ان‌ال‌پی و استراتژی موتسارت (قسمت اول)

داستان‌های زیادی در خصوص توانایی‌های موتسارت وجود دارد، با این حال، بر اساس اصول برنامه‌ریزی عصبی زبانی، توانایی‌های موتسارت چیزی مرموز یا جادو نبوده است، بلکه محصولی از توانایی شناختی توسعه‌یافته و کامل است که ممکن است افراد عادی نیز آن را بفهمند و تکرار کنند.
با استفاده از ابزارها و شگردهای مدل‌سازی، می‌توان بهره‌های جدید و عملی از شناخت استراتژی استثنایی موتسارت کسب کرد. (مقاله پیدا کردن استراتژی با ان‌ال‌پی) یکی از بهترین شناخت‌ها در خصوص نحوه‌ی عملکرد فرایند خلاقیت موتسارت، از نامه‌ی او در سال 1789 استخراج می‌شود. موتسارت در این نامه، استراتژی آهنگ‌سازی خود را با تاکید بر چهار فرایند آهنگ‌سازی به دقت توضیح داده است.
(وقتی کاملا خودم هستم، همان‌طور که بارها شده، کاملا تنها و با روحیه‌ی خوب، مثل زمان سفر با کالسکه یا پیاده‌روی بعد از غذا یا زمانی که نمی‌توانم بخوابم، در چنین لحظاتی است که ایده‌‌ی من بیشترین و بهترین جریان را پیدا میکند. نمی‌دانم کی و چگونه می‌آیند و نمی‌توانم مجبور کنم. آن خوشی‌های لذت‌بخش را به خاطر می‌سپارم و با آن‌ها آشنا می‌شوم و مانند این‌که کسی به من گفته باشد با خودم زمزمه میکنم)
موتسارت با توصیف حالت‌های فیزیولوژیکی و احساساتی شروع می‌کند که الهام‌های موسیقی او از آن‌ها سرچشمه می‌گیرد، با این بیان که «وقتی من- کاملا خودم هستم…» در سطح شخصیت، گفته می‌شود نشانه‌ای از نوعی هماهنگی و سازگاری درونی «کاملا خود بودن» است که در آن هیچ تعارض و ابهامی در خصوص کیستی فرد وجود ندارد. کاملا تنها بودن نشان می‌دهد که شخص هیچ ارتباط ضروری با دیگری ندارد، او آزاد است که ارتباطی قطع نشدنی با دنیای درون خود داشته باشد. همچنین موتسارت داشتن روحیه‌ی خوب را گوشزد می‌کند، بودن در حالتی مثبت.
بنابراین موتسارت سه وضعیت فیزیولوژی را شناسایی کرده است:

سپس با آوردن مثال‌هایی از قبیل مسافرت با کالسکه یا پیاده‌روی پس از غذای خوب، برخی وضعیت‌های فیزیکی را شناسایی می ‌کند که به نظر می‌رسد نوعی حرکت فیزیکی به کار گرفته می‌شود، موتسارت فقط نمی‌نشیند تا فکر کند نوعی به‌کارگیری حرکت در فرایند تفکرش وجود دارد.(مقاله شناسایی وضعیت روحی خود با ان‌ال‌پی)
موتسارت با این عبارت ادامه می‌دهد ( در چنین شرایطی است که ایده‌ی من بیشترین و بهترین جریان را دارد). بسیار مهم است که توجه شود او چنین نگفته است: در چنین لحظاتی بهترین موسیقی‌ام را می‌سازم.
واژه‌ی جریان نشان می‌دهد که ایده‌ها به طور طبیعی و بدون تلاش خودآگاهی به وجود می‌آیند. مانند این است که دستگاه عصبی خود را شبیه یک دستگاه موسیقی تصور می‌کند که خود را می‌نوازد و با تنظیم وضعیت روان‌شناختی و فیزیکی تمرکز کرده است تا سبب شود ایده‌های موسیقی به صورت خود به خودی و آزادانه به جوش آید.
موتسارت اشاره می‌کند: نمی‌دانم کی و چگونه می‌آید و نمی‌توانم مجبور کنم. این جمله به وضوح نشان می‌دهد که فرایند خلاقیت موتسارت به طور عمده ناخودآگاه است و به جای این‌که عملی مبتنی بر کنش متقابل باشد، فرایندی بسیار نظام‌مند است.
در حالت عادی، هر فعالیت آگاهانه‌ای که انجام می‌دهد، منجر به ظاهر شدن نت‌های موسیقی در ذهنش نمی‌شود، ولی فعالیت‌های آگاهانه‌ی موتسارت حالت دستگاه عصبی او را تنظیم می‌کند، به طوری که ایده‌های موسیقی آزاد شده یا به طور طبیعی جریان پیدا می‌کنند.
گردآوری: روناک روشنگر
گروه آموزشی پژوهشی تا بیکران