اکهارت تولی: بقچه‌ی افکار و فضای درون

ویدیوی قبلی اکهارت تولی را با عنوان سخنان اکهارت تولی درباره‌ی چالش‌های زندگی در پست‌های قبلی قرار دادیم، این‌بار یک ویدیوی دیگر از این نویسنده و معلم قرار می‌دهیم که دعوت می‌کنیم تماشا کنید.
و اکثر مردم نیاز دارند که ذهن خود و زندگی خود را با محتوای بیشتری پُر کنند این یک اجبار است با یک جستجوی اعتیاد گونه برای کالای بیشتر جهت یکی شدن با آن‌ها است، طوری که بتوانید محتویات چیزهایی را که ذهن با آن‌ها یکی شده است، بیش‌تر کنید. بنابراین اکثر مردم محتوای ذهن را به صورت افکار به دوش می‌کشند.

بقچه‌ای از افکار که حسی از خود را شامل می‌شود که شما با آن یکی می‌شوید و این همه‌ی چیزی است که آن‌ها می‌شناسند، زندگی آن‌ها مشتمل است بر محتوا، هم درونی و بیرونی، می‌توان گفت که هر چیزی توجه آن‌ها را جلب می‌کند کالاهای پی در پی، چیز‌ها: چیزهایی که باید به دست آورد، چیز‌هایی که باید نگران‌شان بود چیزهایی که باید انجام داد، مسائل و افکار… یکی پس از دیگری. تو باید مدام به این و این و این فکر کنی بنابراین کل فضای درونی شما از محتوا پر شده است، جایی برای نفس کشیدن نیست اتاق شما پر از کالا است و این همان خود است یک هویت گرفتن با چیزها وجود دارد که نهایتا همان ذهن است.

انباشته‌های ذهنی و احساس می‌کنید که از تنگی فضا تقریبا در حال مرگ هستید و زندگی به صورت یاس آوری تجربه می‌شود  و یک وضع غامض پس از دیگری به همراه می‌آورد بنابراین اساس و پایه جمع شدن ما در این جا این است که آن فضای درونی را بیابیم که همیشه آنجاست علیرغم اینکه ممکن است انباشته‌های زیادی در ذهن جمع کرده باشید آن فضا همیشه در ورای آن یا در زیر لایه‌ی آن است وسعت فضای درونی یا سکون حتی در عصبی‌ترین و خشم‌گین ترین و بیش فعال‌ترین ذهن انسانی حتی در چنین ذهنی، بُعد سکون در لایه‌ی زیرین وجود دارد شما فقط باید آن را در درون خود در زیر لایه‌ی کل جریان فکر جستجو کنید و احساس نمایید و سکون برای مثال در شکاف و فاصله‌ای است که هم اکنون میان دو فکر هست.

آنچه من هم‌اکنون می‌گویم، خیلی مهم نیست همه‌ی واژه‌هایی که من استفاده می‌کنم، دارند به آن فاصله و شکاف اشاره می‌کنند. من می‌توانم داستان‌های جالبی به شما بگویم و گاهی این کار را می‌کنم اما اینجا همه‌ی ‌واژه‌ها واقعا به آن شکاف اشاره می‌کنند: فضای پشت واژه‌ها یا بین واژه‌ها و من دارم توجه شما را به سوی فضای درون هدایت می‌کنم.

هشیار شدن از آن و ما چنین می‌گوییم چون که داریم از زبان استفاده می‌کنیم وگرنه این‌گونه نیست که شما دارید از فضا هشیار می‌شوید و یا شما دارید از سکون آگاه می‌شوید شما آن هستید در آن‌جا دیگر هیچ دوگانگی وجود ندارد هشیاری از خودش هشیار می‌شود آگاهی از خودش آگاه می‌شود وقتی که از زبان استفاده می‌شود، بلافاصله یک فاعل و یک مفعول ایجاد می‌شود و می‌گوییم: من از سکون آگاه می‌شوم، اما اگر عمیق‌تر وارد آن شوید درک می‌کنید که منِ غایی و سکون یکی هستیم … شما ساکن می‌شوید فقط یک حضور آن‌جاست اینطور نیست که شما از حضور آگاه هستید، شما خودتان همان حضور هستید و آن شما را از انباشته‌های درون ذهن رها می‌کند محتوای انباشته شده این یک ادراک شگفت‌انگیز است که ناگهان درک کنید که بُعدی از سکون در درون شما هست مهم نیست که محتوای ذهن‌تان هنگامی که فعال می‌شود چقدر دیوانه‌وار باشد!!!