معرفت شناسی اینشتین در ان‌ال‌پی (قسمت اول)

معرفت‌شناسی نظام دانش پایه است که دانش‌های دیگر از آن نشات می‌گیرند. بنابراین، معرفت شناسی فرد: نظام پایه‌ی پیش‌فرض‌ها و باورهایی است که فرد بر اساس آن‌ها عمل می‌کند. متااستراتژی روشی است که فرد بر اساس آن استراتژی‌های دیگر خود را تولید می‌کند، نظام باورها از تجربه‌های زندگی و فرایند‌های عمیق روانی، شکل و نشات می‌گیرد. در اصل، معرفت شناسی توصیفی است که فردبرای مهم‌ترین اهداف و انگیزه‌هایش می‌آورد که عملکردش را هدایت کره و در آن اثر می‌گذارد. این باورها و ارزش‌ها و اهداف، در توسعه‌ی توانمندی‌ها و شخصیت فرد شرکت موثری خواهند داشت. بنابراین، کنکاش در معرفت شناسی اینشتین، شناخت پایه‌ای برای درک ساختار و پرورش نبوغ او فراهم خواهد آورد. (مقاله استراتژی در ان‌ال‌پی)

یک بار از اینشتین پرسیدند، چرا رشته‌ی فیزیک را انتخاب کرده است؟ به جای اینکه به جایزه‌ی نوبل اشاره کند یا به علاقمندی خود در محاسبه‌ی وزن اتم یا محاسبه‌ی فاصله‌ی ستاره‌ها اشاره کند، جواب داد:

«می‌خواهم بدانم، خداوند چگونه جهان را خلق کرده است. به این پدیده یا آن پدیده و طیف این عنصر یا آن عنصر علاقه‌ای ندارم. می‌خواهم اندیشه‌ی او را بدانم و بقیه‌ی چیزها فرعی هستند»

عبارت اینشتین نشان می‌دهد که تفکر خداوند اساسی‌ترین و عملی‌ترین و زیباترین الگو و شکلی است که در اطراف ما و تمام کائنات وجود دارد. همانند ارسطواحساس اینشتین نیز او را مجبور می‌کند تا دائما ارتباط‌های دورتر و اساسی‌تری را در دنیای ما جست‌وجو کند.

اینشتین به ارتباط واحد و یگانگی در اساس کائنات ایمان داشت و تلاش می‌کرد آن را روشن کند. او ادعا می‌کند که خداوند در هارمونی طبیعت خودش را ظاهر می‌کند و این ادعا را رسالت زندگی خود قرار داد تا بعضی از این هارمونی‌ها را روشن کند. اگر چه اینشتین دانشمند بود، در اعماق احساسش او فردی روحانی بود و برداشت او از مفهوم خدا بسیار وسیع‌تر و جهان شمول‌تر از بسیاری آیین‌های دینی است. به جای حمایت یا رد اعتقاد دینی یا علمی خاصی، اینشتین به دنبال کشف هارمونی طبیعت است.

قبل از اینشتین، دانشمندان به دنیای خارج خود نگاه کرند و آن را اندازه گرفته و توصیف کردند، بدون توجه به آن که در دنیایی که مشاهده‌گر آن بودند، هیچ رخنه‌ای به جا گذاشته باشند. حتی دانشمندانی که فرایند‌های روانی را کنکاش می‌کردند نیز به نظر می‌رسد که تاثیر حضور خود روی موجود تحت بررسی را نادیده گرفته‌اند. برای نمونه، ایوان پاولوف هرگز تاثیر ارتباط خود با سگش را در تجربه‌های شرطی‌سازی‌اش لحاظ ‌نکرده است.(مقاله شرطی سازی در ان‌ال‌پی)

او به دقت نور اتاق و صدای اتاق را تنظیم کرده است ولی باید خودش نیز مانند چیزهای دیگر در محیط حضور نداشت و فقط محرک مربوط و سگ می‌بود.

توانایی دستکاری نشانه‌ها، ساختن مشاهدات و اندازه‌گیری‌ها یا ساختن ابزارها، نبوغ تولید نمی‌کند یا انسان بهتری نمی‌سازد؛ باورها، آداب و خردمندی باید با ایجاد اهداف زیرساختی عملی شوند.

 

گردآوری: روناک روشنگر

گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران