات موتسارت، صدایی درونی در دستگاه عصبی او تولید می‌کند. صداهایی که با احساس لذت سازگار هستند یا آن احساسات را تقویت می‌کنند به طور طبیعی در حافظه ثبت می‌شوند. (مقاله احساسات و ان‌ال‌پی)
به نظر می‌رسد، فرایند خلاقیت موتسارت مثالی روشن از اصل لذت ارسطو باشد. رفتار موتسارت و نحوه‌ی ارتباطش با دنیای بیرون، ادراک صوتی درونی‌اش را تحریک یا آزاد می‌سازد، ادراک صوتی نیز به نوبه‌ی خود احساسات او را تحریک و رها می‌سازد. اگر احساساتی که با ایده‌های موزیکال او تحریک شده‌اند با حالت مثبت او سازگار و هماهنگ باشند، همبستگی آنها به یکدیگر بیشتر می‌شود. سپس موتسارت می‌گوید: با آنها آشنا می‌شوم و مانند این‌که کسی قبلا به من گفته باشد با خودم زمزمه ‌می‌کنم.
اگر احساسات راه‌اندازی شده با موسیقی درونی‌اش و با احساسات مثبت خلاقش نوسان کنند، موتسارت آن‌ها را با زمزمه‌کردن تولید می‌کند. زمزمه کردن شامل تولید ترکیب جدیدی از احساسات و صوت است، ماهیچه‌های گلو و چانه فعال می‌شوند تا صدایی تولید کنند و بیرون بفرستند. اشاره‌ی موتسارت به این واقعیت که مانند این که کسی قبلا به من گفته باشد، زمزمه می‌کنم. نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای روشن برای این است که در واقع فرایند خلق موسیقی موتسارت فرایندی است که در زمان تولید از آن آگاه نیست.(مقاله موسیقی و ان‌ال‌پی)
ساختار خرد برای نخستین مرحله‌ی بسیار مهم از استراتژی موتسارت با زبان ان‌ال‌پی به این روش ترسیم می‌شود. فرایند آهنگ‌سازی موتسارت با حالت احساسی مثبت و هماهنگی شروع می‌شود که با نوعی حرکت فیزیکی ترکیب شده است. احساسات درونی از حالت‌هایی برانگیخته می‌شوند که از اشتراک طبیعی میان حواس شنوایی و حرکتی، صوت و تن تولید می‌کنند. این ارتباط به اشتراک حواس شناخته می‌شود. اگر این صداها با حالت مثبت سازگار باشند و آن را تقویت کنند زمزمه شده و در حافظه ذخیره می‌شود و گرنه حذف خواهند شد.
صداهایی که به خاطر می‌سپارد در قطعه‌ی بزرگتری شکل می‌گیرند که مجموعه‌ی صوتی را می‌سازد. به محض این که موتسارت به اندازه‌ی کافی از این مجموعه‌ها جمع‌آوری می‌کند، برای ترکیب این قطعه‌ها با یکدیگر وارد مرحله‌ی بعدی از سازمان عصب‌شناختی می‌شود.
موتسارت در این مرحله، از طریق حلقه‌ی بازخورد میان احساسات و صوت، گروه کوچکی از ایده‌های موزیکی را انتخاب کرده است. وقتی او تعداد کافی از این گروه‌ها به دست می‌آورد، یعنی آنها به اعداد مناسب رسیدند، به مرحله‌ی دیگری از سازماندهی روان‌شناختی منتقل می‌شود.
مانند این است که موتسارت باید مجموعه ایده‌هایی با یکدیگر جمع کند تا به آستانه‌ای برسد که بتواند قبل از اینکه فیلترهای دیگری به کار گیرد، به طور ذهنی طرح اولیه‌ی آهنگ را بسازد.
در قسمت سوم این مقاله با ما همراه باشید.
گرداوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران